.
چند وقت بعد از جلسه مشاوره مون
مجدد یه جلسه مشاوره دیگه هم گرفت
چون طرف مقابلش یه اظهارنامه فرستاده بود..
و همچنان اصرار داشت وکالت پرونده رو بپذیرم،گفتم علی رغم میلم واقعاً به لحاظ روحی و زمانی توان ندارم😞
نهایتاً یکی از همکارهای قابل اعتمادم رو به ایشون معرفی کردم و وکالت ایشون رو پذیرفت...
.
.
البته دلی کنار پرونده بودم و دفاعیاتی که به ذهنم می رسید رو می گفتم..
چند روز پیش این دوست و همکار عزیز بهم زنگ زد، گفت سحر خبر خوش دارم!
گفتم چی؟😍
گفت خانم فلانی رو رأی گرفتم 🥰
.
.
از ذوق و خوشحالی از جام بلند شدم...
واقعا انگار دنیا جلو چشمم بهشت شد😍
گفتم به خودشم خبر دادی؟
گفت آره... نمیدونی چقدر دعام کرد
.
.
اون لحظه من به شدت به حال همکارم غبطه خوردم که چنین حالی رو داره تجربه میکنه و مخاطب اون دعاها بوده..🥺
.
.
اگه من وکیل این پرونده بودم و رأی نمیگرفتم، از نظر خودم بی عرضه ترین وکیل دنیا بودم که لیاقت پروانه وکالت رو نداشتم و روزها سردرد میگرنی و سرزنش و...😄
حالا چون پرونده رو بُردیم...
غبطه میخورم کاش من وکیل این پرونده بودم و این احساس خوب سهم من بود و حسرت دعاهای موکل رو میخورم 🙄
.
.
سلام✋
یه زمانی پیج اینستا شخصی داشتم
و نگم بهتون از پیامهای دایرکتم
تقریبا هر روز درخواست طلاق از طرف فامیل و دوست و آشنا...😔
.
.
یادمه یه روزهایی از شدت فشار کاری چون ظرفیت شنیدن خبر جدایی و مشکلات خانوادگی آشناها رو نداشتم.
فقط دایرکت غریبه ها رو باز میکردم💔
.
.
خلاصه گفتم که بگم:
وکالت خیلی ظرفیت میخواد بالام جان!
«خیلی» نه!
خعععععیییلی...🙄
.