کربن به این لحاظ که از غرب اومده بود یه نگاه ذاتی اروپایی داشت. نگاهی که ریشهای اومانیستی داشت که باعث شده بود همهی امکانات رو به کربن بده برای این تحلیل و تفسیر. کربن با چنین ریشهای میتونست تمام زوایای انسانی رو بررسی کنه و به ویژگیهای ابعاد مختلف انسان ایرانی توجه داشته باشه. از طرفی اون خودش روزگاری بازیگر نقش اول سناریوی «مرگ خدا» بود و همین باعث شده بود قدر نگاه معنوی ایرانی رو بهتر بفهمه. جوری که خود فیلسوفان ایرانی هم نمیتونستن به اون خوبی بفهمنش.
اون زمان که کربن اومد ایران خب چند دسته بود. یه سری روشنفکر داشت که ادعای فهم و کمال داشتن. یه سری هم بودن که از غرب اومده بودن که اونا کلا میخواستن سنت رو هم عوض کنن. یه سری که حوزوی و مجتهد قم بودن که اونا اونقد عربی حرف میزدن هیچکی نمیفهمید چی میگن. خلاصه که چیزی که به درد جوان ایرانی بخوره و فهم فلسفه و عرفان بده نبود. کربن اومد یه کتابخانه ایرانشناسی درست کرد که بعدها مبنای خیلی از مطالعات شد.
کربن عملا پل ارتباطی تفکرات هایدگر با اشراق سهروردی شد.
#هانری_کربن۸
یه بار تو یه مناظرهای که کربن با علامه طباطبایی داشت؛ این سوال مطرح شد که چقدر به گناه اول معتقدید؟
کربن از یه فیلسوف غربی نقل قول کرد که: «دوهزار سالی که از آن گناه آغازین میگذرد؛ کارمان را به جایی رسانده که دیگر از گناه بدمان نمیآید.»
علامه در جواب گفت: «هبوط بشر، نقص یا عیب نیست. پس آنقدرها هم گناه نیست. اگر میوهی ممنوعه نبود، امکانات بیکران وجود هرگز به منصهی ظهور نمیرسید.»
کربن از این تحلیل خیلی به وجد اومد. اون شب از «تأویل» حرف زد. درواقع تأویل رو لازمهی فهم هر فلسفهای میدونست. چون تأویل یه جورایی نمود و نماد چیزهاییه که به شکل تئوری یاد گرفتیم.
ایران برای کربن یه «کشف المحجوب» بود. یعنی پرده از باطن حقایق گرفته شد براش.
#کربن۹
گروه داستان آفرینش
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو https://www.aparat.com/v/zbvEB
مستندی کوتاه در مورد اینکه رئیسی چطور کارخانه نیشکر هفتتپه را نجات داد
این چند کتاب رو خانم امیرزاده معرفی کرده
شناخت اساطیر ایران نوشته جان هینلز
اسطوره زندگی زردشت
بندهش
اسلام ایرانی
سیاگالش نجات از مرگ مصنوعی(روایت) حبیبه جعفریان
و کتاب صوتی گزیده غزلیات مولانا
یه کتاب دیگه هم آقای عزیزی دیدم معرفی کرده از عنوانش و نویسندهش خوشم اومد
داستان خلاقیت از محمدحسن شهسواری
این فیلمها رو هم دکتر آقایی معرفی کردن
در جبهه غرب خبری نیست
Hit
Enter the viod
آگران دیسمان
فارست کامپ
فیلمهای بنوئل
بانو لی
رهایی در شاوشنگ
ای برادر کجایی
اتاق کناری
منم هر چی از ادبیات روس خوبه، سفر به انتهای شب از سلین، زن در رود روان، شب یک شب دو، بهمن فرسی. ریگ روان از استیو تولنز، جنگ اخر زمان از یوسافیلم اون دنبال این خونهاس
کتابهای عالیه عطایی
خاطرات بند باز
فیلم
سرزمین موعود
یک دور دیگر
پیشمرگ
انیمیشن هیولای دریایی
تلقین
the chang up
من هنوز آلیس هستم
جامانده
رفقای خوب
تنگهٔ وحشت
رمان خارجی
جنگ و صلح
مرشد و مارگریتا
مادر
برادران کارامازوف
باغ آلبالو
لولیتا
رمان ایرانی
کلیدر
دروازه مردگان
بوف کور
داییجان ناپلئون
بامداد خمار و شب سراب
آتش بدون دود
عنوان: دن آرام
نویسنده: میخائیل شلوخوف رمان روسی، برندهی جایزهی نوبل ادبیات ۱۹۶۵
طولانیترین رمانی که تا حالا خواندم. پراز اطناب و حرفهای اضافی، هزار بار جانم به لب رسید تا تمام شد.
