ینی مورد داشتیم با طرف بحث رو شروع کردم تا یه جایی جواب داده تو کانالش از یه جا به بعد که جواب قانع کننده نداشته دیگه ج نداده://
خیلیییی اینجوری شده تا حالا-_-
خو عاقا تو چرااااا فاز منطقققق بر میداریییییی
تو زندگیتون تسلیم یه چیز باشید و اون هم «حقیقت»!
در برابر این یه مورد مقاومت نکنید و حق پذیر باشید. کل زندگی تون رو تضمین خواهد کرد.
از من به شما نصیحت!
#نصیحت_های_زیسته
به حدی از تباهی رسیدم که دنبال سایت اسپویل میگردم سریال هایی که حال و وقت و نتش رو ندارم ببینم به طور دقیق اسپویل کنه ندیده از دنیا نرم😐😂
یکی از بیماری های نویسنده ها اینه که بعد از نشون دادن یه شخصیت منفی و متنفر کردن ما ازش، به مشکلات شخصی و سختی ها و فشار های روحی همون آدم بده ی داستان میپردازن که باعث میشه نه تنها دیگه ازشون متنفر نباشیم بلکه عمیقاً دوستشون بداریم.
در نتیجه ما در شرایطی قرار میگیریم که هم سعادتمندی شخصیت منفی رو میخوایم هم مثبت رو(که خب لایجتمعانه)😐😂 و اینجاس که فقط میتونیم نویسنده رو فوش بدیم و عذاب بکشیم🙂
از ساکن بودن خوشم نمیاد
آدمای ساکن هم برام جذاب نیستن
آدمایی که کل عمرشون یه گوشه امن و امان دارن و همونجا زندگی میکنن و پاشون رو از محدوده ی امنشون فراتر نمیزارن
آدمی برام جذابه که خطر کنه
که پاش رو فراتر بزاره
که تموم عمرش تو سفر بوده باشه
تو رفتن بوده باشه نه ایستادن!
در این گوشه از دنیا
این روزها به این فکر میکنم که واقعاً دلم واسه فصل سرما تنگ شده! به بارون و برف رویاییش کاری ندارم!
هنوز پاییز شروع نشده سرماخوردگی دهنم رو سرویس کرده -_-
و خب حرفمو پس نمیگیرم هنوزم خوشالم که وارد این فصل شدیم ولی الان ندارم از فصل سرما لذت میبرم:/
و خوب نیس:/
لامصب سرماخوردگی یه جوریه عاشقی و دلتنگی و تنهایی و کلا هر احساسی داری از سرت میپره
عملاً تمام سعیت رو میزاری فقط نفس بکشی😂
یک لحظه ایستادم
با تمام احساسات و هراونچه که قلبم رو پر کرده
و آه خدای من
دیدم که دیگه نمیتونم حرکت کنم
دیگه نمیتونم این بار رو تحمل کنم و با خودم بکشم
آه خدای من قلبم سنگینه
دیگه نمیتونم از جام تکون بخورم!