eitaa logo
نوشته‌ها
983 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
919 ویدیو
40 فایل
اینجا به یاری خدا از خانواده، زنان، سیاست، مبانی تمدن غرب و نقد اندیشه‌ها می‌نویسم. «اللهم اجْعَلنی مُجَدِّد دینک و مُحییِ شَریعَتِک» مریم اردویی طلبه سطح ۳، رشته مطالعات اسلامی زنان @ma_3461 ایتا اینستاگرام @maryam_ordouei
مشاهده در ایتا
دانلود
متاسفانه زیاد باب شده و در گروه‌های شکرگزاری افراد رو به این نوع از شکرگزاری ترغیب می‌کنند
. سرود «سلام فرمانده» با در برداشتن مفاهیمی ایدئولوژیک و سخن گفتن از انتظار فعال و مجاهدانه نه انتظار منفعل و قاعدانه، با فرم و محتوایی دلنشین توانسته فراتر از یک ملت، امتی را با خود همراه کند. از همین رو به خار چشم دشمنان بدل گشته، به گونه‌ای که شاهدیم مخالفان این سرود به انحاء مختلف تمام تلاششان را به کار گرفته‌اند تا مسیر باز شده را به انحراف کشانند. یکی از راهبردهای یهود در زمینه‌ی مسائل فرهنگی و اعتقادی در مقابله با جریان حق، تحريف در مفاهيم لغات و فرهنگ است؛ «مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ..» شیوه‌ای که در رابطه با سرود «سلام فرمانده» و با راه‌اندازی پویش دابسمش این سرود کلید خورده است. خطی که با همنشین کردن مفاهیم بلند این سرود با ابتذال، برهنگی و هرج و مرج فکری و اعتقادی در تلاش است، معنای آن را به ضد خود بدل کند. هدفی که به فرموده‌ی قرآن با تحریف کلام دنبال می‌کنند «طَعْنًا فِي الدِّينِ » یعنی طعنه زدن به دین و در اینجا استهزاء مهمترین مفهوم اعتقادی یعنی «مهدویت و انتظار» است. این کارزار جدید، هوشیاری ما در عدم همراهی و بازنشر این دست کلیپ‌ها را می‌طلبد. مراقب باشیم. ✍مریم اردویی @zananegiii
ترانه علیدوستی در جشنواره‌ی کن مدعی شده:«وقتی در کشوری همه‌چیز ممنوع باشد، یعنی شما از صبح که بیدار می‌شوید مشغول جنگیدن هستید....مبارزه با یکسری موانع که باعث می‌شود زیست شما حالت غیرعُرفی و غیرقانونی داشته باشد.» این ادبیات مبارزه‌محور من را به یاد مقاله‌ای از شهید آوینی انداخت در مورد «هنرمند آزاد و متعهد» که در آنجا می‌نویسد:« «شاعر ملامتی» يا شاعر ملعون كه زاده جامعه‌ای تجارت‌پيشه است... سرانجام از نظر انديشه كارش بدين تحجر می‌رسد كه می‌پندارد فقط صورتی از هنرمند، هنرمندی بزرگ است كه به مخالفت با جامعه‌ی خود، جامعه هر چه باشد، برخيزد..بدين‌گونه بسياری از هنرمندان ما آرزو دارند كه «‌ملامتی» شوند، اگر چنين نباشند وجدانشان ناراحت است، می‌خواهند كه هم برايشان كف بزنند، هم سوت بكشند.» ملامتی بودن سکه‌ی رایج دنیایی است که خدایش پول و اعتبارش کف و سوت است. اما ایراد کار فراتر از این حرف‌هاست. او وقتی صحبت از موانعی می‌کند که هر روز باید با آنها مبارزه کند، یعنی تلویحا به آزادی اشاره می‌کند. اما وقتی می‌گوید مبارزه با این موانع زیستش را غیرقانونی می‌کند (آن هم در کشوری که قانون اساسیش اسلامی است)، یعنی آن مفهوم از آزادی را طلب می‌کند که از ملزومات دنیای تجارت‌پیشگان است؛ دنیایی که به قول کامو، خدایش «پول» است. اما به قول آوینی آيا آزادی هنرمند در نفی ايدئولوژی‌ و اخلاق است؟ او در ادامه‌ی همان مقاله و در تبیین مفهوم آزادی می‌نویسد:« آزادی هنرمند در درك تكليف اوست نه در نفی و طرد التزام به همه چيز....آزادی ميان ما و آزاد انگاران مشترك لفظی است ...