*/
اَنگشت اشارهاش را جایی نزدیک قَلبم فشار داد و پرسید: "کجاست؟"
از حالت نگاه و اخمِ ریزی که میان ابروهایم نشست فهمید که متوجه سوالش نشدهام. چشم گرداند و با بیحوصلگی گفت: "قلبتو میگم! نور و امیدی که داشت! انگیزه و شوقی که باید داشته باشه کجاست؟"
کمی عقب کشیدم تا از لمس اَنگشتش دور بماٰنم.
احساس کردم خَنجری را روی پوستم و نزدیک قلبم گذاشته و میخواهد قفسهی سینهام را برای پیدا کردن چیزهایی که میگفت، بشکافد.
با اَخمی که پر رنگتر شده بود زیر لب گفتم: "نمیدونم کجاست! تو میتونی سینهمو بشکافی ببینی چیزی ازشون باقی مونده یا نه؟"
رقیه برومند
@afson_lail🌱
هدایت شده از اَفسون لَیل
خداوند فرمود:
«اشْتَدَّ غَضَبی عَلی مَنْ ظَلَمَ مَنْ لایجِدُ ناصِراً غَیری»[2]
خشم من شَدید است بر آنکه ستم نماید بر کسی که جز من فریادرسی ندارد.
اَفسون لَیل
خداوند فرمود: «اشْتَدَّ غَضَبی عَلی مَنْ ظَلَمَ مَنْ لایجِدُ ناصِراً غَیری»[2] خشم من شَدید است بر آ
*/ خوندم و بلَند باریدم. بلَند و بیصدا. اما تک تک ستارهها شنیدنش. شنیدن و همهشون تا کنارِ پایِ خدا دویدن و بهش گفتن من دارم میبارم. و چرا میبارم. و کیا منو اَبر کردن تا ببارم. ستارهها همین الان برگشتن و بهم گفتن که خدا داره میاٰد سراغِ منِ ابر شدهی بارونی. با غَضَب هم داره میاد. غضب از آدمهایی که ستم کردن به چینیِ نازک قلبم. در حالی که راضی به یک ثانیه مورد ستم قرار گرفتنشون نبودم.
خداٰ داره میاد. همین برای من و چشمهای شکستهم کافیه. اما فکر میکنم تا همیشه اَبر بمونم و تو آغوش خداٰ ببارم.
نمیدونم. کاش هنرم چیزی غیر از نوشتن بود.
مثلا موسیقی. پیانو. نقاشی. هر چیزی غیر از نوشتن.
نوشتن تشریحِ ذهنه. قلم، همون تیغ جراحیه که قراره باهاش تنِ ذهنم رو بشکافم، ریز ریز کنم، بعد برسم به چیزی که میخوام بنویسمش.
کلمات تو قلبم، استخون و گوشتم پنهون شدن. برای نوشتنشون باید همهی اینها رو بشکافم. همهشون رو تیکه تیکه کنم تا برسم به چیزی که میخوام.
بعضی شبها، مینویسی و مینویسی اما زخمها بیشتر سر باز میکنن. بیشتر. خیلی بیشتر.
اَفسون لَیل
نمیدونم. کاش هنرم چیزی غیر از نوشتن بود. مثلا موسیقی. پیانو. نقاشی. هر چیزی غیر از نوشتن. نوشتن تش
Arianfar . Sol11.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
نویسندهها آدمایِ خطرناکیان
فرق میذارن، درک میکنن، فرق نگاٰه معمولی و نگاٰهی که پر از عشقه رو میفهمن.
از یه رفتار ساٰدهت یه متن بلند مینویسن و با یه قَدمت یه خیابون رو فرش میکنن...
@afson_lail
بسانِ ماه
و به نازکیِ نورِ نیلی رنگش بود.
روی چهرهی نازکِ شب مینشست تا ستارهها را به چارقدش منجوق کند.
برایِ شبهای تاریکم، مهتابترین بود.
•رقیه برومند
@afson_lail🌙
؛
رَفتن و غروب کردن برای طُلوع
افتادن و شکستن برای جوانه شدن، سبز شدن و قد کشیدن
سقوط و سکوت برایِ در آغوش کشیدن و دو دَستی قاپیدنِ خود
مُردن و فراموشی برای تولدی نو، تولدی مبارک و سِپید
تنهایی و خَلوت برای رسیدن به چشمهایِ خود
رقیه برومند
/ اگر دلم رَفتن خواست، با آسمان به یادم بیفتید.
@afson_lail 🕊