قاب بیستودوم
[امدادگر به کمک یک شهروند عادی به سمت آمبولانس میدوند تا دختربچه ای را که پس از حمله اسرائیل به محلهشان زخمی شده است، نجات دهند. کودکان دیگر در شوک نگاه میکنند.]
امشب اخوانثالث در گوشم خوند:
بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم