شمام بچه بودید تصورتون از خدا یه چیزی تو مایه های هوهو خان باد مهربان بود یا فقط من تباه بودم؟😂
وقتی تو یکی از کافه کتاب های خلوت و نقلی مرکز شهر پشت پنجره نشستم و کتابی که نمیدونم چیه ورق میزنم، به این فکر میکنم که خودم هم این آدم رو نمیشناسم
ای ان اف پی بودن اینجوریه که شب با افسردگی و ناامیدی مطلق از کائنات میگیری میخوابی بعد صبح چشمات رو باز میکنی میگی گاد,
I need some relation
یا مثلاً یه چی تو مایه های
I need to give someone a gift
تازه علاوه بر این، تعجب کردن از حرفا و کارای گذشته ت( از چند ساعت و چند روز گرفته تا چند سال پیش) و دادن این واکنش که « من دقیقاً چه فکری پیش خودم کردم که فلان چیزو گفتم یا فلان کار رو کردم» جزء امور همیشگی زندگی یه enfp عه
الان یه ساله میخوام رمز پویای کارتم رو فعال کنم و هنوز نکردم.
امروز بالاخره عذاب وجدان گرفتم سر همه خریدای این مدت که یا با کارت خواهرم کارت به کارت کردم یا مامانم یا بابام😂 همهش هم میگم نقدی بهتون پس میدم ولی تا حالا ندادم😂
خواستم بگم راز دستیابی بی قید و شرط به احتیاجاتم همین بوده تو این مدت😔
الان یه ور مغزم داره میگه بشینم دو ساعته بخونم بفهمم تهش چی میشه و یه ور دیگه میگه بزارم آروم آروم که زود تموم نشه
(از معضلات کتاب خونی)