بدتون میاد آدما بهتون توجه نشون بدن؟
خب واقعاً خوش به حالتون چون دفع کردن آدما هزار بار آسون تر از جذب کردنشونه!
در این گوشه از دنیا
بعد از اینکه بارها و بارها آدمایی که روزی بهشون نزدیک بودی [یا دست کم احساس نزدیکی میکردی] رو از دس
با همه اینا
بعد از مدتی از رفتنش، فکر میکنی و مدام با خودت میگی؛ واقعاً تموم شد... زمانی بهش فوقالعاده نزدیک بودم و الان همه چیز به سر اومد؟ انگار هیچ وقت هیچ چیز اتفاق نیوفتاده!
جوری فراموش میشه و فراموشش میکنی که انگار هیچ وقت در هیچ زمانی وجود نداشته!
کم کم یادگاریها از بین میرن و نشونه ها کمرنگ میشن.
کمتر کسی درموردش حرف میزنه و کمتر یادش میوفته...
میگذره تا برسه به جایی که انگار هیچ وقت وجود نداشته...
و من نمیخوام این اتفاق برای "تو" بیوفته...
هرگز نمیخوام فراموشت کنم حتی حالا که رفتی...
افرا رو دنبال نمیکنم و هیچوقت کامل ندیدم ولی چرا تیتراژش انقدرررر غم انگیزه آخه؟
اصن تا میگه «شب نبودنت مرا چرا ...» غم سنگین میشینه تو دل آدم و با مصراع دوم دیگه واقعاً میخواد بزنه زیر گریه...
چرا هرررر روز که از خواب پا میشم باید با این قضیه مشکل داشته باشم که آدمایی که قبلاً واسم جذاب بودن عادی شدن و دلم رو زدن؟
چرااا؟