باید این بدبینی سیاهی که تو جونم افتاده رو هرچه زودتر از خودم جدا کنم!
داره مغزم رو شستشو میده!
امروز ۳۱ مرداده و یعنی دقیقاً یک ماه تا شروع مدارس و دانشگاه ها مونده.
فرصت خوبیه برای نوشتن یه برنامه روزانه یا
«تو دو لیست» واسه این یه ماه آخر تابستون و عملی کردنش✨
ولی من اینجا خودم ام.
من رو راستم!
بی هیچ نقابی!
درسته شاید از اون آدما نباشم که هر حس و فکری که از قلب و ذهنم میگذره بیان کنم.
درسته که شاید سی درصد احساسات و افکارم نسبت به افراد و پدیده ها رو بروز بدم! و هفتاد درصد رو سربسته باقی بگذارم!
اما نقابی ندارم!
من خودمم! رو راستم!
همین کافیه
دنیا پر از تناقضه ولی اینکه خودت هم پر باشی ازش خسته کننده و فرسایشدهندهس.
یه مشکل بزرگی که دارم اینه که با بودن تو یه جمع دلخواه، واقعاً حالم خوب میشه و عمده ناراحتی هام پالایش میشه!
بعد از خودم عصبانی میشم!
میگم مگه تو همین الان ناراحت نبودی، مگه از دست فلانی عصبانی نبودی! چرا همه چی یادت رفت؟
از دست خودم حرصم میگیره که چرا همه چی رو انقد راحت فراموش میکنم و میگذرم :|
دومین مسئله ناراحت کننده درمورد خودم اینه که مودم به شدت تغییر میکنه!
خیلی زود و خیلی راحت!
و باعث میشه فکر کنم ناراحتی ها و غم هام ریشه ی محکمی ندارن.
حتی نمیدونم این قضیه یه فکت مثبته یا منفی!
ولی وقتی ناراحتم مدام بهم این القا میشه که ناراحتیم واقعی نیست و چیز خاصی نیست و گذرائه!
اینو دوست ندارم