eitaa logo
نوشته‌ها
984 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
919 ویدیو
40 فایل
اینجا به یاری خدا از خانواده، زنان، سیاست، مبانی تمدن غرب و نقد اندیشه‌ها می‌نویسم. «اللهم اجْعَلنی مُجَدِّد دینک و مُحییِ شَریعَتِک» مریم اردویی طلبه سطح ۳، رشته مطالعات اسلامی زنان @ma_3461 ایتا اینستاگرام @maryam_ordouei
مشاهده در ایتا
دانلود
. زهرا امیرابراهیمی برای بازی در فلیمی جایزه‌ی بهترین بازیگر زن را گرفته که تصویر فوق آمده، تصویر آغازین این فیلم است. فیلمی با نام «عنکبوت مقدس» که نه تنها نامش ، بل‌که همین تصویر ابتدایی آن گواه ضداسلامی بودن آن است. در این تصویر شهر مشهد همانند شبکه‌های تار عنکبوتی ترسیم شده که حرم مقدس علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام در مرکز این شبکه‌ی عنکبوتی قرار گرفته است. خانم امیرابراهیمی این‌که پیرو آن افشاگری ناجوانمردانه، پشت به وطن کردید و عطای تمام نان و نمکی که در این آب و خاک خورده بودید را به لقایش بخشیدید، را شاید بتوان درک کرد، اما قابل گذشت نیست که برای آن تسویه حساب آقایی را انتخاب کردید که وقتی شیخ بهایی، معمار حرم تصمیم می‌گیرد طلسمی را بر سر در ورودی حرم بزند با این اثر که گناهکاران، نتوانند وارد حرم مطهر و حریم مقدس حضرت علی بن موسی الرضا(ع) شوند، چندین شب پی در پی آقا امام رضا(ع) به خواب تولیت حرم آمده و می‌فرمایند: «کتیبه شیخ بهایی، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هیچ گاه به روی کسی بسته نمی‌شود و هر کس بخواهد می‌تواند بیاید.» خانم امیرابراهیمی بد کردید خیلی بد. شما مصداق این کلام قرآنید که :«مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» مَثل حال آنان که خدا را فراموش کرده و غیر خدا را به دوستی و سرپرستی برگرفتند (در سستی و بی‌بنیادی) حکایت خانه‌ای است که عنکبوت بنیاد کند و اگر بدانند سست‌ترین بنا خانه عنکبوت است. . اما بعد، خطابم به کسانی است که این جازه‌ی نامبارک را فتح‌الفتوح هنر جلوه دادند و سر دست گرفتند این سند بردگی را، به قول «جورج اُرول» : «هيچ كتابی از تعصب سياسی رها نيست. اين عقيده كه هنر بايد از سياست بركنار بماند، خودش يك گرايش سياسی است.» بله این ثمن بخس ربطی به هنر ندارد و همان‌قدر سیاسی است که غش و ضعف شما هرهری مسلک‌های وطن‌فروش. ✍مریم اردویی #سینما @zananegiii
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی این سخنرانی این موجود بی‌وطن را دیدم به یاد شرح حضرت آقا از آیه‌ی ۱۴ سوره‌ی مجادله افتادم: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُمْ مِنْكُمْ وَ لَا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ» آيا نديدي كساني را كه طرح دوستي با گروهي كه مورد غضب خدا بودند ريختند؟! آنها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ ياد مي كنند در حالي كه خودشان مي دانند حضرت آقا در شرح و تفسیر این آیه و خاصه عبارت « ما هم منکم و لا منهم» که در مورد منافقین است فرموده‌اند:« این بدبخت‌ها نه جزو شما هستند تا مشمول خیرات معنوی و ظاهری و باطنی مؤمنین و مسلمین بشوند، نه جزو کفارند تا کفار به صورت دائمی، به صورت استراتژیک..