من دوباره بد سرما خوردم و تو این مدت تا از گرسنگی به حال موت نیوفتم به سمت غذا قدمی بر نمیدارم
ولی گاد امروز صبح پاشدم و همش دلم میخواد زودتر برم یه چی بخورم
حسِ *چه موهبت بزرگی که میتونم غذا بخورم، بهم دست داد یه لحظه
تو دوران قرنطینه واقعاً تا حد زیادی ارتباطم با جهان واقع رو از دست دادم و دارم میدم
به کسی یا چیزی یا اتفاقی نیاز دارم که منو از دنیای آفریده ی خیال بیرون بکشه و به واقعیت برگردونه
ولی دیدِ «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست» خیلی دیدِ قشنگ و شاید دست نیافتنی ایه!