eitaa logo
اندیشه دختران بفروئیه
536 دنبال‌کننده
946 عکس
209 ویدیو
9 فایل
دختران عزیز بفروئیه می تونند جهت عضویت در تیم اندیشه دختران بفروئیه به ای دی زیر پیام دهند ارتباط با ادمین کانال @Adminandishe27 @admin_adbafroo
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰باز هم افتخار افرینی دختر بفروئی در مسابقات کشوری سرکار خانم ریحانه علیزاده موفق به کسب مدال طلا🥇در مسابقه کشوری کاراته🥋سبک اوکیناوایی با مربیگری خانم عاطفه امیر حسینی و در تاریخ 1403/12/3 شده است... این موفقیت بزرگ را از طرف تیم اندیشه دختران بفروئیه به شما و خانواده گرامیتون تبریک عرض میکنیم و امیدواریم که در تمام طول زندگیتون این موقعیت ها و این موفقیت ها را بتوانید بدست اورید و افتخار خانواده و شهرتان باشید...💝🍀 ●{به امید موفقیت های بیشتر شما عزیزان}●  گزارشگر:ریحانه افشار میبدی(گزارشگر و عضو تیم اندیشه دختران بفروئیه) 🌀به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید.  🆔 https://eitaa.com/adbafroo                ¯\_(ツ)_/¯
🔰دومین گفتمانه دخترانه با بابا محسن مدتی است که گفتمانه ویژه دختر خانم های بفروئی توسط تیم اندیشه دختران بفروئیه برگزار شده است. در این گفتمانه قراره دخترهای بفروئیه با آق بابا و ننه های خود هم صحبتی داشته باشند و برای ما بفرستند که انعکاس دهیم. زینب دومین گفتمانه را واسه ما فرستاد. تیتر انتخابی خودش "گفتمانه من و بابا محسن" می باشد. 1⃣ برای خواندن قسمت اول گفتمانه زینب و بابا محسن اینجا کلیک کنید. 2⃣ برای خواندن قسمت دوم گفتمانه زینب و بابا محسن اینجا کلیک کنید. 🌀 به کانال اندیشه دختران بفروئیه بپیوندید 🆔 @adbafroo
اندیشه دختران بفروئیه
🔰دومین گفتمانه دخترانه با بابا محسن مدتی است که گفتمانه ویژه دختر خانم های بفروئی توسط تیم اندیشه
🔰«گفتمانه من با بابا محسن» محسن پوراکبری فرزند محمد حسین متولد شهریور 1345 دارای دو دختر و دو نوه (یکی دختر و یکی پسر) 👤زینب: بابامحسن از روزهای مدرسه و بچه گیتون برام بگو:👼 🗣بابابزرگ: شش ساله بودیم و شروع مدرسه. همان سال اول مدرسه مان را عوض کردند و از مدرسه فیض که آن هم در بفروئیه بود، به خانه سید حسین مقنیان منتقل کردند. خودمان میز و صندلی ها را حمل می کردیم.🤭 سال اول خانم دهقانی معلم کلاس اولمان بود، در حین سخت گیری، اما بسیار آموزگار خوبی بود و خوب درس می داد.👌 آن روزها تنبیه دانش آموزان فلک بود یعنی دست و پا هایشان را می بستند و با خط کش یا طناب به ان ها می زدند. سعی می کردم که حالا با توجه به کارهایی که بر دوشم بود، درس هایم را بخوانم و مشق هایم را بنویسم. احترام زیادی به پدر، مادر، خواهر و برادرا قائل بودیم. یادم می آید که حتی من قبل از اینکه به مدرسه بروم به صحرا می رفتم و علف می چیدم و برای حیوان هایی که در خانه داشتیم، می آوردم و بعد به مدرسه می رفتم. ظهر بعد از بازگشت از مدرسه دوباره می بایست سری به حیوان ها بزنم. بعد می آمدم مشق هایمان را می نوشتم و دوباره هم بعد از ظهر راهی مدرسه می شدم. مدرسه ها آن زمان دو شیفت بود. عصر که از مدرسه برمی گشتم در خانه نون می پختم و می رفتم آب از آب انبار می آوردم. ظرف ها نیز به قنات می بردم تا مادرم آن جا ظرف ها را بشورد. تازه تا هوا تاریک نشده بود می بایست مشقام می نوشتم چون آن زمان ها لامپ و چراغی وجود نداشته بخاطر همین سریع می نوشتم تا به تاریکی نخورم. 