بعد این همه سال گمشدگی
به یه چیزی یقین پیدا کردم؛
این مسیریه که خودم تنهایی باید برم
مسئله این نیست اطرافیانم چقدر در کنارم هستند و چقدر حمایتم میکنند یا نمیکند
مسئله خود منم
مسئله سرنوشت و مسیر زندگی منه که مقدر شده تنها طی بشه
حالا دارم ازش مطمئن میشم
خودم رو به آب و آتیش هم بزنم باز این تقدیر منه
و این رو بارها گفتهام که؛
من تقدیرم رو دوست دارم
هدایت شده از واسهپنین (چنل انتقال داده شده)
• ✰اگه یک مکان بودی کجا بودی؟ کمی از جزئیاتش بگو
• ✰اگه میتونستی ته دنیارو ببینی، به نظرت اونجا چی منتظرت بود؟
• ✰همین الان چی حالت رو خوب میکنه؟
• ✰به نظرت بدترین خصلت یک آدم چی میتونه باشه؟
• ✰چه رویایی رو دوست داری زیاد ببینی؟
• ✰اگه این آدم نبودی و خیلی چیزها دست خودت بود، چجور آدمی میشدی؟
• ✰اگه بتونی یک کار رو تا آخر عمرت انجام بدی و کسی سرزنشت نکنه، اونکار چیه؟
• ✰چه آدمهایی تورو جذب خودشون میکنن؟
• ✰بهترین ویژگی ای که تاحالا از یک ادم دیدی چی بوده؟
• ✰زیباترین چیزهایی که تاحالا دیدی، چیا هستن؟
• ✰اگه زمان قدیم باشه و بخوای نامه بدی، به کی میدی و توش چه جمله مهمی رو میگی؟
• ✰اگه میتونستی یه خاطره رو تکرار کنی، اون چه خاطره ای بود؟
• هرجایی خالی از انسانها! احتمالاً جاهایی که طبیعت آروم و ساکت و سحرآمیز میشه
• فهم حکمت اتفاقات زندگیم. ته دنیا لحظهایه که میفهمم چرا هرچیزی اونطوری بود که بود و نه اونطور که من میخواستم. لحظه ای که دلیل همه دلواپسی هام رو میفهمم و آروم میشم.
• پذیرفتن سرنوشت و راضیبودن ازش
• صداقت نداشتن/ پنهانکاری
• رویای کسی که از دستش دادم +رویای کسی که هرگز رهام نمیکنه
• زندگی رو اینطوری نمیبینم. خودم رو مستقل از اتفاقاتی که برام افتاده، تجربیات و مسیری که طی کردم نمیبینم. و دوست ندارم فکر کنم نسخه بهتری از خودم هست که اگه خودم مسیر زندگیم رو تعیین میکردم به دستش میآوردم! من همین مسیری که اومدم رو دوست دارم با همهی فراز و نشیبهاش.
as you know... the director is somebody else.
• نمیدونم!
•آدمهایی که زخمهاشون رو پنهان نمیکنن و مراعات زخمهای دیگران رو میکنن. آدمهایی که فروتن اند. آدمهایی که تو شرایط سخت جوری هوات رو دارن انگار خودشون تو اون وضع اند. آدمهایی که کنارشون نگران چیزی نیستی و احساس ناامنی نمیکنی.
• اینکه هرگز رهات نمیکنه
• شعر، بارون، اشک، گلهای ریز خشک شده لای دفتر، در آغوش کشیدن، بچهها...
• به کسی که ترکم کرده. بهش میگم که هنوز خاطرش برام عزیزه!
• خیلی خاطرات هست اما الان این به یادم اومد:
یه روزی تو اوج غم و اندوه و شکست، مدتها بعد از اینکه حتی اسمم رو هم به زبون نمیاوردی، داشتم تنهایی یه گوشه برای خودم گریه میکردم. چند وقت قبلش تو رو از خودم رونده بودم و تو هم جوری رفته بودی که انگار هیچ وقت من رو نمیشناسی. از دور که منو میدیدی راهت رو کج میکردی تا مبادا باهام رو به رو بشی. اما اون روز همه چی سردتر و خشنتر از همیشه بود. بیپناهترین بودم و داشتم تنهایی اشک میریختم و خودم اشکهام رو با آستینم پاک میکردم. یک آن در باز شد، تو ظاهر شدی و بیهیچ حرفی بغلم کردی. مثل اینکه درحال افتادن باشم و تو دستم رو بگیری. انگار نه انگار روزها بود که حتی با من حرف هم نزده بودی. همه چیز رو کنار گذاشتی و دیدی بیپناه شدم دویدی که نجاتم بدی. اون لحظه برام نور شد میون تموم لحظات تاریک اون مدت و هنوز در یادمه!
خب بچهها بیاید روراست باشیم
قلب من شکسته و به هزار تیکه نامساوی تقسیم شده.
جایی رو سراغ دارید برای تعمیر؟
هدایت شده از to heal`
میزان رنج در زندگی ما درست به اندازه ست. نه آنقدر زیاد که ما را از ادامه ی زندگیمان باز دارد و نه آنقدر کم که بتوانیم لحظهای آن را فراموش کنیم.
مرنج از بیش و کم چشم از شراب این و آن بردار
که این ساقی به قدر «تشنگی» پیمانه میسازد
مپرس از من چرا در پیلهی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه میسازد
به من گفت ای بیابان گرد غربت! کیستی؟ گفتم:
پرستویی که هرجا مینشیند لانه میسازد