خب بزارید راستشو بگم به جز شما ممبر ها من کسیو ندارم خودم عزادارم
حال همه ی ما بده
قبول دارم
خودم چند روزه حالت تهوع دارم
خلاصه سرتون رو درد نیارم
پارت میدم ولی این روزا به انگیزه شما نیاز دارم
آگــاپـــہ | ؋ـصل دوم | سایه حقیقت 🕯
• part ⁴² •
از زبان رهام :
همش تو فکرم میگفتم اگه امیر فرصت زیادی نداشته باشه
اون بخاطر من به این روز افتاده
ابری شد اما تو خودش گریه کرد
غمگین شد و بخاطر من خاکستر شد
اگه یه روز دیگه بلند نشه چی ؟
صبح بیدارش کردم
بغل تخت بیمارستان کنار من و حامی خوابیده بود
یه بوی عطری اومد که فهمیدم الهامه
امیر از جاش پرید و یهو گفت
وایسا ببینم تو اینجا چیکار میکنی مگه نباید الان آب خنک بخوری
زندگی منو به گند کشیدی نمیخوای ول کنی خدایی چی از جون من میخوای
منی که تو کل زندگیم باخت دادم
نمیدونم معنی زندگی کردن چیه
میدونی راستش چیه
اینجا خندیدن جرمه
خوشحال بودن جریمه داره
بزار بهت بگم
الهام
دست از سرم بردار من کمتر از چند ماه دیگه زنده ام و خلاص
حالا ولم میکنی ؟
میزاری حداقل همین چند ماهو سر راحت رو بالشت بزارم ؟
الهام باورش نمیشد همونجا روی صندلی افتاد و دست گل رزی که گرفته بود و اون نامه توی گل ها از دستش افتاد
امیر استرس گرفته بود و میگفت ای بابا الان شدین سه تا
اون از اون
اینم رهام
اینم تو
نمیکشم داداش دیگه میگفتین کل بیمارستان رو رزرو کنم
نامه رو باز کرد و خودشم شوکه شد و دیدم داره گریه میکنه
نامه رو از دستش قاپیدم تا ببینم چی نوشته
نامه ای از الهام
امیر عزیز الهام هستم کارمند شرکت هادیان ،
در این سال ها آقای هادیان به من لطف زیادی کرده که من هم واقعا در انتظارم نبود ،
اکنون که این نامه را با اشک هایم برایت مینویسم هیچ کلکی در کار نیست
شاید تا به اینجا بوده ولی الان نه
روزی که دیدم از برادرت حامی دفاع کردی مطمئن شدم خودت سختی زیاد کشیدی و کسی نبود تا از تو دفاع کند و به همین خاطر یاد گرفتی حقت را فریاد بزنی
تمام اون چت ها و پیام ها را خواندم و هر شب به ان ویس ها گوش دادم
هر چقدر خواستم خودم را قانع کنم نمیشد !
من اشتباه بزرگی کردم
آن شب ممکن بود هم خودم زنده نمانم هم تو و هم هادیان
وقتی گاراژ به آتش کشیده شد روحم از حضور رهام در آنجا بی خبر بود
اکنون این نامه برای معذرتخواهی من است .
مرا ببخش از هر چه بود
هست
و خواهد بود
خاطرات هیچوقت فراموش نمیشوند بلکه هر روز مرا در آتش خود خاکستر میسازند
مرا نجات بده از باتلاقی که روز به روز مرا داخل خود میکشد
اکنون به دستان تو نیازمندم تا شاید به نوری برسم و خود را نجات بدهم .
این آخرین تلاش من شاید برای زندگیست آخرین دلخوشی .
کمک تو !
به تو نیاز دارم با اینکه ظلم بزرگی به تو کردم !
ادامه دارد ...
به قلم روشا
هدایت شده از ⌯ʜᴀᴀᴍɪ ꜱᴏʟᴀᴄᴇ|حـٰآميسـٰآلس⌯
•شبآخر•مونرویآدتة؟
شبيکةگفتي•قلبموپسبةمنبدة•!
شبيکةگفتي•آدمبدة•منم!
شبيکةگفتيرفتنم•تقصیرتوئه•!
شبيکةگفتيبین•اینهمةآدم•چرآ•من•؟
شبيکةگفتيفقط•اولآش•دوستدآشتم!
شبيکةگفتي•نیمةگمشدة•اتنیستم!
شبيکةگفتي•کيمیشةمن•برآت؟
شبيکةگفتي•خونمون•دیگةجآيموندننیست!
شبيکةگفتي•هنوزم•قلبمني•وليبرآتمهمنیستم!
شبيکةگفتيدآستآنمآ،داستانِ•خورشیدوماهِ•!
شبيکةگفتيکآش•بلدمبودي•!
شبيکةگفتيمثل•رزسفید•خشكشديوازچشممافتآدي!
شبيکةگفتي•ازقصد•کنآرتبودم!
شبيکةگفتياین•عشققدیمی•دیگةتمومه!
شبيکةگفتيچشمآتهنوز•رآزشب•منه!:)
یآدتةلعنتي؟
یآدتةیآنه؟🙂🤏🏻
آگــاپــه | 𝐀𝐠𝐚𝐩𝐞
یا میگید پا پارت نداریمممم بگین چی میخواین چجوری چه سبک @Adela_deli
نه مث اینکه با من لج کردید !
من هوش مصنوعیم کار نمیکنه که عکس پارت ها رو بسازم آبجی های گلم
یه کوشولو صبر کنید دیگه
هدایت شده از ꫝꪖꪖꪑⅈꪑ
بچه ها؟
یچیزی بگم؟
چند روزه فعالیت کم کردم
ناشناس هم نذاشتم
دلم براتون تنگ شده
میشه یه خواهشی کنم؟
میخوام ناشناس بزارم
میشه کویر نکنید؟
https://abzarek.ir/service-p/msg/2565636
معلوم نیست دفعه ی بعدی کی ناشناس بزارم💔
حداقل اگه میخواید کویر کنید
⁶نفر بیاد پیشمون حداقل رند بشیم🙂
خواهش میکنم کویر نکنید🙂