🤦‍♀ 👤زینب: حال و هوای آن روزها چگونه بود؟ با این همه سختی روزگار خوش بود؟💁‍♀ 🗣بابابزرگ: با همه این سختی ها باز به ما خوش می گذشت. همه دور هم بودیم و به اصطلاح آن روزها خیلی رونق داشتیم. شب ها همه برادر و خواهرها دور هم جمع می شدیم. با وجود اینکه مادر و پدر کلی کار روی دوش شان بود باز شب که می شد با ما صحبت می کردند و همه خوشحال و خندان بودیم. 👤زینب: بابا محسن زمستان بخاری نبود و تابستان کولر. برق هم که نداشتید. چه می کردید؟🤷‍♀ 🗣بابابزرگ: پسین (عصر) زمستان در حیاط آتش روشن می کردیم تا آتش گل بشه (خاکستر شود) و برای اینکه یک موقع در اتاق گاز نگیرد ، چند تا پوست پرتقال زیر آن قرار می دادیم و داخل اتاق می آوردیم و زیر کرسی می گذاشتیم. روی کرسی هم لحاف پهن می کردیم. مادرم برای مان شلغم و لبو درست می کرد. تابستون کولر اصلا نبود بادگیرها کار کولر را انجام می دانند. این شاهکار بی نظیر معماری با انتقال وزش باد و نسیم به درون اتاق موجب خنک شدن خانه ها می شد. قدیم ها اتاق ها همه کا هگلی بود ولی خونه هایی هم بود که گج زده بودند. اتاق های کاهگلی مزایایی که داشت این بود چشممان ضعیف نمی شد. چراغ هایمان نفتی بود و اتاق دود می زد و امکاناتی فراوان نبود گاز و برق زیاد نداشتیم. 🌌 👤زینب: شب یلداهاتون و عروسی هاتون چگونه بود؟🍉 🗣بابابزرگ: مثلا شب چله (یلدا) که می شد هندوانه و این دست موارد نبود. تازه می گفتند که اصلا هندوانه در زمستان مضر هست. ولی انار بود. مادرم کماج هم درست می کرد. در عین سادگی دور هم جمع می شدیم، انار و کماج با هم می خوردم و واقعا چه صفایی داشت.🌸 هندوانه و مواردی که امروزه اضافه شده خرافت است. حالا درآوردن قدیم ها اینا نبود و توی این گرونی ها پدر مادر ها هم واقعت اذیت می شوند وهیچ کدامشان به سنت قدیم ما ربطی ندارد. 👤زینب: از عروسی هاتون کمی واسمون بگو. عروسی هایمان به صورت ساده و داخل خانه برگزار می شد.🌱 خانه خودشان و همسایه مراسم بود، یکی مردانه و دیگری زنانه. شام هم یا آبگوشت یا پنیر بود. ساز های زنده هم مثل اَرَبونَه (دف) بود. مادر من هم بلد بود بعضی مجلس ها که می شد صداش می زدند بیاد اربونه (دف) بزند. عروسی هاشون هم خیلی ساده برگزار می کردند و دم و تشکیلاتی نبود. 👤زینب: حالا از عزاداری ها برایمان بگو. 🗣بابا بزرگ: محرم در ۱۳ تا شب هرکس در محله خودشان یک هیئت داشتند و شب ها پا برهنه در حسینیه سینه و زنجیر می زدند، حتی زمستان. بلند گو و باند هم اصلا نبود،😯 یک نفر وسط میدان می ایستاد و نوحه سرایی می کرد و همه هم با اشک صورت با دوتا زنجیر، زنجیر می زدند ولی حالا اینجور نیست دقیقا برعکسش هست. در عزاداری ها شام و ناهار نبوده همه بی ریا عزاداری می کردند. فقط ظهر عاشورا همه می رفتند خونه مرحوم خردمند. ◀️ برای خواندن قسمت دوم مصاحبه اینجا کلیک کنید.