رود دن ، رودی که با وجود همهی غوغاها و آشوبها و جنگها ساکت و آرام بود، دن در این رمان فقط یک مکان نبود بلکه شخصیت بود، شخصیتی که نماد زندگی است، زندگی که در هر صورتی میگذرد.
رمان در مورد مقاومت مردم قزاقی بود که از ایستادگی بیش از اندازه خسته شدند، از یک جایی به بعد، همه چیز را رها کردند و بیخیال ایدئولوژی و میهنپرسنی و دفاع از وطن و مبارزه و دشمن شدند .
افراد غیوری که بخاطر فشار جنگهای طولانی ، قحطی و بیماری، همه چیز پیش چشمشان رنگ باخت. خانواده، وطن، دوست، عشق و... همه چیز از بین رفت و ذره ذره انسانیت یک نسل فرو پاشید.
شخصیت اصلی (گریگوری)مرد جنگآوری که خود سردر گم بود جوری که هر روز در میدانی متفاوت میجنگید، یک روز با قزاقها یک روز با سرخها یک روز...در نهایت، هم در میدان مبارزه شکست خورد هم در عشق و هم در خانواده. تنها نقطهی روشن رمان لحظهی انتهایی است، وقتی که گریگوری به خانه برمیگردد و پسرش را که تنها وارث و بازماندهی خاندان ملخوف است را در آغوش میگیرد.
ارتباط بنیادین معنویت و رمان
علیرضا سمیعی:
از اول وقتی ایرانیا میخواستن نوشتن رو شروع کنن میترسیدن چیزی جا بمونه. اونچه سینه به سینه داره نقل میشه تو نوشتار کم گذاشته شه.
در دنیا هم وقتی قصهها شروع به مکتوب شدن کردن همین بود. اولش همه معنوی مینوشتن. از از اون جهان و بعد این جهان و بعد جهان بعدی. یعنی سه مرحلهای ارسطویی هم همینطوری شکل گرفت. گذشته، حال و آینده. معرفی و خلقت، زندگی و ماجراجویی، در نهایت حل مساله و عاقبت. اینه که از این جهت که به رمان نگاه کنیم ریشهاش در معنویته کاملاً.
اما از طرفی اینم هست که رمان از جایی شکل گرفت که انسان اومد اون وحیات رو به نگارش درآورد. بعد نتونست کامل منتقلش کنه و در نهایت تحریف شکل گرفت. البته ریشه این تحریف برمیگرده به متون دینی. میدونیم که تمام کتب آسمانی جز قرآن، درواقع وحی نیستن، نوشته پیروان هستن. و کمکم نویسندهها به این حالت افتخار کردن. یعنی مسلم گرفتن که باید برداشت خودشون رو بنویسن و پایبندی به حقیقت وجود نداشته باشه. آثار رفت سمت مدرن شدن و سرگشتگی.
اما بازم این هست که تا وقتی اون سه مرحله ارسطویی برقراره درواقع ما داریم به قصهمون ساختار میدیم و جغرافیا میدیم و انسان مدرن قصهمون هم از سرگشتگی درمیاد.
پس در نتیجه میشه گفت میشه که معنویت رو در رمان باز پس گرفت. به قول هولدرلین، نجات در جایی است که تیرگی در همان جاست.
