خیلی غصه خوردم و اشک ریختم برای روزهایی از بهترین سال های عمرم که به خاطر اشتباه خودم یا دیگران هدر شد و از بین رفت. نزدیک یه سال از عمرم به خاطر غمی که گریبان گیرم شده بود تلف شد و حسرتش هنوز رو دلم بود.
یه شب مثنوی رو باز کردم و به این بیت برخوردم:
روز ها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان؛ ای آنکه چون تو پاک نیست...
گمونم آرومم کرد!
چجوری بگم؟
تو واسه من یه کسی بودی که همیشه تو ذهنم تحسینت میکردم
هیچ وقت به خودم اجازه نمیدادم راجع بهت بد فک کنم
تو واسه من اون کسی بودی که با همه فرق داشت
که حسابش از همه جدا بود
چرا همین «تو» باید باشی که رهام میکنی؟
از بین این همه آدم چرا تو؟
هدایت شده از to heal`
بی عمر زنده ام من و این بس عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر...؟
عربی حرف زدنم یه چی تو مایه های «حبیبی کام تو دبی» عه
یه کلمه عربی ح میزنم کم میارم میزنم تو انگلیسی
طرف هم هیچی نمیگیره آخر
الان بعنوان مثال یه پیرزنه اینجاست هی به عربی یه چیزایی میگه بنده خدا فک میکنه میفهمم
من هم با لبخند تایید میکنم و برای خالی نبودن عریضه میگم : واللّه آی هو نو آیدیا واچ یو سِیینگ
نه اون میفهمه چی گفتم نه من
عالی
کاش یه نوع آهنگ بی صدا اختراع میشد وقتایی که میخواستی چیزی نشنوی پلی میکردی تو گوشت
نشستی داری تلویزیون تماشا میکنی و چیپس میخوری آل آو اِ سادن مث خر استرس میگیری و حتی نمیدونی چرا