اندیشه دختران بفروئیه
🔰«گفتمانه من با بابا محسن» محسن پوراکبری فرزند محمد حسین متولد شهریور 1345 دارای دو دختر و دو
🔰 قسمت دوم گفتمانه من و بابا محسن ◀️ برای خواندن قسمت اول مصاحبه اینجا کلیک کنید. 👤زینب: با تاریکی شب چه می کردید؟🤔 🗣بابا بزرگ: کوچه ها و محله ها شب ساعت ۷که می شد هیچکسی دیگر نبود. همه جا ساکت و ارام بود.کل آبادی بفرو تاریک بود.🌃 فقط در خانه ها چراغ گردسوز و نفتی بود. شب هم که اگه مجبور می شدیم بریم بیرون با چراغ باد(فانوس) می رفتیم. ولی تاریکی اون موقع بهتر از روشنایی الان هست و هم رسم و رسوم های اون موقع خشتر (بهتر) از حالا بوده است.🥲 👤زینب: کسب و کارهای تان چه بود؟ 🗣بابابزرگ: کسب و کار اکثر مردم دامداری یا کشاورزی و یا بنایی بود. هر خانه ای چند تا حیوان اهلی داشت. 👤زینب: آذوقه و خوراک تان چه بود؟ 🗣بابا بزرگ: شیر، ماست، پنیر، روغن، و.... به صورت طبیعی خودمان بدست می آوردیم. میوه و مرکبات مثل آلوچه، آلو، پرتقال، انار و پسته در بفروئیه فراوان بود و از بیرون تامین نمی کردیم. یا گندم خودمان کشت می کردیم. در خانه دستگاه اسیاب داشتیم. گندم اسیاب می کردیم. داخل خانه با تنور هیزمی نان می پختیم. وعده غذایی صبحانه و شام حاضری بود. در هفته شاید یک بار برنج می خوردیم و کلا پای ثابت ناهار چیزی جز آبگوشت نبود. شام را بعد از نماز مغرب شام می خوردیم و بعد دور هم می نشستیم و زود می خوابیدیم. صبح هم با صدای اذان الله اکبر از خواب بیدار می شدیم و بعد از نماز کارمان را شروع می کردیم. کوچه های محل تنگ و کاهگلی بود. چرخ و موتور اصلا نبود.👀 با پای پیاده پیشتر کارمان می کردیم. ولی بعد از انقلاب موتور آمد. 👤زینب: بین روزگار امروز و قدیم کدام را انتخاب می کنی؟ 🗣قدیما اگر چیزی کم داشتیم می گفتیم خدا کریم است. زندگی های قدیم با ارزش تر بود و آن قدیم دیگر بر نمی گردد.😔 من اگر بخواهم انتخاب کنم، قطعا روزگار قدیم را انتخاب می کنم. قدیم خش تر (قشنگ تر) و بی ریا تر بود. اما امروزه در کنار پیشرفت علم و تکنولوژی سختی ها بیشتر هم شده است.📲📱 امیدوارم که لذت برده باشین✨ گزارشگر: زینب خوشنظر 🌀 به کانال اندیشه دختران بفروئیه بپیوندید 🆔 @adbafroo
🔰سومین گفتمانه دخترانه با بابا حاجی مدتی است که گفتمانه ویژه دختر خانم های بفروئی توسط تیم اندیشه دختران بفروئیه برگزار شده است. در این گفتمانه قراره دخترهای بفروئیه با آق بابا و ننه های خود هم صحبتی داشته باشند و برای ما بفرستند که انعکاس دهیم. ریحانه سومین گفتمانه را واسه ما فرستاد. تیتر انتخابی خودش "گفتمانه من و بابا حاجی" می باشد. 1️⃣ برای خواندن قسمت اول گفتمانه زینب و بابا محسن اینجا کلیک کنید. 2️⃣ برای خواندن قسمت دوم گفتمانه زینب و بابا محسن اینجا کلیک کنید. 🌀 به کانال اندیشه دختران بفروئیه بپیوندید 🆔 @adbafroo
