✳️ تجربه و تغییر مثبت در زندگی 🌹
لطفا قاتل نباشید !!!
شب عروسی برادرم، وقتی مادرم کتش رو تنش می کرد، یه حس غریبی داشت نگاهش !
پیشونیش رو بوسید و بهش گفت :
هیچ وقت قاتل زنت نباش !
چشم های برادرم از تعجب گرد شده بود، کم مونده بود غش کنه بنده خدا
مادرم دستش رو گذاشت روی شونه هاشو گفت : قاتل نباش پسر !
وقتی خانومت برات آشپزی می کنه بگو دستت درد نکنه خانوم ، عالی بود.
وقتی خانومت رنگ رژشو با پیرهنش ست می کنه ، بگو همه رنگی به صورتت میشینه عزیزم
زنانگی زن ها در دیده شدنه
در تعریف شدن از کارشون
در تأیید هنرشون
اونوقته که جون می گیره و موندگار میشه
ریشه می دوئونه توی بند بند زندگیت
قاتل نباش پسرم
اگر احساس زنی را نادیده بگیری
مثل گل های ناز ، توی گلدون قهر می کنن و دیگه هرگز شادی رو به دلشون راه نمی دن!
کم کم دلسرد می شن ، پژمرده میشن
مادرم راست می گفت
من مرده های متحرک زیادی رو به چشم دیده بودم که هنوز در کنار قاتلشون ، ادای زندگی کردن رو در می آوردند
مادرم حق داشت ...
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
۳ راز رنگ لباس که هر کسی باید بدونه
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
✳️ تجربه و تغییر مثبت در زندگی 🌹
سلام خسته نباشید
میخوام در مورد تجربه ای بگم براتون که باعث شد زندگیم گلستون بشه
من با شوهرم سنتی ازدواج کردم ولی در طول آشنایی عاشق هم شدیم اما نمیخوام الان از ازدواج و شوهرم بگم میخوام از مادرم بگم
تا زمانی که میخواستم عروسی کنم مادر خودم رو فرشته ی تمام و کمال میدیدم و بهش ایمان کامل داشتم اما کم کم دیدم نسبت بهش عوض شد
مادر من دوس داره ک به تمام حرفاش و خواسته هاش گوش کنیم و قبول کنیم که درست میگه و قانعمون میکنه که تمام کارای روزمره رو براش بگیم این اخلاقش بد نبود تا زمانی که من و دو تا از برادرام مجرد بودیم
اما مسئله زمانی بد یا بهتره بگم افتضاح شد که بردار بزرگم ازدواج کرد مرتب گلایه میکرد که زنش بد اخلاقه بد رفتاره من ازش بدم میاد در صورتی که رفتارای زن برادرم نتیجه اشتباهات خودش بود و متوجه نمیشدیم
بریم سراغ دوران عقدم که سختیای زیادی به من و شوهرم دادن راستش از همون اول به وصلت نه این که راضی نباشن به خاطر دوری ناراحت بودن دلیل دیگه هم سنت که اجازه نمیدادن برم پیش شوهرم و دو روز کنارش باشم یا یک هفته اما شوهرم پنج شبه شب میرسید و شب جمعه میرفت این بیشتر خستش میکرد تا این که با مشاور نزدیکی صحبت کردم و ازش خواستم با پدر و مادرم صحبت کنه تا کمی سختگیری کمی داشته باشن و کمی کوتاه بیان
این سختگیری ها باعث شد شوهرم نسبت به پدر و مادرم دلسرد و دل چرکین بشه و تا الان که دخترم ۴ ماهش شده صاف نشه
نصحیتهایی دارم برای مادرای گلی که دختر و یا پسرشون ازدواج کرده و رفتار خوبی با خونواده مقابل ندارن و جدایی از این ها به دختر یا پسرشون میگن با خونوادش خوب نباش یا پشت سر اون خونواده بد بگن که اون بچه هم سرد میشه
مادرا پدرا خواهش میکنم ازتون مگه شما خوشی و خوشبختی فرزندتون رو نمیخوایین ؟!
