eitaa logo
در این گوشه از دنیا
130 دنبال‌کننده
348 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
*مقاومت در برابر دیدن قسمت آخر سریال
یه وقتایی واقعاً حس می‌کنم وجودم خالی از ذره ای اعتماد به نفسه و خب خودمو به در و دیوار می‌زنم که به خودم روحیه بدم و ذره ای اعتماد به نفس به دست بیارم ولی به جایی نمی‌رسم و واقعاً احساس آسیب زننده و بدیه.
کاملاً متوجهم که حرف سوفسطائیا درمورد شکاکیت مطلق و اینکه انسان معیار همه چیزه از اساس غلط و چرته ولی تو بعضی مواردِ جزئی، واقعاً این انسانه که معیاره! مثلاً در مورد احساسات درونی آدما. فرضا دو تا موقعیت رو در نظر بگیر؛ یه بار وقتی یه کار به ظاهر غلط انجام می‌دی در حالی که فقط خودت از مصلحت انجام اون کار، آگاهی و پیش خودت میدونی که کارت درواقع درسته. و یه بار وقتی کاری به ظاهر غلط انجام می‌دی و توجیهی هم براش پیش خودت نداری. در هر دو حالت تو کار رو انجام می‌دی و توضیحی به دیگران که شاهد تو اند نمی‌دی. ولی تو حالت اول حس بدی نداری و واست مهم نیس دیگران چه فکری درموردت کنن.در مقابل تو حالت دوم به شدت حس بدی داری و از اینکه آدما از کارت باخبر شن واهمه داری. خب حالا فرق حالت اول و دوم چیه؟ توجیهی که صرفاً تو ذهن توئه! و این شگفت‌انگیزه چون به این معنیه که اگه بتونی افکارت رو کنترل کنی میتونی خیلی راحت خیلی از احساسات منفی رو به مثبت تبدیل کنی.
هدایت شده از ساپورت‌ِگُلدار
-اگر قوه تصور و تجسم نبود ، نداشته هایمان از کجا دست یافتنی بودند ؟-
بی اونکه ناراحت باشم یا اصن حس خاصی داشته باشم به‌طور کاملاً فیزیکال داره از چشمام اشک میاد به خاطر خستگیه یا هرچی ولی من این حسو دوست دارم اشک ریختن بدون احساس! بدون احساس درد یا غم یا شادی یا هر چی. تقریباً آرومم و فقط خستم و خدای من چشمام مثل چی می‌بارن! چیزی شبیه به بیماری نیس. فقط گریه ی جدیدیه!
حباب ترکیده! چند وقتی میشه که ترکیده.. و هر روز دیوار های شیشه ای هم می‌شکنند و فرو می‌ریزند... اوضاع بدیه وادارت می‌کنه به گریه پناه ببری از فرط سردرگمی... دوست داری فقط یه جا بایستی و مث یه بچه ی گمشده بزنی زیرگریه از فرط ندونستن... اوضاع بدیه حباب ترکیده و فهمیدی چقدر کوچیک بوده... از ناچیزی خودت گریه ت گرفته و فکر می‌کنی هیچ کس نیستی و هر روز دیوار های بیشتری می‌شکنند... انگار که این «جا» یی که توش هستی بی‌نهایته! و نمیدونی توی با نهایت تو این «جا» ی بینهایت چیکار می‌کنی احساس ناچیزی می‌کنی و بی اهمیتی... همه چیز حسابی به هم ریخته.................
ما چنان آیینه ها بودیم رو در رو ولی امشب این آیینه از آن آینه غمگین تر است...
در این گوشه از دنیا
*مقاومت در برابر دیدن قسمت آخر سریال
واقعاً منتظر بودم همه کاپل ها بعد این همه بالا پایینی تو قسمت آخر یه کم با هم وقت بگذرونن😒 هیچی به هیچی😔😂
هدایت شده از ز.م
امام على عليه السلام نِعْمَ طارِدُ الهُمومِ اليَقينُ چه نيكو غم‌زدايى است، يقين..!
کانال زدن هم یکی از اون راهایی بود که امتحان کردم و بعد از مدتی برگشتم و دیدم اوکی، it's not gonna work!
همش خبر میدن مرز مهران رو باز کردن و بدون ویزا راه میدن ولی الان یه کلی آدم آواره لب مرز گیر کردن و نمیزارن رد شن... ولی تر واقعاً راضی بودم جای اون آدمای آواره ی لب مرز باشم......
وای نه من واقعاً نمیتونم خیلی بی انصافیه اهه....