آن آزادی كه می‌گويند، «رهايی از هر تقيد و تعهدی» است و اين آزادی كه ما می‌گوييم نيز «آزادی از هر تعلقی » است. تفاوت در آنجاست كه ما حقيقت انسان را در خليفة اللهی او می‌جوييم و بنابراين، «انسان كامل» و «عبدالله» را مشترك معنوی می‌دانيم، اما آنان بندگی خدا را نيز از خود بيگانگی می‌دانند.» در واقع چنین هنرمندانی با نفی تعهدها و تقیدهای حیات الهی، تعلقات حیات حیوانی را پذیرفته‌اند و برای همین سفره‌ی ملامت‌خوانی نزد بیگانه‌ای پهن می‌کنند که درس آزادی را در مکتب آنها فرا گرفته‌اند. قرآن چه زیبا راز این اختلاف در فهم معنای آزادی را بیان می‌کند: «بَل یُريدُ الاِنسانُ لِیَفجُرَ اَمامَهُ.» انسان می خواهد كه پيش رويش را پاره كند تا هيچ چيز او را نسبت به آنچه به انجام آن متمايل است محدود و مقيد نكند. ✍مریم اردویی @zananegiii
. زهرا امیرابراهیمی برای بازی در فلیمی جایزه‌ی بهترین بازیگر زن را گرفته که تصویر فوق آمده، تصویر آغازین این فیلم است. فیلمی با نام «عنکبوت مقدس» که نه تنها نامش ، بل‌که همین تصویر ابتدایی آن گواه ضداسلامی بودن آن است. در این تصویر شهر مشهد همانند شبکه‌های تار عنکبوتی ترسیم شده که حرم مقدس علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام در مرکز این شبکه‌ی عنکبوتی قرار گرفته است. خانم امیرابراهیمی این‌که پیرو آن افشاگری ناجوانمردانه، پشت به وطن کردید و عطای تمام نان و نمکی که در این آب و خاک خورده بودید را به لقایش بخشیدید، را شاید بتوان درک کرد، اما قابل گذشت نیست که برای آن تسویه حساب آقایی را انتخاب کردید که وقتی شیخ بهایی، معمار حرم تصمیم می‌گیرد طلسمی را بر سر در ورودی حرم بزند با این اثر که گناهکاران، نتوانند وارد حرم مطهر و حریم مقدس حضرت علی بن موسی الرضا(ع) شوند، چندین شب پی در پی آقا امام رضا(ع) به خواب تولیت حرم آمده و می‌فرمایند: «کتیبه شیخ بهایی، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هیچ گاه به روی کسی بسته نمی‌شود و هر کس بخواهد می‌تواند بیاید.» خانم امیرابراهیمی بد کردید خیلی بد. شما مصداق این کلام قرآنید که :«مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» مَثل حال آنان که خدا را فراموش کرده و غیر خدا را به دوستی و سرپرستی برگرفتند (در سستی و بی‌بنیادی) حکایت خانه‌ای است که عنکبوت بنیاد کند و اگر بدانند سست‌ترین بنا خانه عنکبوت است. . اما بعد، خطابم به کسانی است که این جازه‌ی نامبارک را فتح‌الفتوح هنر جلوه دادند و سر دست گرفتند این سند بردگی را، به قول «جورج اُرول» : «هيچ كتابی از تعصب سياسی رها نيست. اين عقيده كه هنر بايد از سياست بركنار بماند، خودش يك گرايش سياسی است.» بله این ثمن بخس ربطی به هنر ندارد و همان‌قدر سیاسی است که غش و ضعف شما هرهری مسلک‌های وطن‌فروش. ✍مریم اردویی #سینما @zananegiii
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی این سخنرانی این موجود بی‌وطن را دیدم به یاد شرح حضرت آقا از آیه‌ی ۱۴ سوره‌ی مجادله افتادم: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُمْ مِنْكُمْ وَ لَا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ» آيا نديدي كساني را كه طرح دوستي با گروهي كه مورد غضب خدا بودند ريختند؟! آنها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ ياد مي كنند در حالي كه خودشان مي دانند حضرت آقا در شرح و تفسیر این آیه و خاصه عبارت « ما هم منکم و لا منهم» که در مورد منافقین است فرموده‌اند:« این بدبخت‌ها نه جزو شما هستند تا مشمول خیرات معنوی و ظاهری و باطنی مؤمنین و مسلمین بشوند، نه جزو کفارند تا کفار به صورت دائمی، به صورت استراتژیک..