#جستار_اول
#رمان_و_معنویت
انسانشناسی روایتی به نام رمان
محمد شمسالدینی
رمان هنری است که گفتنی نیست. یعنی نمیشه مثل قصه دم خواب اون رو تعریف کرد. رمان فرم جزئیات و تفاصیله. پس باید بر سینه کاغذ نوشته و خوانده بشه. این ویژگی متناسب با «منِ جدید» دنیای مدرنه. یعنی یه من که محور مفصل تحوله. رمان سرگذشت من است. نفس در اون محوره. منشأ و مرکز همه چیز. فردیت، کانون هنر جدیده. نوعیت، کانون هنر گذشته بود.
سه لایه وجود برای آدم هست. بدن، نفس، روح. یا به فارسی: تن و جان و روان. که هرکدوم هم در مرتبهای در این عالم هستن: دنیا، برزخ، آخرت.
بدن و جسم همینه که وقتی روح و نفس نباشه، جسد خونده میشه.
نفس همون اشاره رمان به فردیته. فردیتی که ما اونو به خصوصیات بالقوه و ظرفیتهایی میشناسیم که خدا در وجودمون گذاشته تا درواقع از قدر الهی به سمت قضای الهی حرکت کنیم. اما فردیت انسان در دنیای مدرن نفس رو در بعد مادی خلاصه میکنه. برای همین نهایت کاری که دنیای مدرن برای رمان میتونه بکنه اینه که تشریح کنه چه آیندهای در انتظار نفس انسانه. آیندهای که با تباهی همراهه. اما ما، یعنی در تعریفی که از انسان ایرانی میدیم، توجه به اون ظرفیتها رو داریم و میخواییم بگیم در نهایت این انسان قراره به سمت خدا حرکت کنه.
در نهایت اینو نباید فراموش کنیم که دو تا ویژگی رمان مهمه. یکی بیان جزئیات و فکتها و رویدادهای آفاقی و انفسی.
یکی هم بیان بدون سانسور، بیان تمام غلیانات و حتی هیجانات شر و سوء و پست.
این دو ویژگی باعث شده رمان وظیفه انذار نداشته باشه بلکه عرصه ظهور تفصیلی و عریان همه نفس، بدون غرض تذکره.
#جستار_دوم
#رمان_و_معنویت
داستان، انسان و معنویت
محمدقائم خانی
رمان از اول روایت انسان بود. و در داستانها بیشتر وجه حیوانی و غریزی انسان موضوعیت داشت. انسان مرکز بود و حالات و احساسات و افکار او اهمیت داشت.
ذهنباوری ارزش زیادی داشت. آنچه بیرون اتفاق میافتاد خیلی مهم نبود. ذهن اصیل بود و تن و محیط تابع اون بودن.
کمکم توجه به ناخودگاه و امور روانی بیشتر شد. داستانهایی رچایت میشد که منعکسکننده بیواسطه روان انسانها باشه. سبکهایی مثل جریان سیال ذهن و تکگویی و جریان رمان نو بوجود اومد. جملات به زبان نیامده شخصیتها موضوعیت داره. اندیشه شخصیت معرف اونه. اما چون روح رو ارزش ندادن به تبع اون خیلی رئالیسم جادویی بین این روایتهای مادی و ذهنی جا باز نکرد.
حالا ما بخواییم نقش معنویت رو تو رمان باز کنیم باید قاعدتا بریم سراغ همون روح و غیب. اما اینکه چطور مطرح بشن مهمه. یعنی ما به هر رمانی که حرف از خدا و دین بزنه نمیگیم رمان معنوی؛ بلکه رمانی رمان معنویه که از نقش و اثر ماوراءیی بالاتر از انسان حرف بزنه و جهانی خلق کنه که این تأثیر رو نشون بده. حالا ممکنه اثر اصلا مستقیما اعتقادی هم نباشه.
#جستار_سوم
#رمان_و_معنویت