هفته های آخر تابستون یه وایب خیلی عجیبی دارن . انگار دلت برای یه نفر ، یه چیز یا حتی یه مکان تنگ میشه ؛ انگار چیزی رو گم کردی و خودت هم دقیق نمیدونی چی بوده . یا شاید برعکس ... حس میکنی تازه چیزی رو پیدا کردی که مدتها دنبالش میگشتی .
یه لحظه دلت میخواد از ته دل بخندی ، اونقدر که نفست بند بیاد ؛ و یه لحظهی دیگه ، دلت میخواد اونقدر گریه کنی که دیگه حتی نتونی چشمات رو باز کنی .
بعضی روزها حس و حالِ روز مورد علاقهات توی هفته رو دارن ، و بعضی روزها مثل غروب جمعهان ؛ سنگین ، آروم و یهجورایی غمناک .
و شاید همین تناقضهاست که هفتههای آخر تابستون رو اینقدر خاص میکنه . هرچند راستش ، بعضی وقتها دلم میخواست بین این همه حال متفاوت ، فقط یه حس ثابت داشته باشم.
حس میکنم تازه چیزی ، یا شاید کسی رو پیدا کردم ... اما از اون طرف، دلم میخواد یه روز کامل گریه کنم . روزهام هم رندوم و متفاوت میگذرن ؛ یه روز پر از خنده ، یه روز پر از فکر ، و یه روز فقط پر از یه حسی که نمیتونم براش اسم پیدا کنم .
شاید همین وایب هفتههای آخر تابستونه که میتونه تورو رو روانی کنه . یا شایدم ، خاطره های قشنگی برات بسازه ...
Harry StylesAs It Was.mp3
زمان:
حجم:
6.8M
You know it's not the same as it was ...
دیروز 15 شهریور ، تولد جاویدنام شعله ستوده بوده .
دیر شد ، ولی تولدت مبارک دختر ایران 🤍
به اندازه تمام انسانهای این دنیا ، میتونه افکار و باور های مختلف وجود داشته باشه .
فقط با شنیدن یه حرف یا نظر جدید ، از باورها و امیدتون دست نکشید .
نمیدونم چه چیز عجیبیه ولی الان داره دلم برای تابستون میسوزه چون همه منتظرن زودتر تموم بشه و هیچکس دوسش نداره