از اینها حمایت کنند...کفار هم از اینها مثل سنگ استنجای شیطان استفاده می‌کنند. تا وقتی لازم دارد، از آنها استفاده می‌کند مثل سنگ استنجا انسانی که آب ندارد باید بت سنگ استنجا بکند و خودش را پاک کند. می‌گردد و یک تکه سنگی در بیابان پیدا می‌کند؛ این سنگ را قشنگ تمیزش می‌کند، با لباسش حتی آم زا پاک می‌کند..می‌گذارد در جیبش تا وقت استنجا به دردش بخورد. اما وقتی استنجا کرد، دیگر حتی به آن نگاه هم نمی‌کند و از پشت سر آن را پرت می‌کند...تا وقتی که کفار به اینها احتیاج دارند، تا وقتی لازمشان دارند، تا وقتی منافعشان را صد در صد تأمین می‌کنند، با آنها کار دارند. مثل شاه، آن وقت که نتوانست منافع آنها را تأمین کند، از او حمایتی نکردند.و مجبور شد برود. بعد هم که رفت حمایتش نکردند که حالا یک نوکر خودشان را چند روزی پذیرایی کنند» @zananegiii
New Doc ۲۰۲۲-۰۶-۲۲ ۱۶.۴۳.۱۴.pdf
حجم: 3M
واکاوی گفته‌های نماینده‌ی مجلس در مورد ازدواج بین‌الملل رشته استوری ✍مریم اردویی @zananegiii
حرکت در یک مسیر نیاز به درک تاخرها و تقدم‌ها دارد. تقدم برای مومن بالله کفر به طاغوت است . گوینده لا اله الا الله برای درک الله باید تمام اله‌ها را نفی کند. زائر حسین علیه السلام نیز ابتدا باید صد مرتبه دشمنانش را لعن کند تا شعور سلام بر حسین در قلبش مهیا شود. یعنی نمی‌توان عاشق حسین بود ولی دشمنانش را نفی نکرد. نمی‌‌توان یکصد مرتبه« السلام علیک یا اباعبدالله »گفت اما قبلش یکصد مرتبه« اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد» نگفت. نمی‌توان « و لا جعله الله اخر العهد منی» گفت و معنای «مثلی لایبایع مثله» حسین بن علی را درک نکرد. بدون فهم تقدم‌‌، تاخری معنا پیدا نخواهد کرد. ✍مریم اردویی @zananegiii
«حبیب روسفید سپاه ماه»
سیزده‌سالگی‌اش را جایی حوالی پانزده خرداد چهل و دو، تحویل تاریخ داد؛ در عوض، گذر از هیئات و تشکل‌های مذهبی و سیاسی را تحویل گرفت. شد مشتری پروپاقرص سخنران‌های حسینیه‌ی ارشاد و روزی‌خور معنویت جلسات شهید مفتح. چندوقتی بود که مدام از همدان به تهران می‌آمد تا بیش از پیش در شعاع انقلاب و عداد انقلابیون قرار بگیرد. بذر مقاومت در همدان را سخنان آیت‌الله مدنی آبیاری می‌کرد. در رهگذر همین تلاطمات، حسین مریدی آیت‌الله مدنی را برگزید. انقلاب با همه‌ی فراز و فرودها به ثمر نشست لیکن این نه پایان کار، بلکه تازه آغاز راه بود. نخاله‌ها و پسماندهای سلطنت، ساواکی‌های فراری و دیگر مهره‌های وابسته به شرق و غرب بر آتش زیر خاکستر کردستان دمیدند. باز حسین بود که در میانه‌ی میادینی چون مریوان، شانه به شانه‌ی حاج‌احمد متوسلیان می‌جنگید و آب بر آتش ضد انقلاب می‌ریخت. مبارزه را پایانی نبود بلکه از جبهه‌ای به جبهه‌ی دیگر تغییر وضعیت می‌داد. سپاه همدان شده بود محور عملیات غرب. شهرهای آشوب‌زده‌ی کردستان، تحرکات رژیم بعث در مرزهای کوهستانی ایران و عراق و کودتاچیان مصمم و خطرناک پایگاه شهید نوژه‌ی همدان اضلاع مثلثی بودند که نهال نوپای انقلاب را تهدید به خشکاندن می‌کردند. اما حسین خاکریز به خاکریز جلوی کفتارصفتان حاضر بود و خستگی نمی‌شناخت. قلدرهای بعثی که شعارشان «جئنا لنبقی» بود، از بلند‌ی‌های دشت ذهاب سرازیر