eitaa logo
در این گوشه از دنیا
135 دنبال‌کننده
348 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
نهایتاً آدم به جایی می‌رسه که می‌فهمه هیچ کس [ هیچ‌کسِ هیچ کس] ارزشش رو نداره! و هیچ‌کس به اون خوبی ای که دل میخواهد پیدا نمیشه!
فکر میکنید محل ندادن به آدما مصداق دارک بودن و خفن بودنه و با این نیت هیچ کی رو آدم حساب نمی‌کنید؟ بابا شماها خیلی خفنید بیاید به منم یاد بدید این کاراتون رو :/
داشتم راجع به جونگ هیون می‌خوندم و اگه منو نمی‌زنید باید بگم کاری که کیپاپ داره با آیدل هاش می‌کنه حقیقتاً غم‌انگیزه! همه شون هم وضع مشابهی دارند٫٫
https://eitaa.com/mbti16personalites/5773 وضعیت هر روز منو اعضای خانواده م😔😂😂
چرا من پا نمی‌شم برم درسم رو بخونم که همش نَمونه شب آخر؟ چرا واقعاً؟:/ شاید چون انقد غولش کردم واسه خودم که نمی‌خوام نزدیکش بشم!
یه مشکل بزرگی که با ایتا دارم اینه که خیلی جای محدود و نسبتاً یه دستیه:/ اکثر کاربرا و کانالا یا افراد مذهبی ان یا نوجوونای دهه هشتادی یا که خلاصه کلا یه قشر خاصی! حتی اگه از بقیه اقشار هم اینجا باشن باید یه قواعدی رو رعایت کنن وگرنه فیلتر میشن و ریپورت و فلان! میدونی ترجیح می‌دم با همه جور آدمی در عین ایستادن تو مرزهای شخصیتی خودم ارتباط داشته باشم! این حس غربال شدگی و تصفیه شدگی حس جالبی نیست!
حتی همه ی کانال ها هم فعالیتشون یه جوره! چیز جدیدی پیدا نمی‌کنید! چیز نابی در انتظارتون نیست! نمی‌دونم شاید هم توقع من زیاده
ولی در کل ترجیح می‌دادم به جای اینکه همه نوجوونا و جوونا بریزن تو ایتا و مثل هم یه سری کانال مشابه بزنند هرکدوم تو هر بخشی که می‌تونن و ازش لذت می‌برن محتوا پخش کنن ! نه که چون یه کاری طرفدار زیادی داره تو هم مجبور باشی همون کار رو کنی
در کل‌تر الان گرسنه ام و اگه پا نشم یه چی بخورم میتونم تا صبح این بحث مسخره رو ادامه بدم 😐😂 پس فعلاً
دلم می‌خواد توانش رو داشتم وسایلم رو جمع می‌کردم می‌رفتم یه جا دیگه... کاش می‌شد راحت رفت.. کاش می‌شد مدام در سفر بود...
یه چیزایی تو جامعه و میون آدما هس که همیشه ازشون فرار می‌کنن! مثلاً تا یکی می‌خواد حرف از مرگ بزنه همه انقدر می‌گن وای خدا نکنه ، این حرفا چیه ، حرفشو نزن و... که طرف پشیمون میشه دو کلوم حرف بزنه-_- جوری از مرگ_حتی از حرف زدن راجع بهش_ فرار می‌کنیم که انگار نمی‌دونیم همه‌مون بهش خواهیم رسید! انگار که واقعاً قراره پایان همه چیز باشه! اون دنیایی رو دوست دارم که توش راحت راجع به حقیقی ترین حقایق زندگی مون حرف بزنیم و واسه مون یه امر روزمره باشه!
قابلیتش رو دارم واسه ناراحتی و حال بد آدمی که تنها شناختم ازش اینه که وجود داره، از اعماق قلب غمگین شم و حتی بشینم براش گریه کنم!