eitaa logo
𝑳𝒐𝒔𝒕 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒏𝒐𝒊𝒔𝒆
1هزار دنبال‌کننده
69 عکس
129 ویدیو
0 فایل
در هیاهوی این جهان گم شده‌ام، میان هزاران صدا و آدم. اینجا تکه‌ای از سکوت من است؛ جایی برای کلمات، فکرها و من.🫂❤️‍🔥 "اینجا گوشه‌ای از سکوت، فکرها و کلمات من است. ♡ اگه اینجا به دلت نشست، خوشحال میشم بمونی:)"
مشاهده در ایتا
دانلود
چخبره آنقدر فور؟ بچه ریزش گرفت
هدایت شده از R,h
این‌که از اینجا لباسای 𝘁𝗿𝗲𝗻𝗱 میخرم هم پُـــزه هم سبـــکِ زندگیم😎؛ 𝗝𝗼𝗶𝗻𓂅 https://eitaa.com/joinchat/339281054C3f249a1bce ~ 🎀 تازه؛ ارسالِ کارای قشنگِ‌شون هم هست سیسی😌✨.
برااا پارتتتت.
🖤🥀𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒂 𝑵𝒂𝒎𝒆|پارت نود و یک آلا چند دقیقه طول کشید تا کارهاش رو بکنه فکر کرد حامد رفته دیگه ،چون گچ گرفتن دستش عکس برداری و اینا،حسابی آلا رو خسته کرده بود چه برسه حامدو حامد هنوز همون‌جا نشسته بود. آلا آروم گفت: ـ هنوز نرفتی؟ حامد لبخند زد. ـ مگه نگفتم می‌مونم؟ آلا نگاهش کرد. ـ فکر کردم طول کشیده، می‌ری. ـ نه. ـ چرا؟ حامد کمی مکث کرد. ـ چون، هی سعی می‌کردی قوی باشی. آلا لبخند زد. ـ تو همیشه این‌طوری بودی؟ حامد خندید. ـ چه‌طوری؟ ـ این‌قدر... مکث کرد. ـ مهربون. حامد نگاهش رو پایین انداخت. ـ فقط با تو. آلا چند لحظه ساکت موند. بعد خیلی آروم گفت: ـ حامد؟ ـ هوم؟ ـ من هنوز از خیلی چیزا می‌ترسم. حامد دوباره دستش رو گرفت. ـ لازم نیست همین امشب همه‌شون رو حل کنی. آلا انگشت‌هاش رو دور دست حامد جمع کرد. ـ پس بمون تا کم‌کم حلشون کنم. حامد لبخند زد. ـ تا هر وقت لازم باشه این بارآلا لبخند روی صورتش موند بیرون اتاق، آراد که منتظر حامد بود، نگاهی به ساعت انداخت. گوشی‌اش را برداشت. پیام ناشناس هنوز روی صفحه بود. اما این بار، قبل از اینکه آن را باز کند، یک فکر از ذهنش گذشت: پارسا دقیقاً دنبال چه چیزی بوده؟ ᴀ ꜱᴛᴏʀʏ ʙʏ ʟᴀᴅʏ ᴋᴀꜰ🥀 ᴡʀɪᴛᴛᴇɴ ᴡɪᴛʜ ɪɴᴋ, ᴋᴇᴘᴛ ᴡɪᴛʜ ʜᴇᴀʀᴛ.🥀 ᴛʜᴇ ꜱᴛᴏʀʏ ᴄᴏɴᴛɪɴᴜᴇꜱ…🥀 ╰┈➤ 𓆩 @absolute_silense 𓆪 𝓒𝓸𝓹𝔂 𝓟𝓻𝓸𝓱𝓲𝓫𝓲𝓽𝓮𝓭 𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒂 𝑵𝒂𝒎𝒆