شدند و با تاراج قصر شیرین، سرپل ذهاب را نشانه رفتند. فرمانده‌ی تیزپای همدان در جبهه‌ی قراویز، حواسش به همه‌ی امور بود و همه جا چونان سدی محکم در برابر تاخت و تاز اجنبی ظاهر می‌شد. سدی سدید که با خون بیش از یکصد و پنجاه رزمنده در بازی‌دراز و تنگ کورک آبگیری شد. با مثلث همدانی، شهبازی و متوسلیان تیپ 27 محمد رسول‌الله سامان گرفت تا در اولین آزمون بزرگ؛ «فتح‌المبین» پنجه در پنجه‌ی دشمن دون اندازد. عملیاتی که فتح بابی بود برای «الی بیت المقدس» و آزادسازی خرمشهر. خرمشهری که فقط شنیدیم آزاد شد اما نفهمیدیم چگونه! دریافت دو مدال فتح از دست علمدار انقلاب، پاداش حماسه‌هایی بود که شهید همدانی در طی هشت سال دفاع مقدس در اوج ایثار و دلاوری و درایت و البته مظلومیت آفرید. جنگ تمام شد اما دغدغه‌ها‌ی حسینی حاج‌حسین هرگز تمامی نداشت. باید ویرانی‌های جنگ ساخته و امور رزمندگان رتق و فتق می‌شد. اینها اولویت‌های کاری این رزمنده‌ی قدیمی پس از دوران پر از مشقت جنگ بود. درخت انقلاب آرام‌آرام قد کشید تا رسید به سال 88 و فتنه‌ای رنگین که می‌رفت نخل انقلاب را از داخل ریشه‌کن کند. باز هم حاج‌حسین بود که مقابل حنجره‌های نفاق، مردانه ایستاد. راهش را از سران فتنه سوا و همتش را صرف جذب غافلان فتنه کرد و هرگز حساب معاندان را به پای غافلان ننوشت. پدرانه فریب‌خوردگان فتنه را دلالت کرد. صداقت‌شان که مسجل می‌شد، می‌گفت: «این برود! نیازی نیست اینجا بماند». ناظر به همین رأفت‌ها بود که پاپوش‌ها برایش دوخته شد. بعد از جنگ سی و سه روزه و سختی شکستی مفتضحانه‌ که هیمنه‌ی دروغین رژیم جعلی اسرائیل را در هم شکست، آتش فتنه‌ای نو دامن جهان اسلام را در برگرفت و بحران سوریه رقم خورد. سی‌هزار نیروی خارجی از صد کشور جهان در سوریه مقابل مردم و ارتش صف کشیدند و سوریه را جولانگاهی برای بروز و ظهور تفکرات سلفی تکفیری‌های اردنی و عربستانی کردند. سردار همدانی این بار پای در میان معرکه‌ای نهاد که کیلومتر‌ها آنطرف‌تر از مرزهای اعتباری جغرافیایی شکل گرفته بود. معرکه‌ای که به علت بعید بودن مسافتش، در میان مردم غریب می‌نمود و شامه‌های تیزی می‌طلبید تا بوی فتنه را از چندهزار فرسخی استشمام کنند. سردار سال‌های دفاع مقدس، فرمانده‌ی پیکار با سلفی‌ها شد و نامش با غربت و مظلومیت مضاعف مدافعان حرم عجین گشت. حالا همدانی باید ضمن دفاع از 2 حرم اسلام و ایران، دشمن را در همان بیرون مرزها متوقف نگه می‌داشت، بلکه دوباره شاهد سقوط خرمشهرها، حصر آبادان‌ها و شب‌های موشک‌باران نباشیم... سه سال حضور مداومش در جبهه‌ی شام فقط نظامی نبود. همیشه فرهنگ برایش حرف اول را می‌زد. یکبار درد دل کرده بود: «در بین شماری از ارتشیان سوریه، نماز خواندن حکمش اعدام است. در این فضا بایستی با چه ترفندی اول بگوییم نماز بخوانید و بعد در پادگان‌های‌تان نماز را به جماعت اقامه کنید؟» ولی در این گلایه نمانده بود؛ کار را به حنابندان سوری‌ها برای جنگیدن مقابل سلفی‌ها کشانده و اقامه‌ی نماز را به عنوان یک کار مستمر فرهنگی تبدیل کرده بود... دلش نه تنها پی امنیت سوری‌ها بود که قلبش برای رفاه و آسایش‌شان هم می‌تپید. مأموریتش تمام شد، اما دغدغه‌اش تمامی نداشت. می‌گفت: «من کودکی را در یکی از روستاهای سوریه می‌شناسم که دو پایش قطع شده و پدر و مادرش شهید شده‌‌اند. او تنهاست و کسی را ندارد و ما در قبالش وظیفه داریم». ✍مریم اردویی @zananegiii