چرا عادت نمیکنیم و هیچ وقت آماده نیستیم برای مردن دیگران؟
چرا
هزار بار چرا؟!!
من داشتم به این فکر میکردم که تو دنیای حقیقی ما خیلی ظاهر بینیم (همه مون)
و عموماً فرصت نمیدیم حتی با دیدگاه ها و باورهای طرفمون آشنا بشیم. همون اول کاری چیزای ظاهری ان که تعیین میکنند با آدمی ارتباط بگیریم یا نه!
ولی تو مجازی تو عملاً چیزی از ظاهر طرف دستت نیست.
تنها چیزی که بهت میرسه عقائد و طرز فکر و حرفای طرفه. و این خیلی قشنگه که من آدمی رو کاملاً بشناسم هرچند از ظاهرش چیزی ندونم و خیلی هم خوب و کمال یافته س.
خیلی آدما رو تو دنیای حقیقی به خاطر ظاهرشون یا اعمال سطحی ای که معیار نیستن از دست میدیم.
به نظرم این ویژگی مجازی با اختلاف بهترین ویژگیشه!
و البته که امیدوارم تو دنیای حقیقی هم یه روزی به اینجا برسیم.
حداقل برسم
خودم!
نقش واقعیم تو گروه های دانشگاهی واتساپ: پیدا کردن علاقه م و فعالیت در اون زمینه
نقش ظاهریم تو همون گروه ها: پارازیت انداختن وسط بحث ملت و مسخره بازی درآوردن و خندیدن به ترک دیوار 😐✋🏻😂
حس خوبی ندارم که بابام حسابی پایه ی هری پاتر شده و هر شب میزاره تو تلویزیون میبینه ولی من هنوز نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم😶😂
شاید لازمه عنوان کنم که روزی هزاربار یه چی مینویسم که بفرستم اینجا ولی قبل از فرستادن پاک میکنم و تمام
این که اینجا هم خودم رو سانسور میکنم داستان مفصلیه که سعی دارم خاتمه ش بدم
بحث نگرانی از متفاوت بودن و اینا نیس
بحث «خب که چی؟» عه!