هدایت شده از ژُرف؛
روز و شب خواندم برایش تا بفهمد عاشقم
کف زد و گفتا که ایول پس شماهم شاعری!
طول ميكشه عزيزم ولى بلاخره يه روز متوجه ميشى هيچوقت مشكل از تو نبوده تو فقط يه شعر قشنگ بودى كه اونا سواد خوندنتو نداشتن.
رها شدن من و تعداد زیادی از دوستانم از بند درس رو به تمامی هموطنان تبریک میگم، سلاااام بر تابستووون، دروود برر خواااااب.
درسته عزیزدلم.. این درد حقِ هیچکدوممون در این زندگی نبود اما همیشه یکنفر باید ببازه تا یکبرنده باشه و از اون بازی سهمما همیشه باختن بوده؛
بهم نگاه کرد و گفت:
میدونی مشکل تو چیه؟ افسردگی نیست…
تو خستهای.
اونم از اون خستگیهای معمولی نه.
از اونایی که تهش معلوم نیست کجاست.
مکث کرد، انگار داشت کلمهها رو مرتب میکرد:
تو یه مدت طولانی صبر کردی… خیلی طولانی.
اونقدر طولانی که صبرت دیگه شکل خودش رو از دست داده.
سالها سیلی خوردی از زندگی،
بدون اینکه حتی وقت کنی زخمهات رو ببندی.
نگاهم کرد، آرومتر ادامه داد:
الان دیگه چیزی توت تموم نشده…
فقط ظرفیتت داره لبریز میشه.
ولی هنوز هم داری خودتو نگه میداری…
انگار عادت کردی به ادامه دادن، حتی وقتی چیزی برای ادامه دادن نمونده.
٫ امشب، ساعت یازدهو نمیدونم چند.
حسودی که نه ولی علاقمو از دست میدم وقتی هرکی میتونه بهت دسترسی داشته باشه.