از اینها حمایت کنند...کفار هم از اینها مثل سنگ استنجای شیطان استفاده می‌کنند. تا وقتی لازم دارد، از آنها استفاده می‌کند مثل سنگ استنجا انسانی که آب ندارد باید بت سنگ استنجا بکند و خودش را پاک کند. می‌گردد و یک تکه سنگی در بیابان پیدا می‌کند؛ این سنگ را قشنگ تمیزش می‌کند، با لباسش حتی آم زا پاک می‌کند..می‌گذارد در جیبش تا وقت استنجا به دردش بخورد. اما وقتی استنجا کرد، دیگر حتی به آن نگاه هم نمی‌کند و از پشت سر آن را پرت می‌کند...تا وقتی که کفار به اینها احتیاج دارند، تا وقتی لازمشان دارند، تا وقتی منافعشان را صد در صد تأمین می‌کنند، با آنها کار دارند. مثل شاه، آن وقت که نتوانست منافع آنها را تأمین کند، از او حمایتی نکردند.و مجبور شد برود. بعد هم که رفت حمایتش نکردند که حالا یک نوکر خودشان را چند روزی پذیرایی کنند» @zananegiii
New Doc ۲۰۲۲-۰۶-۲۲ ۱۶.۴۳.۱۴.pdf
حجم: 3M
واکاوی گفته‌های نماینده‌ی مجلس در مورد ازدواج بین‌الملل رشته استوری ✍مریم اردویی @zananegiii
حرکت در یک مسیر نیاز به درک تاخرها و تقدم‌ها دارد. تقدم برای مومن بالله کفر به طاغوت است . گوینده لا اله الا الله برای درک الله باید تمام اله‌ها را نفی کند. زائر حسین علیه السلام نیز ابتدا باید صد مرتبه دشمنانش را لعن کند تا شعور سلام بر حسین در قلبش مهیا شود. یعنی نمی‌توان عاشق حسین بود ولی دشمنانش را نفی نکرد. نمی‌‌توان یکصد مرتبه« السلام علیک یا اباعبدالله »گفت اما قبلش یکصد مرتبه« اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد» نگفت. نمی‌توان « و لا جعله الله اخر العهد منی» گفت و معنای «مثلی لایبایع مثله» حسین بن علی را درک نکرد. بدون فهم تقدم‌‌، تاخری معنا پیدا نخواهد کرد. ✍مریم اردویی @zananegiii
«حبیب روسفید سپاه ماه»
سیزده‌سالگی‌اش را جایی حوالی پانزده خرداد چهل و دو، تحویل تاریخ داد؛ در عوض، گذر از هیئات و تشکل‌های مذهبی و سیاسی را تحویل گرفت. شد مشتری پروپاقرص سخنران‌های حسینیه‌ی ارشاد و روزی‌خور معنویت جلسات شهید مفتح. چندوقتی بود که مدام از همدان به تهران می‌آمد تا بیش از پیش در شعاع انقلاب و عداد انقلابیون قرار بگیرد. بذر مقاومت در همدان را سخنان آیت‌الله مدنی آبیاری می‌کرد. در رهگذر همین تلاطمات، حسین مریدی آیت‌الله مدنی را برگزید. انقلاب با همه‌ی فراز و فرودها به ثمر نشست لیکن این نه پایان کار، بلکه تازه آغاز راه بود. نخاله‌ها و پسماندهای سلطنت، ساواکی‌های فراری و دیگر مهره‌های وابسته به شرق و غرب بر آتش زیر خاکستر کردستان دمیدند. باز حسین بود که در میانه‌ی میادینی چون مریوان، شانه به شانه‌ی حاج‌احمد متوسلیان می‌جنگید و آب بر آتش ضد انقلاب می‌ریخت. مبارزه را پایانی نبود بلکه از