هدایت شده از اطلسی چشمانش💙
فقط یه دلیل داره که صبح از خوابت بزنی بری بالای کوه اونم اینه که بخوای خودتو از اون بالا پرت کنی پایین.
از همون جلسهی اول من عاشق کلاسهای ادبیات بودم، استاد هم عالی حرف میزد، کاش میشد صداش رو ضبط کنم مخصوصا تو کلاسهای تاریخ ادبیات و سبک
یه جور بانمکی میگفت.
مثلا شما میرین استادهای باسواد بسیاری رو میبینین که واقعا واقعا فرهیختهن و درست هم میگن
ولی
ولی این مرد پختگی داشت و تجربه و این باعث میشد من حرفهاش رو بیشتر قبول کنم
چون دیدین وقتی آدم جوونه، حتی تا سن چهل و خرده ای سالگی یا بعدش، یه تندیای تو طرز فکرش هست
ولی یه جایی به بعد، با بعضی آدمها، تجربه یه کاری میکنه که پخته تر میشن
دانا میشن، دیگه سر تعصب و اینا حرف نمیزنن، دیگه اون دوران جوونی و تجربههای تند و تیز و از سر هیجان رو هم ازش گذشتن و از روی چیزی که خودشون فهمیدن حرف میزنن
واسه همین حرفهای این استاد به دل من بیشتر نشست.