هدایت شده از to heal`
And a feeling of sadness comes o'er me,
That my soul cannot resist
چندی ست از تو غافلم ای زندگی ببخش
چنگی نمیزنی به دل این روز ها تو هم...!
مث وصیتنامه ای که قبل از مرگ خونده بشه!
یه تراژدی که حالا بیمعنی و مضحک به نظر میاد
با این همه ترجیح میدم احساساتی و رقیق القلب باشم و آسیب ببینم( because it's hurtful)
نمیتونم حالت دیگه ای رو بپذیرم.
نمیتونم این دنیای نه چندان رنگی رو با دید دیگه ای جدا از این روحیه ای که الان دارم متصور شم.
حاضر نیستم ازش بگذرم. هرچند دارم آسیب میبینم.
"دارم آسیب میبینم"
تو واسه من از اون معدود آدمها ای که نمیتونم از دستشون ناراحت بشم.
نمیتونم روزی از دوست داشتنشون دست بکشم و به خودم بگم دیگه بسه.
نمیتونم به خودم بگم به این دلیل و اون نشونه دیگه کافیه وابستگی بهت.
نمیتونم!
باز مدتی میگذره و بهت فکر میکنم و باز قلبم پر از جادوی تو میشه.
بهت فکر میکنم و فقط تحسینت میکنم.
بهت فکر میکنم و میفهمم حتی عیب هات رو هم دوست دارم.
تو رو میپذیرم و ستایش میکنم،
با همه ی کمالات و نقص هات.