but sometimes, l sit in a chair late at night and quietly feel very bad.
ولی یه چیزی بهم ثابت شده
نود درصد اوقاتی که حس دلتنگی و دوری و غمگینی میکنم و نمیدونم چرا، دلیلش برمیگرده به خودم و کارام
اثر اون کارهای گذشته مه که حالمو بد میکنه
کارهایی که روحمو تاریک کردن..
تو میتونی یک ساعت تمام با من مشغول مکالمه ی سطحی و حرفای خودمونی بشی و هرگز نفهمی که در همون آن، آیم سو سد!
حتی نمیشه اسمش رو غمگینی گذاشت
حس و فکر و حالیه که نمیخوام حتی بهش فکر کنم
نمیخوام راجع بهش حرف بزنم
و نمیدونم حتی اسمش چیه