هرچند در نهایت تایپ تو روابط اونقدرا تعیین کننده نیس
در حالت کلی و اولیه میگم
هر سریال یا فیلم درواقع دروازه ایه به یه دنیای جدید و بزرگ که تو فقط میتونی بخشی از اون دنیا رو تماشا کنی و وقتی تموم میشه هنوز حریصی که جاهای بیشتری از اون دنیا رو دید بزنی.
از این لحاظ امکان تماشای پشت صحنه فیلم ها واقعا یه امکان فوقالعاده س به نظرم.
(خب به جز اینکه تو پشت صحنه همه شخصیت های غم انگیز دارن با خیال راحت هرهر میخندن و ذهنت رو مشوش میکنن😐😂)
بعد از اینکه بارها و بارها آدمایی که روزی بهشون نزدیک بودی [یا دست کم احساس نزدیکی میکردی] رو از دست میدی، میرسی به جایی که با رفتن یکی دیگه تنها واکنش مغزت اینه:
«چی بگم دیگه، میدونی رابطهها هم به پایان میرسن، آدم ها روزی میان و روزی میرن... راستی ناهار چی داریم!»
[و راستش اینه که تلاش نکردن برای نگه داشتن اون آدم، کمی غمگینت میکنه، اما فقط کمی..]
بدتون میاد آدما بهتون توجه نشون بدن؟
خب واقعاً خوش به حالتون چون دفع کردن آدما هزار بار آسون تر از جذب کردنشونه!
در این گوشه از دنیا
بعد از اینکه بارها و بارها آدمایی که روزی بهشون نزدیک بودی [یا دست کم احساس نزدیکی میکردی] رو از دس
با همه اینا
بعد از مدتی از رفتنش، فکر میکنی و مدام با خودت میگی؛ واقعاً تموم شد... زمانی بهش فوقالعاده نزدیک بودم و الان همه چیز به سر اومد؟ انگار هیچ وقت هیچ چیز اتفاق نیوفتاده!
جوری فراموش میشه و فراموشش میکنی که انگار هیچ وقت در هیچ زمانی وجود نداشته!
کم کم یادگاریها از بین میرن و نشونه ها کمرنگ میشن.
کمتر کسی درموردش حرف میزنه و کمتر یادش میوفته...
میگذره تا برسه به جایی که انگار هیچ وقت وجود نداشته...
و من نمیخوام این اتفاق برای "تو" بیوفته...
هرگز نمیخوام فراموشت کنم حتی حالا که رفتی...
افرا رو دنبال نمیکنم و هیچوقت کامل ندیدم ولی چرا تیتراژش انقدرررر غم انگیزه آخه؟
اصن تا میگه «شب نبودنت مرا چرا ...» غم سنگین میشینه تو دل آدم و با مصراع دوم دیگه واقعاً میخواد بزنه زیر گریه...