خیلی خوشحالم که اینجا هست و شما هستید و آدمهایی که من رو از دور نگاه میکنن و از نظرشون خوشگل و بامزهام وجود دارن و اگه بخوام فرار کنم هستید و اینجایید و امیدوارم یادتون نره که منم هستم و اینجام و بچها ممنونم واقعا، بابت امشب و شبهای خفهی قبلی و شبهای آینده. یکدونه ماچ محکم به کلهی تکتکتون و شب تون بخیر :((((((((
احساس میکنم زیر دستگاه پرس و توی منگنهام واقعا واقعا واقعا واقعا فقط یکم یکم یکم از آدما درک میخوام فقط یکم
امیدوارم علاوهبردلتنگی برای کسی که فردا پسفردا میبینیش، یه چیز دیگه هم سنگینی کنه روی دلت و فقط همین یدونه نباشه. چون شنیدنِ جملهی "نجلا اون الان حالش خوب نیست" از طرفشون وقتی جگر من کاملا داره آتیش میگیره و هیچکس نمیفهمه خفهکننده بود.
نجلایی که هرچقدرم احساس ناکافی بودن کنه بازم با تلاشهاش یه آبیِ بینقص و کافی ئه.
اگه تو اینجا نباشی هم ابرهای آسمون هنوز قشنگن. هنوز اگه توی ماشین باشم، ماشین بغلی صدای آهنگش تو گوشمه، قطعش نمیکنه. اگه من گریه کنم چون نیستی، بههرحال خورشید میره، میاد. چشمهام سیاه میبینه، ولی چرا هیچی عوض نشده ؟