دنیا پر از تناقضه ولی اینکه خودت هم پر باشی ازش خسته کننده و فرسایشدهندهس.
یه مشکل بزرگی که دارم اینه که با بودن تو یه جمع دلخواه، واقعاً حالم خوب میشه و عمده ناراحتی هام پالایش میشه!
بعد از خودم عصبانی میشم!
میگم مگه تو همین الان ناراحت نبودی، مگه از دست فلانی عصبانی نبودی! چرا همه چی یادت رفت؟
از دست خودم حرصم میگیره که چرا همه چی رو انقد راحت فراموش میکنم و میگذرم :|
دومین مسئله ناراحت کننده درمورد خودم اینه که مودم به شدت تغییر میکنه!
خیلی زود و خیلی راحت!
و باعث میشه فکر کنم ناراحتی ها و غم هام ریشه ی محکمی ندارن.
حتی نمیدونم این قضیه یه فکت مثبته یا منفی!
ولی وقتی ناراحتم مدام بهم این القا میشه که ناراحتیم واقعی نیست و چیز خاصی نیست و گذرائه!
اینو دوست ندارم
حتی اگه ناراحتم دوست دارم عمیق باشه نه سطحی!
حس میکنم اینه که ارزشمندش میکنه! اینه که باعث میشه ارزشش رو داشته باشه به غمم بها بدم!