همیشه یه ترسی تو وجودمه
نمیدونم حتی دقیقاً از چی
ولی همیشه و در هر لحظه قلبم آکنده از ترسه!
در این گوشه از دنیا
همیشه یه ترسی تو وجودمه نمیدونم حتی دقیقاً از چی ولی همیشه و در هر لحظه قلبم آکنده از ترسه!
یه چیزی شبیه به اینکه
میترسم همه چی خوب پیش نره!
در تمام زندگی!
امروز دیدم که همه چیز برام بیمعنی شده
حتی عشق هم به نظرم دیگه ارزشمند نمیاومد
فکر کردم و فکر کردم و تقریباً بیشتر اونچه که از نظر همه مون ارزشمند هست رو بی معنا یافتم!