اندیشه دختران بفروئیه
🔰سومین گفتمانه دخترانه با بابا حاجی مدتی است که گفتمانه ویژه دختر خانم های بفروئی توسط تیم اندیشه
🔰 گفتمانه من و بابا حاجی ❓ریحانه: اگر میشه خودتون رو معرفی کنید و بگید دارای چند فرزند و چند نتیجه هستید ؟ حاج عبدالرزاق میرجانی فرزند جواد ،معروف به حاج محمد جواد میرجانی ،متولد ۱۳۲۹/۱/۱۵، دارای ۵ فرزند و 8 نوه (سه پسر و دو دختر)🌹 ❓ریحانه: درچند سالگی ازدواج کردید و چند سالگی طعم پدر شدن را چشیدید؟ در ۲۵ سالگی ازدواج کردم و ۲۷ سالگی طعم پدر شدن را چشیدم👱‍♂️ ❓ریحانه: از حال و هوای قدیم ها برامون بگین، قدیم ها خشتر بوده یا این روزها؟ قدیم ها خشتر بود. در قدیم بیشتر به دیدار هم می رفتیم، صله رحم به جای می آوردیم. (مشکلات هم دیگر را برطرف می کردیم. مشکل دیگری مشکل ما بود و مشکل ما مشکل دیگری بود). ولی حالا پدر به اولاد نیست و اولاد هم به پدر نیست. کسی به دیدار هم نمی آیند، امکانات قدیم مثل حالا نبود الان امکانات بیشتر هست و مشکلات زمونه الان بیشتر قدیم هست . در قدیم یک نفر که به زیارت می رفت واجب بود که همه به دیدنیش بروند. ❓ریحانه:اگر میشه از روزهای مدرسه رفتنتون و بچگیتون برامون بگین؟ ما صبح و عصر به مدرسه میرفتیم (۳ ساعت صبح و ۲ ساعت بعدازظهر ). باید پیاده می رفتیم مدرسه در قدیم وسیله ای نبود. بعد از مقطع ابتدایی به دبیرستان شرف در اردکان رفتم. البته با دوچرخه می رفتیم در زمستان هوا خیلی سرد بود برف فراوان بود ،از نظر لباس وضع خوبی نبود ،لباس زمستانی نداشتیم . جمعه ها می بایست لباس هایمان را بشوریم و همان را صبح شنبه بپوشیدیم یکی لباس بیشتر نبود. با دم پایی هم به مدرسه می رفتیم. زحمات قدیم بیشتر بود. در تابستان می بایست کار می کردیم و موقع شروع مدرسه به مدرسه می رفتیم و کنار آن هم دوباره کار می کردیم . ❓ریحانه: یک کمی از کوچه پس کوچه های قدیم بفروئیه برامون بگین؟ شب ها تاریک بود ،برق نبود ،با چراغ دستی (فانوس) تو کوچه ها برای دیدن فامیل میرفتیم ،خرابی خانه ها در قدیم زیاد بود . ❓ ریحانه: از مراسمات عروسی قدیم برامون بگین؟ یک شب عقد بود ، یک شب بردن سینی از خانه داماد به خانه عروس و شب سوم هم عروسی بود. خانه ی خودشان و همسایه یکی مردانه و یکی هم زنانه بود، در عروسی از چراغ توری استفاده می شد . شام شون بیشتر آش برنج ولی بعضی جا ها برنج و خورشت بود ،پنیر هم بود .سازمون هم موسیقی اینا نبود ، اربونه (دف)بود. ◀️ برای خواندن قسمت دوم مصاحبه اینجا کلیک کنید.