جبهه‌ای به جبهه‌ی دیگر تغییر وضعیت می‌داد. سپاه همدان شده بود محور عملیات غرب. شهرهای آشوب‌زده‌ی کردستان، تحرکات رژیم بعث در مرزهای کوهستانی ایران و عراق و کودتاچیان مصمم و خطرناک پایگاه شهید نوژه‌ی همدان اضلاع مثلثی بودند که نهال نوپای انقلاب را تهدید به خشکاندن می‌کردند. اما حسین خاکریز به خاکریز جلوی کفتارصفتان حاضر بود و خستگی نمی‌شناخت. قلدرهای بعثی که شعارشان «جئنا لنبقی» بود، از بلند‌ی‌های دشت ذهاب سرازیر شدند و با تاراج قصر شیرین، سرپل ذهاب را نشانه رفتند. فرمانده‌ی تیزپای همدان در جبهه‌ی قراویز، حواسش به همه‌ی امور بود و همه جا چونان سدی محکم در برابر تاخت و تاز اجنبی ظاهر می‌شد. سدی سدید که با خون بیش از یکصد و پنجاه رزمنده در بازی‌دراز و تنگ کورک آبگیری شد. با مثلث همدانی، شهبازی و متوسلیان تیپ 27 محمد رسول‌الله سامان گرفت تا در اولین آزمون بزرگ؛ «فتح‌المبین» پنجه در پنجه‌ی دشمن دون اندازد. عملیاتی که فتح بابی بود برای «الی بیت المقدس» و آزادسازی خرمشهر. خرمشهری که فقط شنیدیم آزاد شد اما نفهمیدیم چگونه! دریافت دو مدال فتح از دست علمدار انقلاب، پاداش حماسه‌هایی بود که شهید همدانی در طی هشت سال دفاع مقدس در اوج ایثار و دلاوری و درایت و البته مظلومیت آفرید. جنگ تمام شد اما دغدغه‌ها‌ی حسینی حاج‌حسین هرگز تمامی نداشت. باید ویرانی‌های جنگ ساخته و امور رزمندگان رتق و فتق می‌شد. اینها اولویت‌های کاری این رزمنده‌ی قدیمی پس از دوران پر از مشقت جنگ بود. درخت انقلاب آرام‌آرام قد کشید تا رسید به سال 88 و فتنه‌ای رنگین که می‌رفت نخل انقلاب را از داخل ریشه‌کن کند. باز هم حاج‌حسین بود که مقابل حنجره‌های نفاق، مردانه ایستاد. راهش را از سران فتنه سوا و همتش را صرف جذب غافلان فتنه کرد و هرگز حساب معاندان را به پای غافلان ننوشت. پدرانه فریب‌خوردگان فتنه را دلالت کرد. صداقت‌شان که مسجل می‌شد، می‌گفت: «این برود! نیازی نیست اینجا بماند». ناظر به همین رأفت‌ها بود که پاپوش‌ها برایش دوخته شد. بعد از جنگ سی و سه روزه و سختی شکستی مفتضحانه‌ که هیمنه‌ی دروغین رژیم جعلی اسرائیل را در هم شکست، آتش فتنه‌ای نو دامن جهان اسلام را در برگرفت و بحران سوریه رقم خورد. سی‌هزار نیروی خارجی از صد کشور جهان در سوریه مقابل مردم و ارتش صف کشیدند و سوریه را جولانگاهی برای بروز و ظهور تفکرات سلفی تکفیری‌های اردنی و عربستانی کردند. سردار همدانی این بار پای در میان معرکه‌ای نهاد که کیلومتر‌ها آنطرف‌تر از مرزهای اعتباری جغرافیایی شکل گرفته بود. معرکه‌ای که به علت بعید بودن مسافتش، در میان مردم غریب می‌نمود و شامه‌های تیزی می‌طلبید تا بوی فتنه را از چندهزار فرسخی استشمام کنند. سردار سال‌های دفاع مقدس، فرمانده‌ی پیکار با سلفی‌ها شد و نامش با غربت و مظلومیت مضاعف مدافعان حرم عجین گشت. حالا همدانی باید ضمن دفاع از 2 حرم اسلام و ایران، دشمن را در همان بیرون مرزها متوقف نگه می‌داشت، بلکه دوباره شاهد