#به_وقت_دلتنگی 🖤
شاید#شهادت
آرزوۍهمہباشد
امایقیناً
جزمخلصین
ڪسےبداننخواهدرسید ...
ڪاشبجاےزبان
باعمـــــلم
طلبشهادتمےڪردم🥀...(:
#شهـیــدإبــــــــــرإﮫیمﮫإدﮰ♥️
#گمنام 🌗
..↷♡ @adinezohour
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#شهید
شهید ماه تولدت ڪیـــــه😍😍😍😍
شهدا را با یک صلوات یاد ڪنیم☺
@adinezohour
#دخترانههاےآرام 🌸🍃
❖°حس تنهای درونم می گوید
بشکن دیواری که درونت داری!😊🌈
چه سوالی داری؟🙄
تو خدا را داری🌱
و خدا …❤
❤اول و آخر با توست💐.°❖
@adinezohour
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸﷽🌸
#شهید_مرتضی_آوینی
راوی_نزدیکان_شهید
به نقاشی و نویسندگی خیلی علاقه داشت و خیلی چیز ها می نوشت
🌷 حتی یک کتاب هم قبل از انقلاب نوشته بود
👈 که موضوعش در مورد ناراحتی مردم و فقر و تنگدستی بود ولی الان در دسترس نیست.
یادم هست از همان زمانی که به دانشکده می رفت در مورد این موضوعات حساس بود
🌷 یک روز زمستان وقتی از دانشکده به خانه آمده بود دیدم پالتوش همراهش نیست
پرسیدم پالتوت کجاست؟
گفت:دادم به کسی
از این کار ها زیاد می کرد 👌
✅ بچه های دانشگاه خیلی دوستش داشتند
🌷 و او هم برای همه احترام قائل بود و با همه دوست بود.
👈 چه دانشجویان دوره های بالاتر و چه با بچه های پایین تر
آدم ناشناخته ای نبود بسیار انسان بود چرا که اصلا نسبت به بچه ها بی تفاوت نبود
👇👇
مثلا اگه کسی مشکل مادی داشت یا مشکل احساسی داشت
👇
✅ مرتضی با او هم دردی و همفکری می کرد و سعی می کرد مشکلش رو حل کند.
🍂🌷
#ارتباط_با_مردم
🌹@adinezohour🌹
﷽
#شهید_کمیل_قربانی
#شهید_مدافع_حرم
راوی_مادر_شهید
🌹 از سپاه که به خانه بر می گشت ، اجازه نداشتم هیچ کاری انجام بدم.
تا نزدیک مبل منو بدرقه می کرد
و می خواست استراحت کنم
خود به آشپزخانه می رفت و کارهای سفره رو انجام میداد
🌹 بعد هم از من و پدرش میخواست برای صرف غذا بیاییم
آخر سر هم سفره رو جمع می کرد و ظرف هارو میشست.
وقتی بهش می گفتم : کمیل جان شما خسته ای برو استراحت کن
جواب میداد : ( مادر جان این دنیا محل استراحت نیست!
من جای دیگه باید استراحت کنم).
🍃🌸🍃
#مادران_آسمانی
🌹@adinezohour🌹
🌸﷽🌸
#شهید_مصطفی_صدر_زاده
#شهید_مدافع_حرم
راوی_مادر_شهید
👈 خانه مان روضه امام حسین بود
مصطفی آن زمان 4 سال داشت.
آواخر روضه نزدیک اذان ظهر بود که صدای ترمز شدیدی از خیابان آمد.
بلافاصله یکی از همسایه ها خطاب به من با صدای وحشت زده ای داد زد و گفت: حاج خانم بچه ات مرد!
🌷 از ترس خشکم زده بود و نمیتوانستم حرف بزنم
به دیوار تکیه زدم و آرام نشستم
درست روبه روی کتیبه یا اباالفضل العباس بودم
همین که چشمم به کتیبه افتاد گفتم: یا ابالفضل العباس این پسر نذر شما ، سرباز و فدایی شما...
👈 بعد هم به آقا متوسل شدم که بلایی سرش نیامده باشد.
و خدارو شکر آن روز به خیر گذشت.سرش شکسته بود اما به خیر گذشت.
از این نذر سال ها گذشت و با هیچکس در میان نگذاشتم
🌷 فقط برای حضرت اباالفضل شیر نذری هر سال در روضه پخش میکردم.
این نذری در همه ی سال ها ادامه داشت و این راز بین من و حضرت ابالفضل بود.
🌷🍃
#نذر_آقا
🍃🌷
🌹@adinezohour🌹
🌸﷽🌸
#شهید_ابراهیم_هادی
راوی_یکی_از_دوستان
🌸 به همراه چند نفر از دوستان نشسته بودیم و در مورد ابراهیم صحبت می کردیم.
یکی از دوستان که ابراهیم رو نمی شناخت تصویرش رو از من گرفت و نگاه کرد
با تعجب گفت : شما مطمئن هستید اسم ایشون ابراهیمه؟!
با تعجب گفتم: خب بله ، چطور مگه!؟
🌸 گفت : من قبلا تو بازار سلطانی مغازه داشتم.
این آقا ابراهیم دو روز در هفته سر بازار می ایستاد.
یه کوله باربری هم می انداخت روی دوشش و بار می برد.
یه روز بهش گفتم : اسم شما چیه؟
گفت : من رو یدالله صدا کنید!
🌸 گذشت .... تا چند وقت بعد یکی از دوستانم اومده بود بازار تا ایشون رو دید
با تعجب گفت : این آقا رو می شناسی!؟
گفتم: نه چطور مگه!
گفت : ایشون قهرمان والیبال و کشتیه، آدم خیلی با تقوائیه، برای شکستن نفسش این کارهارو می کنه.
این هم برات بگم که آدم خیلی بزرگیه!بعد از آن ماجرا دیگه ایشون رو ندیدم!
🌸صحبت های آن آقا خیلی من رو به فکر فرو برد.
این ماجرا خیلی برای من عجیب بود.
اینطور مبارزه کردن با نفس اصلا با عقل جور در نمیومد..!
🌸🍃🌸
#لذت_بندگی
🌹@adinezohour🌹
✅ همه انسان ها می میرند
ولی 👇
شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری کردند 👌
👈 وقتی قرار است این جان برای انسان نماند
🔆 چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام گیرد 🔆
✅ از خدا می خواهم مبادا بعد از یک عمر زحمت
👈 مرگ ما در بستر بیماری باشد
🌷 و در میدان شهادت نباشد
✨ شهادت ✨
👇👇
✅مرگ در راه ارزش هاست.
🌹 #مقام_معظم_رهبری
🌷🌷
🌹@adinezohour🌹