eitaa logo
ابرهای پف پفی☁️𓅯
19 دنبال‌کننده
429 عکس
205 ویدیو
1 فایل
🇮🇷 عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است.. حرف بزنیم؟ https://eitaa.com/68729403/1478 آیدیم: @bat_girl
مشاهده در ایتا
دانلود
سگِ تروریست
تو گفتی صبر کن مرجانو. دندون رو جیگر بذار. مرد باس رو پا خودش واسته. گفتی نمیخوام از خرمای نخل‌های آقات بخوروم. نمیخوام کنار اسماعیل و جاسم خوشه‌چین زمین‌های آقات بشُم. گفتی اگه بخوام بیام خواستگاریت باید دستوم پر باشه. گفتی من مث یوسف پسرعاموت بابای ملّاک و زمین‌دار ندارم که بهم جریب‌جریب زمین و کارگر و موتورآب بده. گفتی میرم خدمت. میام کار پیدا میکنم. اونوقت سرمو بالا میگیرم و میام در خونه آقات. گفتم نرو تاب ندارم. یه‌جوری میسازیم با هم. خودم کارهای ترجمه میکنم و آموزشگاه، زبان یاد بچه‌شهری‌ها میدم. تو هم همینجا سر نخل‌های آبادی کار میکنی. عرضه‌شو داری. یادته دم غروب سر آب‌بند، بیل انداخته نشسته بودی. پاچه شلوارتو تا زانو ورداده بودی. پاهاتو از چکمه درآوردی و پا به آب خنک دادی. گفتی دخترحاجی عقب واستا، کسی نزدیک من می‌بینتت خوب نیس. گفتم عرق‌کردی، پا تو آب نده خو سرما میخوری. قطره‌های عرق از نوک دماغت می‌چکید. نفس می‌زدی و شونه‌های پت‌وپهنت بالا و پایین می‌شد. حیاکردی دکمه بالای پیرهنتو بستی. آخ که چه قندی تو دلم آب میشد از مردونگیت. روز به روز مردتر می‌شدی تو چشمم.کاش محرمم بودی و دست‌های مردونت... هیچی. گیس‌های بافته تنباکویی‌رنگم رو از زیر چارقد دو طرف شونه‌هام بیرون انداخته بودم که کش‌موهایی که خودت بهم دادی رو ببینی. میدونستم دلت میره سی زلف‌هام. گفته‌بودی رنگش تنباکوی آبادانو می‌مونه. نوک طره موهامو مث سیم تلفن پیچیدم دور انگشتم، سرمو کج کردم، همه دخترونگیم رو جمع کردم بلکه زورم به نگه‌داشتنت برسه. گفتم واقعا میری؟ گفتی ها مرجان. میرم که بیام قشنگ‌ترین دختر ایل رو بگیروم. رعیت‌جماعت نمیتونه مث آقایوسف‌خان گردنی طلا و گوشی آیفون سی دختر مورد علاقش بفرسته؛ عمر که میتونه بذاره دوسالی خدمت بره بخاطر عشقش. کم ما رو زیاد ببین دخترحاجی. گفتم خو دیدی که پس‌فرستادم، جان مرجان غصه نخور. آه کشیدی. گفتی میرم سرمو بتراشم، صبح باید راه بیفتم ایشالا. تو هم برو. هوا سوی تاریکی میره. بغض مث خرمای کال بهاره افتاد تو گلوم. پیچ گیس‌هامو از لای انگشتام بازکردم و قیچی انداختم. گفتی دیوونه‌ای مگه نگفته بودم موهات عمر منه؟ عمر منو کوتاه نکن. گفتم بذار تو کوله‌ت ببر، اونجا همرات باشه. تا برگردی باز موهام بلند شده. خندیدی. سه روز پیش، عموم و خونوادش آمدن شب‌نشینی. تو استکان‌های انگشتی چای میریختم. صحبت جنگ بود. عموم گفت صبح پادگانتون رو زدن. دنیا یه لحظه واستاد. اسمتو آورد و گفت آسایشگاه رو که زدن، پسر حاج یدالله شهید شده. گفت پادگان با خاک یکی شده. گفت از آوارهای آسایشگاه بوی تنباکوی سوخته میومده. هزار مرد بندری تو سرم دمام زدند. هزار زن جنوبی تو سرم کل کشیدن. به مردونگیت قسم قلبم از کار افتاد. نفهمیدم انگشتامه کی با استکان شکسته بریدم. چشام کور شد. به جیغی از حال رفتم. آب‌طلا بهم دادن. نیم‌ساعت بعد چشم وا کردم. یوسف به نیش‌خند گفت بهتری دخترعامو...؟ •مهدی مولایی هدیه به روح شهدا به خصوص شهدای جنگ اخیر صلواتی بفرستیم💚
از ادمای پررو و حق به جانب تا قیامت بدم میاد
به قول آقای تقی زاده که تو کتابِ(( کنار درخت زیتون)) میگن؛ ((خوبم... اما اگر فکر کنم گریه ام خواهد گرفت...))
ادم پرو و حق به جانب دوسه قدم از من فاصله بگیره لطفا🙏
عاشق شدن واقعا شجاعت میخواد و البته حماقت...
این مریضی ای که شب امتحان نهایی درس نمیخونی چیه اسمش؟؟
دلم بارون میخواد بارون خیلی خیلی زیاااد