من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود
میتوانستی نتازی بر من، اما تاختی
آهای
من خسته شدم از زندگی کردن تحت شرایطی که دلخواهم نیست،
خسته شدم از گیر کردن تو این روزمرگی نامطلوب و مرور رویاهایی که شاید هیچ وقت بهش نرسم
فکر میکردم زندگی شگفت انگیز و ماجراجویانه ست و حالا حدس بزن چی؟ فهمیدم که در واقع بهترین کلمه برای توصیفش «خستهکننده» ست!
کسی میدونه باید چیکار کرد؟
و بله
دوست داشتم تو انتخاب کسانی که باهاشون زندگی میکنم کمی اختیار داشتم.
بخصوص که اکثرتون هنوز اوایل نوجوونی اید
و باور کنید بچهها از این دوره دارک بودن اصلا لازم نیست
بعدا باهاش به اندازه مورد نیاز رو به رو میشید