خوب اگه میخوایین این کار رو باهاش نکنین 👇
این اشتباهه که بگین رفت و آمد نداشته باش حتی اگه بد باشن و بد حرف بزنن و بد رفتاری کنن خواهشا نخوایین که جدا کنین
بیشتر حرف من با مادرایی هستش که دختر شوهر دادن
مادر گل من میگفت شوهرتو جدا کن از خونوادش در صورتی که بهش میگفتم مادر من خوبه برادرام نیان خونه و زناشون اجازه ندن که پسراتو ببینی ؟! این حرفا نتیجه ای جز ناامیدی و دل شکستن نداره
یه ایراد دیگه ای که پدر و مادرم دارن اینه که خودرای هستن و میخوان نشون بدن که حرف خودشون درسته و حتی به حرف طرف مقابل گوش نمیدن مگر این که بلندتر حرف بزنین که این کار باعث میشه دلشون بشکنه
خوب این خیلی بده بازم میخوام بگم این ایراده واسه خونواده هایی که بی منطق هستن و احساسی رفتار میکنن که اگه دختر خودشون یا پسرشون مقصر هم باشه بازم طرف فرزندشون رو میگیرن ، خوب دل طرف مقابل رو میشکنن و باعث میشه که رفت و آمد کم بشه
یه ایراد دیگه که به خصوص پدرم داره خیلی برای پزشک جامعه ارزش قائله که اشتباهه ، شوهر من لیسانسه هستش و خودم هم دکتر نشدم و لیسانس هستم در صورتی که پدرم موفقیت رو در دکتر شدن میدونست ولی مدرک عقل و شعور نمیاره
خلاصه که هر پدر و مادری بچشون عزیزه اما فرق نباید بزارن فرق گذاشتن و اون بچه رو کمتر از دیگری دیدن باعث میشه اعتماد به نفس بچشون بیاد پایین و اون یکی بچشون پررو بشه و مغرور
خواهش میکنم تجربه ی من رو بزارین
ممنونم
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
درب کابینتها رو اینطوری تنظیم کن
بسیار کاربردی و ضروری
#ترفند
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
چون چند وقت نبودم یه سوتی دیگه هم بفرستم 💃
خاله ی من سوئد زندگی میکنه خیلی ایران نیست هر وقت هم میاد من نیستم
پس وقتی بیاد من کلا خونه مادربزرگم اقامت میکنم
دایی کوچیک من خیلی شیطونه خالم هم قدش کوتاه تپل هم هست( به قول خودش تو پره 😂) داییم همیشه خالم و سوژه میکنه
خب خیلی توضیح دادم بریم سراغ سوتی
یه روز دوست خالم اومده بود خونه مادربزرگم خالم و ببینه بعد تو آشپز خونه در حال حرف زدن بودیم بعد جوری نشسته بودیم دوست خالم از داخل هال دیده نمیشد
بعد داییم طی یک حرکت انتحاری پرید توی آشپزخانه و پلاستیک روی اپن و برداشت انداخت روی سر خالم بعدم داد زد کلوچه نادرییییییییی 🤪🤪🤪🤪
بعد نگاش افتاد به دوست خالم
من که خشک شده بودم
خالم که هیچی یاد قیافش می افتم می گورخم 🙂
بعد دوست خالم سریع پا شد منم کم کم از شک بیرون اومدم 🙂😊
ولی خالم پدر داییم و در آورد 😂
( البته دایی جان هنوزم قربونش برم مثل قبله )
حالا عمق فاجعه اینه که داییم خواستگار خواهر کوچیک تر این خانم بوده 😂
ماجراهای دو اسکل
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
یه سوتی از خودم بگم
سر سفره ی عقد عاقد بعد از دوبار پرسیدن و کلی ناز کردن من گف برای بار سوم میپرسم عروس خانوم وکیلم تو ذهنم چندتا جملرو چیدم تا بگم ، خواستم بگم با توکل به خدا و اقا امام زمان و اجازه ی پدر و مادرم بله ، هول شدم نمی دونم چیشد چطور گفتم با اجازه ی امام پدرمو اقا مادرم بعد گفتن این کلمه تازه دوزاریم افتاد چی گفتم سریع درستش کردم گفتم ،
اینقدر بد خیط و ضایع شده بودم که نگو 😅😅
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#ترفند نو کردن کفش
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
#داستان_مریم_عباس 🌸🍃
برای یک لحظه نگاهم کرد و جوابم رو داد .. وقتی در رو بستم هر دو نمیدونستیم چکار کنیم .. وسط اتاق ایستاده بود ..
با دست اشاره کردم و گفتم بفرمایید بشینید من الان میام ..
به سمت آشپزخونه میرفتم که گفت من چیزی نمیخورم ..
برگشتم و با فاصله ازش نشستم .. قلبم طوری خودش رو به سینه ام میکوبید که میترسیدم صداش رو بشنوه .. با انگشتم با گلهای فرش بازی میکردم .. حس کردم نگاهم میکنه .. سرم رو بلند کردم برای یک لحظه چشم تو چشم شدیم .. ته دلم لرزید .. چقدر جذاب بود، حتما زنش هم خوشگله .. نگاهش رو ازم دزدید .. گوشه ی سبیلهاش رو گرفته بود و بازی میداد ..
چند دقیقه هر دو تو سکوت نشسته بودیم .. نفس بلندی کشید و گفت میشه یه لیوان آب بیاری ..
بلند شدم و گفتم بله .. حتما .. هنوز قدمی برنداشته بودم که گفت قراره همش با چادر بگردی ؟؟ مگه من نامحرمم
گفتم آخه.. خجالت میکشم ..
با جدیت گفت خجالت میکشیدی چرا قبول کردی؟ من الان دیگه شوهرتم
از لحنش ناراحت شدم .. بدون حرف ، چادرم رو رها کردم و بدون چادر رفتم یه لیوان آب آوردم ..
برگشتم و همون جای قبلی نشستم ..
