eitaa logo
در این گوشه از دنیا
130 دنبال‌کننده
348 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
آروم باش عزیزِ غریب دلتنگِ من بمون!
تو چقدر غریب و ترسیده و سردرگم به من پناه آوردی... چقدر گمشده و حزین...
یک روز وقتی خاکسترِ استخوان‌هایم مثل گَرد در هوای دنیا می وزید و "بر فراز تپه‌ای بیرون از این جهان ایستاده‌ بودم" خواهی گفت: «تو چقدر حزین و غمزده به این خانه آمدی...»
مامان گفته بود اسمم رو «امید» گذاشته چون همیشه در زندگی امیدوار بوده و برای من هم همین رو میخواسته. اون روز که با پدربزرگ هم‌کلام شدم و قصه ی زندگی مامان رو شنیدم، متوجه شدم دلیلش این نیست. پدربزرگ گفت «مامانت اسمت رو «امید» گذاشت چون می‌ترسید. هر لحظه می‌ترسید که تنها داراییِ زندگیش _امید_ رو از دست بده.» گفت «مادرت یک روز از خواب بیدار شد و دیگه امید نداشت.از اون موقع مادرت وانمود می‌کنه که امیدواره. وانمود می‌کنه همه چیز خوبه و زندگی خوب پیش می‌ره. مادرت از اول هم همینطور بود. همیشه می‌ترسید. وقتی تو به دنیا اومدی می‌ترسید تو هم مثل اون بشی‌. می‌ترسید تو هم بترسی و افسرده بشی و بیفتی به شاعری و نوشت و نویس. همون موقع تمام شعرها و دفترهاش رو دور ریخت. میخواست هر اثری از گذشته غمگینش رو نابود کنه. می‌گفت می‌خوام از اول شروع کنم. نمیخوام بچه م یادداشت های عجیب و غریب و نگران کننده م رو از گوشه و اطراف خونه جمع کنه. دستِ آخر تو به دنیا اومدی و زورش فقط به همین رسید که اسمت رو «امید» بزاره! بچه ی عجیبی بود مادرت، امید! هیچ چیش به بچه ی آدم نمی‌رفت....» اون روز از شنیدن شباهت هام با مامان از زبون پدربزرگ، احساس گنگی از شرم درونم شکل گرفت. بعدتر رفتم سراغ دفتر شعرم و برای مامان شعری نوشتم. شعری نو بود که توش مامان رو مخاطب قرار نداده بودم. اما خودش میفهمید. برگه رو کندم، داخل جیب کتم جا کردم و از خونه زدم بیرون. باید مامان رو پیدا می‌کردم و شعر رو بهش می‌دادم! باید امیدش رو بهش برمی‌گردوندم!
______________________________________
ای عهده دارِ مردمِ بی‌ دست و پا حسین...
به سیاهِ دشت های گمشده عادت کردم..
تو گمان می‌کنی سراب ها تو را سرشار می‌کنند..؟ "ببین قلبِ تو در راه گلویت ایستاده، بوی مرگ می‌دهد........!"
امشب «حقیقت» دردناک تر از همیشه ست
و گریه انگیز تر..
هنوزم تو قلبم اشک دارم اشک های واقعی