از «آینده»، از «تنهایی»
از «ندونستن» و «نرسیدن»
از «جاموندن» بیشتر از همه
و از «از دست دادن» ترسیده ام!
بر سرِ تربتِ من با مِی و مُطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کُنان برخیزم
وَ بِحَبْلِ مَنْ أَتَّصِلُ إِنْ أَنْتَ قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنِّي
[و به رشته چه كسي بپيوندم اگر تو رشته ات را از من بگسلي..؟]