سقوط خرمشهرها، حصر آبادان‌ها و شب‌های موشک‌باران نباشیم... سه سال حضور مداومش در جبهه‌ی شام فقط نظامی نبود. همیشه فرهنگ برایش حرف اول را می‌زد. یکبار درد دل کرده بود: «در بین شماری از ارتشیان سوریه، نماز خواندن حکمش اعدام است. در این فضا بایستی با چه ترفندی اول بگوییم نماز بخوانید و بعد در پادگان‌های‌تان نماز را به جماعت اقامه کنید؟» ولی در این گلایه نمانده بود؛ کار را به حنابندان سوری‌ها برای جنگیدن مقابل سلفی‌ها کشانده و اقامه‌ی نماز را به عنوان یک کار مستمر فرهنگی تبدیل کرده بود... دلش نه تنها پی امنیت سوری‌ها بود که قلبش برای رفاه و آسایش‌شان هم می‌تپید. مأموریتش تمام شد، اما دغدغه‌اش تمامی نداشت. می‌گفت: «من کودکی را در یکی از روستاهای سوریه می‌شناسم که دو پایش قطع شده و پدر و مادرش شهید شده‌‌اند. او تنهاست و کسی را ندارد و ما در قبالش وظیفه داریم». ✍مریم اردویی @zananegiii
■کربلا کارزار مادرها کربلا  بیش از آن‌که میدان نبرد مردان باشد,کارزار مادرها است. مادرهایی که در بطن واقعه حضور دارند و زشتی‌ها و زیبایی‌های کربلا برخواسته از دامان آنها است. نقش عبیدالله بن زیاد در رقم خوردن واقعه‌ی عاشورا بر کسی پوشیده نیست؛ کسی که مشاور مسیحی یزید، سپردن ولایت کوفه را به او پیشنهاد داد؛ چون از سبعیت او به خوبی آگاه بود. عبیدالله از مادری به نام مرجانه که زنی کافر و بدکاره بود متولد شد و به همین دلیل به «ابن مرجانه» شهرت یافت. لقبی که حضرت زینب (س) هنگام حضور در دارالاماره، او را با آن خطاب قرار داد. مرجانه پس از جدایی از زیاد که خود مردی قسی القلب و بدنام بود با مردی زرتشتی به نام شیرویه اسواری ازدواج کرد و عبیدالله تحت سرپرستی فردی غیر مسلمان قرار گرفت و تربیت شد. او چندی بعد به نزد پدرش زیاد برگشت؛ پدری مجهول‌النسب که مادرش «سمیه» به زناکاری شهره بود. وقتی معاویه، او را به عنوان والی مدینه انتخاب کرد مردم شهر از ترس او سه روز به قبر پیامبر پناه بردند. نسب ناپاک، از او شخصیتی ساخت که زنان را به مجلس خود می‌کشاند و از بریدن سر آنها و مثله کردنشان لذت می‌برد. این روحیه‌ی خشن سبب شد تا پس از واقعه‌ی عاشورا در بصره کاخ سفیدی بنا کرده و روی درب‌های آن تصاویر سرهای بریده را حک کند. شمه‌ای از این قساوت و سبعیت را می‌توان در نامه‌ای که او به عمر سعد نوشت یافت: « اگر حسین و یارانش سر به فرمان نهاده و تسلیم شدند، آنان را به سلامت نزد من بفرست و اگر نپذیرفتند به آنها حمله کن و همه را بکش و اعضایشان را پاره پاره کن. اگر حسین کشته شد، بر سینه و پشت او اسب بتاز... من با خود عهد کردم، اگر او را کشتم با او چنین کنم». میزان نفرت آل‌الله از ابن مرجانه به حدی بود که وقتی در روز عاشورای سال شصت و هفت هجری، در جنگ خازر، عبیدالله توسط ابراهیم اشتر فرمانده سپاه مختار به درک واصل شد و مختار سرش را به مدینه فرستاد، امام سجاد (ع) با دیدن سر آن ملعون به سجده افتاده و فرمود: «الحمدالله