این که آدم ها و احساسات، کهنه و عادی میشن خیلی بده، واقعاً مزخرفه!
این ماجرا که آدم جدیدی رو پیدا میکنی و فکر میکنی خیلی نابه و مدتی باهاش حال میکنی
بعدتر روزها میگذره و میبینی واست عادی شده! نمیدونی این تویی که به فوق العادگی اون آدم عادت کردی یا این آدمهس که اونقدرها هم که فکر میکردی فوق العاده نبوده! فقط میدونی دیگه واست جذاب نیس.
همینطور زندگی میگذره و هی آدما و احساسات تو به اونها یا به ماجراها/پدیده ها عادی میشه!
در نهایت میرسی به یه گزاره:
«هیچ چیز و هیچ کس حقیقتاً خاص نیست»
و باز نمیدونی همین گزاره ای که بهش رسیدی درسته یا نه!
اما میدونی که مصرانه تو طول همه این سالها آرزو میکردی هیچ چیز، هیچ وقت "عادی" نشه!
آرزو میکردی کاش حست به آدما و کاش خود اون آدما "دوام" داشته باشن!
و هنوز هم آرزو داری روزی به آدم یا احساسی دست پیدا کنی که هرگز کهنه نمیشه و به مرداب روزمرگی و عادت نمیوفته!
شایدم بد نمیشد اگه یه سایت یا اپ گسترده رایج میشد که آدما رو بر اساس علایق و عقاید و آراء و رویاها و آرزوهاشون معرفی میکرد و راه ارتباطی ای باهاشون در اختیار میگذاشت!
مثلاً میرفتی و صادقانه میگفتی به چی علاقه داری و به چیها فکر میکنی و از چی لذت میبری!
بعد شاید میشد آدم ها راحت تر دوستی رو پیدا کنند که دست کم حرفشون رو بفهمه و درکشون کنه.
#خیال_پردازی_های_شبانه_من
روابط فرامنطقی ای هم وجود داره که نیروی عقل توش کاره ای نیست و نباید هم کاره ای باشه!
نمیخوام مهم باشم .نه.
مهم بودن اهمیتی نداره!
ولی از تکراری بودن بیزارم!
چه طور بگم؟
دلم برات تنگ شده
_ای کسی که نمیشناسمت_
و هرگز نداشتمت!
اینجا در برهه ای از زمان به شدت دلتنگتم!
نمیخوام
نمیخوام
نمیخوام اینجا از آدما تأثیر بگیرم
نمیخوام چیزی جز خودم باشم
حتی اگه بیانم گنگ و ناقص و ابتدایی باشه
میرم یه دور میزنم تو مجازی میبینم ملت دارن اینهمه حرف حساب و حق و البته تأثیر گذار میزنن و کلی چیز یاد مردم میدن
و خب حقیقتاً حسِ «جمع کن باو» نسبت به خودم بهم دست میده