«You will feel a deap longing for something you cannot quite remember!»
نور؟ آه نه...
در زمان ما، خورشید رفته بود!
ما نور رو در کپسول های سبز و کدر ذخیره میکردیم و اونها رو فرومیدادیم
تنها برای اینکه زنده بمانیم!
انگار که هیچ کس نمیخواست در تاریکی بمیرد..
اینجوری نیس که آدم منفی و دپی باشم
یا بخوام خودمو دارک جلوه بدم و فلان
ولی وقتی غمگینم واقعاً غمگینم
نمیتونم خودمو بزنم به اون راه
نمیتونم خودمو بکشم بیرون
حقیقت اینه
خودم هم اذیت میشم که دارم جو منفی میدم
ولی دست خودم نیس
اونقدرا هم قوی نیستم واقعاً!
دیدین تو تایپا میزنن مثلاً xxxx ِ ناسالم
حس میکنم دارم تبدیل میشم به اون نسخه ی ناسالمِ خودم
و این قضیه که تماشاگر اینجور تغییرات خودت باشی و نتونی کار خاصی برا خودت بکنی، واقعاً قضیه ی ناخوشایند و ناامید کننده ایه
but sometimes, l sit in a chair late at night and quietly feel very bad.