اندیشه دختران بفروئیه
🔰 گفتمانه من و بابا حاجی ❓ریحانه: اگر میشه خودتون رو معرفی کنید و بگید دارای چند فرزند و چند نتیجه
🔰 قسمت دوم گفتمانه من و بابا حاجی ◀️ برای خواندن قسمت اول مصاحبه اینجا کلیک کنید. ❓ریحانه : کسب و کارهایتان در قدیم چه بود ؟ شغلمون کشاورزی ،دامداری، زیلو بافی،مو تابی، کندن قنات برای آوردن آب و برای کشاورزی بود . می بایست ۸ ساعت کار می کردیم و دستمزد کمی داشتیم در موقع کار کردن خوردن صبحانه و ناهار ممنوع بود ،فقط کار می کردیم .کسب و کار های زنان هم کار بافی و قالی بافی بود . ❓ریحانه : در قدیم خوراک تان چه بود ؟ آبگوشت، ماسه و خیار و اشکنه و بیشتر وقتها نون خالی بود ،برنج نبود .در تابستان هندوانه، خیارسبز ، انار ، انگور و زرد آلو بود و زمستان هم شلغم و چغندر بود . ❓ریحانه : در قدیم در تابستان که برق نبود و زمستان هم بخاری نبود چکار می کردید ؟ در تابستان برای خنک کردن از بادگیر خانه ها ،زمستان هم از هیزم و زغال و آتش . در قدیم آب لوله کشی نبود ،برای آشامیدن آب از آب انبار استفاد می کردیم ولی حالا آب لوله کشی در همه منازل هست و آب انبار ها هم خراب شده در قدیم از نظر بهداشتی صفر بود. ❓ریحانه : مراسمات عزاداری هاتون چگونه بود؟ مراسمات عزاداری قدیم روی دین و عقیده سالم که داشتند عزاداری می کردند. مراسم عزاداری در مسجد بود و همه ی مردم شرکت می کردند و بعد هم میرفتند خانه هاشون دیگه شام نبود ولی روزگار امروز این گونه نیست. ❓ریحانه :سوال آخری که از شما دارم،آرزویت چیست؟ آرزویم فقط سلامتی هم وطنام هست .🌹 💫🌺امیدوارم از مطالب بالا خوشتون اومده باشه و مفید بوده باشه براتون💫🌺 🖊گزارشگر:ریحانه مظلوم 🌀 به کانال اندیشه دختران بفروئیه بپیوندید 🆔 @adbafroo
خدا برای اینکه خوبی ها را به ما یادآوری کند، ماهی را در نظر گرفته. ماهی که در آن ضیافتی به پا می کند و ما بندگان مهمان اوییم. در این ماه خدا است که با عشق از ما پذیرایی می کند تا ما خوبی ها را از یاد نبریم.... حلول ماه مبارک رمضان بر همه شما عزیزان مبارک باد🤍🌹 به کانال اندیشه دختران بفروئیه خوش آمدید. https://eitaa.com/adbafroo ¯\_(ツ)_/¯
🥋مسابقات قهرمان قهرمانان * کشوری* سبک کیوکوشین اوکیناوایی🥋 کسب مقام سوم و مدال برنز 🥉 توسط سرکار خانم زهرا زارعشاهی از دبیرستان حکمت در رد سنی جوانان که در تاریخ 2 اسفند ماه 1403 به میزبانی استان یزد با مربیگری خانم شیهان طاهره رمضانی (باشگاه شارستان) این موفقیت را به دختر خوب و ورزشکارمان زهرا خانم و خانواده محترمشان وکادر آموزشگاه حکمت تبریک عرض نموده و امیدواریم در تمامی مراحل زندگی موفق و موید باشند.🌺🌺🌺