الذی ادرک لی ثاری من اعدائی، و جزی الله المختار خیرا؛ ستایش خدای را که انتقام مرا از دشمنانم گرفت! خدا به مختار جزای خیر بدهد». ارحام ناپاک که حرث مشترک ده‌ها مرد بودند در مقابل «ارحام المطهره» صف‌آرایی و بزرگترین جنایت تاریخ را رقم زدند. از همین رو است که پیامبر(ص) فرمود: «برای نطفه‌های خویش بهترین را انتخاب کنید؛ زیرا اخلاق فرزندان ریشه در اخلاق گذشتگان دارد». در این روایت رسول‌الله بر نقش مادر در تعیین سرنوشت یک نسل تأکید ویژه کرده‌اند. مادری که به تعبیر قرآن « حمله‌ و فصاله‌ ثلاثون‌ شهرا» سی ماه به صورت اختصاصی که شامل دوران حمل و شیردهی می‌شود با فرزند نفس به نفس همراه است و در این دوران می‌تواند بیشترین اثرگذاری را در شکل‌گیری شاکله‌ی شخصیتی کودک بر جای گذارد. آیت‌الله جوادی آملی در کتاب «زن در آینه‌ی جمال و جلال» با اشاره به همین دوران سی ‌ماهه‌ی حمل و شیردهی بیان می‌کنند که بخشی از مسئولیت‌های پرورشی به عهده‌ی مادر است که پدر از آن محروم است. علامه معتقدند: « در این‌ سی‌ ماه‌ که‌ مستقیما کودک‌ از مادر تغذیه‌ می‌کند، مادر عملا مسئول‌ حیات‌ دو نفر است‌ و دو تکلیف‌ دارد اما پدر تنها در اصل‌ نطفه، موظف‌ است‌ که‌ حلال‌ بخورد و اگر بعد مبتلا به‌ حرام‌ شد، ارتباط‌ تنگاتنگی‌ با پرورش‌ کودک‌ ندارد زیرا غذای‌ حرام‌ پدر در جهاز گوارشی‌ پدر هضم‌ می‌شود اما غذای‌ مادر در دستگاه‌ گوارشی‌ او تبدیل‌ به‌ شیر می‌شود و کودک‌ مستقیما از آن‌ تغذیه‌ می‌کند. او موظف‌ است‌ به‌ کودک، شیر حلال‌ دهد و برای‌ همین‌ منظور خود نیز حلال‌ بخورد. این‌ در مورد تغذیه‌ جسمانی‌ است‌ اما در مورد غذای‌ روحانی‌ نیز چنین‌ است. اگر مرد خاطره‌ی بد، خیال‌ و هوس‌ بدی‌ در سر بپروراند خود را می‌سوزاند. خیال‌ گناه‌ و خاطره‌ی تلخ‌ در درون‌ مرد، علیه‌ خود اوست‌ اما خیال‌ باطل‌ و حرام‌ و اندیشه‌ی گناه‌ و خاطرات‌ تلخ‌ برای‌ زن‌ علیه‌ دو نفر خواهد بود».  نکته‌ای که در فرمایش علامه قابل تأمل است، تأثیرپذیری کودک حتی از خیالات و اندیشه‌های مادر است. حال اگر مادری دارای افکار باطل و خیالات گناه‌آلود باشد، اثری که بر تربیت کودک بر جای می‌گذارد، اثری منفی و در پاره‌ای موارد غیر قابل جبران خواهد بود. اهمیت شیر مادر و تأثیر آن بر تربیت فرزند را می‌توان از آیه‌ی 12 سوره‌ی قصص و ماجرای مادر حضرت موسی (ع) برداشت کرد. آیه‌ای که خداوند می‌فرماید:« و حرمنا علیه المراضع» یعنی خداوند به صورت تکوینی شیر دیگر زنان را بر حضرت موسی(ع) حرام کرد تا زنی غیر از مادرش نتواند به او شیر دهد که راز این امر در تفسیر نمونه اینگونه بیان شده است: «او باید از شیر پاکی همچون مادرش تغذیه کند تا بتواند بر ضد ناپاکی‌ها قیام کند و با ناپاکان بستیزد». ✍مریم اردویی @aghletarif
