بدتر از وقتایی که بیدلیل میخواهی بزنی زیر گریه و خودتم نمیدونی چرا، وقتاییه که بیدلیل دلت میگیره و حتی گریه ت هم نمیاد!
«You will feel a deap longing for something you cannot quite remember!»
نور؟ آه نه...
در زمان ما، خورشید رفته بود!
ما نور رو در کپسول های سبز و کدر ذخیره میکردیم و اونها رو فرومیدادیم
تنها برای اینکه زنده بمانیم!
انگار که هیچ کس نمیخواست در تاریکی بمیرد..