eitaa logo
در این گوشه از دنیا
130 دنبال‌کننده
349 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
چنگده هوا خوبه
یه روزی بعد از روزها تحمل حال بد، بعد از اینکه هر راهی رو امتحان کردم، بعد از اینکه فهمیدم هیچکس جز خودم نمی‌تونه کمکی بهم بکنه، بالاخره تصمیم گرفتم خودم تلاش کنم و حالم رو خوب کنم. یه روزی بالاخره از گذشته ها دل‌کندم، پاشدم هرچی یادداشت و یادگاری از اون زمونا داشتم دور انداختم، فکر کردن به گذشته های خوب رو کنار گذاشتم و اینجوری یه قدم به سمت آینده_ ای که شاید خیلی هم مطلوب نبود_ برداشتم. باور کردم که دیگه کافیه. وقتش بود که بگم نقطه و برم سر خط! طول کشید تا حالم خوب بشه، طول کشید تا برسم تازه به خونه ی اول، طول کشید تا بتونم روابطم رو از اول شروع کنم. تا از خرابه های خونه ی قدیمی دل بکنم و آجرهای خونه ی جدید رو دونه دونه روی هم بگذارم. ولی تسلیم نشدم. گاهی حالم بهتر می‌شد و گاهی دوباره بد بودم. ولی از تلاش کردن واسه خوب کردن حال خودم دست برنداشتم! به خودم زمان دادم تا آروم آروم این مسیر اشتباه رو برگردم! و حالا که تونستم، حالا که تونستم به تنهایی و بدون کمک مستقیم کسی، فقط با تکیه به نیروی خودم حالم رو خوب کنم، حالا می‌دونم خیلی چیز های دیگه هم رو زمینه که باید خودم به تنهایی درستش کنم. و می‌دونم که می‌تونم! این امیدوارم می‌کنه!
مردم انقد گرفتاری سر نون شب‌شون دارن که آدم غم و غصه خودش رو فراموش می‌کنه..
دو راهی~~!
حالم گرفته س واقعاً و هر لحظه که می‌خوام اینجا چیزی بنویسم باز به این فکر می‌کنم که چرا باید چنین کاری کنم و چه لزومی داره! باید بشینم درست حسابی فکر کنم!
دیشب داشتم فکر می‌کردم تو این دوره زمونه چقدر دوستی ها و روابط دوستانه ی همه مون خراب شده و خب درست بود! واقعاً خراب شده ‌..
و من چگونه بی‌ تو نگیرد دلم؟ اینجا که ساعت وآیینه و هوا،به تو معتادند... •حسین منزوی
یه جوری می‌گین ببین کی تو فلان موقعیت فلان کار رو کرد اونو نگه دار، انگار ما دورمون خیلی آدم داریم!
هدایت شده از to heal`
چه کسی می‌داند، که تو در حسرت یک روزنه در فردایی..؟
یک ساعت فکر می‌کنم و اشک می‌ریزم و مردمک چشمام رو به این سو و اون سو می‌دوزم تا ببینم چی‌ باید بگم! نه! اشتباه می‌کردم! من اونی نیستم که می‌تونه خوب حرف بزنه! من اونی نیستم که حرف دلش رو راحت می‌زنه و راحت به بقیه می‌فهمونه! اشتباه می‌کردم! زبونم بند اومده! نمی‌تونم این‌همه احساس و فکر رو بیان کنم! اشک می‌ریزم و تو تاریکی شب نگاهی به خودم و اطرافم می‌ندازم و کلمه ای برای بیان حسم پیدا نمی‌کنم! چطور بگم؟ من بیان اون شاعر فوق العاده و نویسنده های کاربلد ِ ناشناس رو ندارم! حرف دارم اما کلمه ندارم! فقط اشک می‌ریزم..
*گیر کرده در اغمای درونی *غرق شده در افکار *و سکوت..
و می‌بینم همه کس و همه چیز ادامه داره زندگی ادامه داره و من گوشه ای کز کردم و هر لحظه بیشتر در گردابِ افکارم غرق می‌شم!