یه سری اتفاقات هس که مدت ها پیش افتاده و حالا تموم شده و رفته
ولی باز به وقت فکر کردن بهشون، میفهمم هنوز باهاشون کنار نیومدم!
در این گوشه از دنیا
امروز واقعاً حسِ « ز غوغای جهان فارغ..» وجودم رو گرفته
خب مال همون دو ساعت اول صب بود✋🏻
ارتباط برقرار نمیکنم، نمیکنم وقتی بالاخره از لاک انزوا میام بیرون به محض شروع، یه گندی میزنم که واقعاً نمیشه جمعش کرد😐
و اینجوریه که باز تو لاک انزوای مذکور فرو میرم و بیشتر جاگیر میشم
در همین حین که هم سن و سالام دارن به برنامه های آیندهشون فک میکنن من دارم عموپورنگ میبینم و سرگرم هم میشم