eitaa logo
در این گوشه از دنیا
132 دنبال‌کننده
349 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
استوری عکاس ساکن غزه (اینترنت دوباره قطع شد و باور کنید یا نه من خوشحال بودم. چون بعد از چیزایی که به جهان نشون دادیم، همه فقط گفتن خیلی متاسفیم ولی هیچ کس درواقع کاری نکرد! مردم عکس‌ها و استوری های منو شِیر میکنن و دقیقاً تو پست بعدیشون دارن خوش می‌گذرونن. بنابر این هیچ نیازی به شِیر کردن نیست و ما محتاج دلسوزی شما نیستم!)
یکی شدن با جمع وقتی شروع میشه که _علی‌رغم تمام درگیریها و غم‌ها_ درمورد خودت سکوت می‌کنی
به هرحال چاره ای نیست باید بزرگ بشیم:) حتی اگه طاقت فرسا باشه
یه واقعیتی وجود داره آدم هایی که مشکلات روحی دارن خواسته یا ناخواسته آدم های تاکسیکی هستن، مخصوصاً تو روابط. گریزناپذیره! این یه فکته و باعث میشه بخوام خودم رو هر چه زودتر محو کنم نمیخوام ادامه پیدا کنم! نمیخوام مشکلاتی که الان باهاشون درگیرم بعدها تو قالب مشکلات دیگه تو اطرافیان و مهم‌تر از اون، تو بچه‌هام ادامه پیدا کنه! بچه! هاها حتی فکر کردن راجع به "بچه" تو این سن مضحک و از طرفی وحشتناکه اینکه مجبورم از این سن راجع بهش فکر کنم وحشتناک‌تر هم هست. به هرحال این واقعیت که در آینده میتونم رو بچه هام اثر منفی بگذارم و اینکه غم و اندوه حالا بخشی از وجودم شده و فکر میکنم هیچ وقت ازم جدا نمیشه بلکه تنها ممکنه کمرنگ‌تر بشه، منو از برقراری هر ارتباط جدی‌ای منع میکنه و ترغیبم میکنه بخوام هرچه زودتر از روی زمین محو بشم!
بیزارم از اینکه از این گوشه‌ی فراموش‌شده‌ی دنیا برای هر کسی کوچکترین دعوتنامه‌ای بفرستم چرا انقدر تمایل دارم در هیچ جنبه‌ای ادامه پیدا نکنم ؟ چرا دوباره به فکر پایان افتادم؟
آرزو می‌کنم روحم بزرگ بود...
مسئله اینه که من شکسته ام مثل هر کس دیگه ای زندگی‌م رو میگذرونم اما چون یک بار خورد شدم و دوباره تیکه خورده هام رو بهم وصل کردم، هربار سر کوچکترین مسئله ای تنم میلرزه و فرو می‌ریزم. هر کاری هم بکنم هر چقدر هم زمان بگذره و سرخوشی و خوشبختی بهم رو بیاره باز مثل یه شیشه شکسته مثل قبلش نمیشم هیچوقت!
(توی پرانتز بگم حواسم هست دوباره برگشتم به مشکلات خودم، خواستم بگم از این همه خودمحوری به ستوه اومده‌ام و ازش فراری ام)
خیلی دوست دارم برای مدتی از انسان‌ها دور بشم
دل‌تنگِ حرمتم؛ به کی بگم؟
کاش عباس موزون استاد دانشگاهم بود