eitaa logo
در این گوشه از دنیا
130 دنبال‌کننده
348 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
هووووف بات هو کرز?
~/بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید/~
در این گوشه از دنیا
شبِ نوزدهم: واقعاً اگه باورمون شه قراره یه روزی _شاید دور شاید خیلی نزدیک_ بمیریم و شبانه روز بهش ف
شبِ بیستم: تصورش رو کنید قراره حادثه ای رخ بده که از قضا می‌تونه کاملاً مطلوب و خوشایند رقم بخوره و بعد از اون، تمام دغدغه ها و نگرانی های این دنیاتون برای همیشه از وجودتون خارج می‌شه... دیگه از اون لحظه به بعد مهم نیست کی راجع بهتون چی فکر می‌کنه. دیگه هر آنچه نگران تون می‌کرده ذره ای اهمیت نداره... چنین حسی فوق‌العاده زیبا نیست؟
به دنبالِ خودم چون گردبادی خسته می‌گردم! ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی‌بینم...
جدیداً ها فهمیدم نوشتن حوصله ای می‌خواد که من ندارم ! اگه بخوام مثال بزنم فرض کنید قراره صدها گیگ اطلاعات رو با نت E به یه کامپیوتر خیلی قدیمی انتقال بدین! طبیعتاً تا این اتفاق بیوفته پیر می‌شید. نتیجه: بیخیال حجم عظیمی از اون اطلاعات می‌شید و احتمالاً فقط اطلاعات کلیدی و اونایی که انتقالش راحته رو انتخاب می‌کنید! شاید هیچ وقت از نوشتن دست نکشم اما خیلی وقته که از تلاش برای انتقال بخش عظیمی از افکارم دست کشیدم! نویسنده ها توان روحی بالایی دارند! نوشتن "فرساینده" ست!
حتی گاهی فک می‌کنم مسخره‌‌س! برای انتقال یه احساس که در یک آن اتفاق میوفته ( و البته می‌تونه خیلی عمیق و ارزشمند باشه) باید کلی کلمه صرف کنی! چرا به راه های دیگه متوسل نشیم؟ چرا با چشم هامون حرف نزنیم و با دست ها و قلب هامون صحبت نکنیم؟ ساده تر نیست...؟
همینطور که دارم رد می‌شم، لحظه ای چشمم به تصویر در آیینه گره می‌خوره و بعد می‌فهمم که چقدر با خودم بیگانه ام!
چه وضعشه دارم زندگیم رو می‌کنم یهو قلبم بی اندازه و بی دلیل فشرده می‌شه و غم تموم وجودم رو می‌گیره و نمی‌دونم چرا
یه چیز روح نواز...
مثلاً یکی که با صدای فوق العاده ش واسم شعر ها و داستان های فوق العاده تر بخونه...
شاید هم یه نقاشی فوق العاده ...