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضرت علی علیه‌السلام در جریان جنگ صفین وقتی که شرایط سخت شد به اصحابشون فرمودند به عده‌ای از شما خداوند لطف کرده و یک رشته‌ی رباطی بین شما و خدا هست، شکر این نعمت اینه که وقتی وارد میدان جنگ شدید و دیدید افرادی سست شدند و اون اتصال و پیوند با خدا را ندارند و ممکنه تسلیم شیاطین شوند، شما برید و مثل خودتون از او دفاع کنید و اجازه ندید ترس بر او غالب شود.... @aghletarif
نوشته‌ها
حضرت علی علیه‌السلام در جریان جنگ صفین وقتی که شرایط سخت شد به اصحابشون فرمودند به عده‌ای از شما خدا
. در کتاب طرح کلی اندیشه‌ی حضرت آقا در بخشی از کتاب که صحبت از ولایت است، در مورد چگونگی حفظ جمع مؤمنان در یک جامعه‌ی جاهلی آمده :« اگر بخواهند این جریان باریک که به نام اسلام و مسلمین به وجود آمده،در میان جامعه‌ی جاهلی پرتعارض و پر زحمت باقی بماند....هضم نشود، حل نشود..بایستی این عده مسلمان را مثل پولاد آبدیده به همدیگر بتابند». این حرف به این معناست که باید برای تقویت جبهه‌ی حق، پیوندهای ولایی بین مؤمنین و مؤمنات محکم شود. بر این اساس و از آنجایی که در عصر جاهلیت مدرن عِده و عُده‌ی سپاه جن و انس شیاطین و تهاجمات آن بیشتر می‌شود، ضرورت تحکیم این پیوند روز به روز بیشتر می‌شود. علت ضرورت حفظ و تحکیم این پیوند ولایی را حضرت آقا در ادامه‌ اینگونه بیان می‌کنند:« باید اینها را هر چه بیشتر به هم بچسبانند...هر چه بیشتر از جبهه‌های دیگر، از جریان‌های دیگر، از انگیزه‌های مختلف، دور نگه دارند؛ چون اینها در اقلیتند. جمعیتی که در اقلیتند، ممکن است فکرشان تحت‌الشعاع اکثریت قرار گیرد...در لابلای عمل‌های بقیه‌ی مردم، که احیانا مخالف با آنها هستند، گم بشود، هضم بشود و از بین برود». با کنار هم قرار دادن این بیانات و صحبت‌های آقای میرباقری در مورد فرمایش حضرت علی علیه‌السلام در جنگ صفین خطاب به افراد دارای «ربط قلب»، به این نتیجه می‌رسیم که ما در جبهه‌ی حق علاوه بر تقویت ایمان فردی مسئول حفظ ایمان بقیه‌ی مؤمنین نیز هستیم. مؤمنینی که به علت تهاجمات بی‌وقفه‌ی فرهنگی و فشار جو حاکم، امکان دارد از مرزهای ایمانی عقب‌نشینی کنند. و این وظیفه مرد و زن نمی‌شناسد. حضرت آقا در تفسیر آیه‌ی «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» این نسبت بین مومنین را همانند نسبتی که بین اعضاء و جوارح یک بدن وجود دارد شرح می‌دهند:« وقتی یک عده افراد هم‌فکر، حکم یک صف واحد را داشتند، کارهایشان همه با هم هماهنگ است. شما به قالب و جسد یک انسان نگاه کنید. فقط این نیست که چند عضو کنار هم قرار گرفته باشند...میان اعضاء نوعی هماهنگی و اتحاد نیز وجود دارد؛ یعنی وقتی در وجود انسان خلأیی افتاد..هر یک از آن اعضاء بتواند، نیاز را برطرف می‌کند.» به عبارت دقیق‌تر و بر طبق فرمایش ایشان زنان و مردان مؤمن علاوه بر محبت و نصرتی که نسبت به یکدیگر دارند، هماهنگ و متحد نیز هستند و از هم پشتیبانی و حمایت می‌کنند. نسبت به انحرافات هر یک از اعضاء حساسند، تذکر می‌دهند و دلسوزانه نقد می‌کنند و دستشان برای یاری یکدیگر گشاده است. ✍مریم اردویی @aghletarif