در این گوشه از دنیا
شبِ سی و هفتم: وای واقعاً خوبه این طرز فکر چن وقته دارم باهاش حال میکنم اعصاب آدم به میزان زیادی م
شبِ سی و هشتم:
وَ هُوَ أَلْزَمُ لَکُمْ مِنْ ظِلِّکُمْ.
الْمَوْتُ مَقْعُودٌ بِنَوَاصِیکُمْ، وَ الدُّنْیَا تَطْوِی خَلْفَکُمْ.
و [بدانید که] این مرگ از سایه شما با شما همراهتر است. مرگ بر پیشانی شما نگاشته شده است و دنیا پس از شما نیز در نوردیده خواهد شد!
ببین نمیخوام ناامیدت کنم اما
من اینجا به خودم هم شک دارم
از خودم هم فراری ام
من حتی از خودم هم عصبانی و ناراحت و زده ام!
چطور باید به تو اعتماد کنم؟
چطور به هم نزدیک خواهیم بود؟؟
باید اعتراف کنم؛
این روزها _بی تو_
طلوع ها همه تیره و گنگ و سنگین اند!
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و هشتم: وَ هُوَ أَلْزَمُ لَکُمْ مِنْ ظِلِّکُمْ. الْمَوْتُ مَقْعُودٌ بِنَوَاصِیکُمْ، وَ الدُّ
شبِ سی و نهم:
هر که دوری سفر را به یاد آورد، خویشتن را آماده دارد.
(نهج البلاغه، حکمت ۲۸۰)
هدایت شده از در این گوشه از دنیا
میرم یه دور میزنم تو مجازی میبینم ملت دارن اینهمه حرف حساب و حق و البته تأثیر گذار میزنن و کلی چیز یاد مردم میدن
و خب حقیقتاً حسِ «جمع کن باو» نسبت به خودم بهم دست میده
در این گوشه از دنیا
"زندگی ادامه داره و همچنان شگفت انگیز و غیرقابل پیشبینیـه"
اینو تو ذهنتون سیو کنید.
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و نهم: هر که دوری سفر را به یاد آورد، خویشتن را آماده دارد. (نهج البلاغه، حکمت ۲۸۰)
شبِ چهلم:
قضیه این نیست که بری یه گوشه کنج عزلت بگیری و لذت بردن رو به خودت حروم کنی.
کل ماجرا اینه که «غرق نشی»!
حال کن با زندگی، لذت ببر
ولی نزار همه چی فراموشت بشه. یادت نره که قراره یه جایی یه روزی پیاده باشی. و باید برای اون روز آماده باشی. همین.
چهل شبه که دارم به رفتن فکر میکنم و حالا آخرین شب بود. واقعاً خوب بود و سعی دارم قطعش نکنم.
آره خلاصه تجربه ی خوبی بود، که مثل باد گذشت!