نمیدونم چی باید بگم
نمیدونم به کی باید بگم
تقریباً فهمیدهم که هیچ چیز نمیدونم
با این همه
نادانی ، آرامشبخش نیست!
همچنان مضطربم و هراس رهام نمیکنه
هدایت شده از در این گوشه از دنیا
"زندگی ادامه داره و همچنان شگفت انگیز و غیرقابل پیشبینیـه"
چه اهمیتی داره روح من تا چه اندازه آسیب دیده ست
مادامی که به اندازه ی هر روح سالمی در حال تلاش برای قدم برداشتن به سمت جلوئه!
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
#قیصرِ_عزیز
چرا همش منتظرِ یه بعدنی هستم که بیاد و اوضاع در اون زمان درست بشه؟
تا کی؟
تا کی میخوایم همه مون بشینیم به انتظارِ حالت بهتری از زندگی.
شاید بهتر بود گاهی امیدمون به «آینده» به کلی قطع میشد تا دست کم سعی میکردیم با همین «حالِ» نه چندان مطلوب کنار بیایم
امروز دوباره به مرگ فکر کردم و آروم شدم.
به این فکر کردم که ثانیه های درد برای وجودی همیشه ناظر، آشکاره.
به این فکر کردم بزرگترین وجود، با بالاترین کیفیت منو درک میکنه و میفهمه.
و آروم شدم.
لحظه های عذاب، در عین خشونت و سختی، شیرین به نظر میاومدن!
تو فکر میکنی همه چیز درست میشه؟
بهم بگو
بهم لبخند بزن به چشمام خیره شو و بگو که همه چیز درست میشه
بگذار آروم بشم