هدایت شده از اَفسون لَیل
نمیدونم. کاش هنرم چیزی غیر از نوشتن بود.
مثلا موسیقی. پیانو. نقاشی. هر چیزی غیر از نوشتن.
نوشتن تشریحِ ذهنه. قلم، همون تیغ جراحیه که قراره باهاش تنِ ذهنم رو بشکافم، ریز ریز کنم، بعد برسم به چیزی که میخوام بنویسمش.
کلمات تو قلبم، استخون و گوشتم پنهون شدن. برای نوشتنشون باید همهی اینها رو بشکافم. همهشون رو تیکه تیکه کنم تا برسم به چیزی که میخوام.
بعضی شبها، مینویسی و مینویسی اما زخمها بیشتر سر باز میکنن. بیشتر. خیلی بیشتر.