کمی از آب خورد و اومد نزدیک من نشست
با اینکه حس خوبی بهش پیدا کرده بودم ولی معذب بودم و سرم رو کمی عقب بردم با اخم گفت مگه نامحرمم که فرار میکنی؟👇👇👇
ادامه شو اینجا بخونید👇❌
https://eitaa.com/joinchat/1844904645C57201642e2
داستان جنجالی مریم وعباس🙈🔞👆
سنجاق شده ها👆😍
7.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ســ🌺لام
روزتون پراز خیر و برکت🍃🌱
🗓 امروز سه شنبه
☀️ ۳ اردیبهشت ١۴٠۳ ه.ش
🌙 ۱۳ شوال ١۴۴۵ ه.ق
🌲 ۲۲ آپریل ٢۰۲۴ ميلادی
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
17.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تيراميسو😋
بچهها عاشقش میشن🥺
مواد لازم :
آب ۱۰۰ گرم
تخم مرغ ۴ عدد
پودر قند ۱۰۰ گرم
لیدی فینگر ۲ بسته
خامه قنادی حدود ۵۰۰ گرم
پنیر ویلی ۴۰۰ گرم
وانیل ½ ق چ
قهوه فوری
پودر کاکائو
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
سلام به همگی، روزتون بخیر🌿
خاله ریزه ام 🌝
زمان دانشجویی🎓 یه روز امتحان برنامه نویسی داشتیم 📚 که خیلی هم سخت بود و منم همراه خودم چند تا برگه کوچولو تقلب برده بودم، 🙃 صندلی من کنار در یه اتاقی بود🚪و همش میترسیدم کسی بخواد به اون اتاق رفت و امد کنه واسه همین جرات نکردم تقلب کنم.🙁
ده دقیقه اخر بود وهمه جا هم سکوت و جو سنگین🔕، کسی هم با اون اتاق کار نداشت، مراقب هم دیگه خسته شده بود از دور زدن. رو صندلی 🪑جلوی سالن نشست و منم جرات پیدا کردم تقلب ام در بیارم 💬
همین که برگه هارو 📝از جیبم در اوردم یهو در اتاق باز شد 🧧منم هول شدم خواستم با دستم برگه هارو بپوشونم 🫱 محکم کوبیدم روی میز🤚 اما شدت ضربه انقد زیاد بود محکم کوبیده شد و صدای بدی داد. 📣
چند تا از بچه ها از ترس داد زدن، 😲 کل سالن برگشتن سمت من ببینن چی شده، 😧کادر دانشگاه از اتاق هاشون اومدن بیرون، 🫨 خلاصه اوضاعی بود.🫣
اون خانم پرسید چی شده؟؟ 🤨 هول شدم 😥گفتم یه مگس از اول امتحان دور من میچرخه تمرکزمو بهم زده خواستم بکشمش🤪
حالا وسط زمستون😶
یه نگاه پوکری بهم انداخت و رد شد😑
بخیر گذشت اما صحنه خنده داری بود😄😄
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
✳ تجربه و تغییر مثبت در زندگی 🌹
سلام و خسته نباشید به دوستان گلمم
من دهه هشتادی ام.
تا مجرد بودم اصن کانال شمارو نداشتم یعنی اصن نمیدونستم همچین کانالی هستش.
تا اینکه عقد کردم بعد دخترعموم این کانال بهم معرفی کرد گفت خیلی بهت کمک میکنه. واقعا ازش ممنونم دوسالی هست که خواننده این کانالم.
خب دیدم بحث جهیزیه اس گفتم منم ایندفعه شرکت کنم. من کورد خراسان شمالی هستم یعنی کرمانج. ما رسم داریم جهاز تمام و کمال داماد میخره.
موقعی که همسرم به خواستگاری من اومد خونوادش گفتن که با رسم شهر پیش بریم چون وسایل گرفتن الان کمرشکن هست خونواده منم قبول کردن که وسایل بزرگ داماد بخره وسایل ریز پدرم.
خداروشکر هم همسرم و هم پدرم خریدن. چون طرف شوهرم میدونستن رسم ما چجوریه و دیدن پدرم درکشون کرد و خرید موقعی که جهاز میخریدم میگف بسه زیاد نخر یا وسایل اضافی نخر منم در حد و اندازه خریدم.
همسرم طلا و وسایل سنگین با پول خودش خرید با وام ازدواج اینچیزا مث پدرم. پدرشوهرم فقط یه خونه در اختیار ما گزاشته که بریم زندگیمونو شروع کنیم اونم طبقه دوم خودشون.
پدرشوهرم اصلا کمک همسرم نکرد با این وضع اقتصادی الان خونواده من بهش گفتن عروسی برگزار نکن ولی خودش میگه خیلی دوسداره که عروسی برگزار کنه. نه خونواده اونا سخت گرفتن نه خونواده من.
ما رسم شیربها هم داشتیم ولی از رسم برداشتن. بنظر منم کی الان میتونه ۱٠٠میلیون شیربها بده الان که وام ازدواج ۱٠٠میلیون.
خلاصه اینکه خیلی ظلم همه چی گردن ینفر باشه باید بهم کمک کنیم تا یه زندگی بسازیم. امیدوارم این سخت گیریا تموم بشه تا جوونا بتونن برن زیر یه سقف.
خیلی دوستون دارم❤️
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•