eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.6هزار عکس
16.7هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #چشمان_زغالی #قسمت_دویستوسیوچهار مازار خان هم با یک کاسه آجیل مقابل ال
صدای پا و حرف زدن بقیه هم از راه پله می آمد آیلار جلو رفت با خانون جون و مادرش و بانو سلام و علیک کرد و گفت خیلی خوش آمدین بفرمایید داخل حسابی صاحبخانه شده بودها تا آیلار خانوم ها را به داخل هدایت کرد باقی مهمان ها هم آمدنند بالا دم در ایستاده بود به تک تکشان خوش آمد می گفت عاطفه محکم صورتش را بوسید و گفت قربونت بشم که به این زودی صاحب خونه شدی خندید و همان لحظه نگاهش در یک جفت چشم سیاه گیر افتاد لبخند از لبهایش جمع شد به هیچ عنوان نمی خواست واکنش نامناسبی نشان دهد بخصوص که مازار درست کنارش ایستاده بود به سحر و سیاوش هم در کمال احترام خوش آمد گفت بی اهمیت به تند تند تپیدن های قلبش که خودش هم نمی دانست دلیلش استرس است یا چیزی دیگر به سمت آشپزخانه رفت همه که نشستند آیلار و مازار مشغول پذیرایی شدنند فرشته با شوخی خنده پرسید :آیلار جون تو اینجامهمونی یا میزیان ؟مهران به جای آیلار جواب داد :چه حرفیه میزنی خواهرم .مگه دختر توی خونه باباش مهمون میشه.اینجا خونه آیلار نگاه آیلار پر محبت روی صورت مهران نشست احتمالا اگر صمیمی تر می شدند روزی چند بار می رفت و لپهایش را می بوسید.دل شعله این روزها حسابی آرام گرفته بود دیگر از خدا چه می خواست ؟آیلار و مازار که پا به پای هم پذیرایی می کردند برایش جز زیباترین تصویر های زندگیش بود چقدر هم بهم می آمدنند ماشالابانو و عاطفه هم با لذت به خواهر و شوهر خواهرشان نگاه می کردنندسعادت و خوشبختی آیلار بعد از آن بی آبرویی آرزوی محال بود برایشان که حالا با چشم مشاهده اش می کردنند آیلار مقابل سیاوش خم شد تا چای بردار سیاوش نگاهش کرد فنجان چای را برداشت در نگاهش هنوز هم حسرت داشت آیلار اما سعی کرد حسرت نگاه سیاوش و خاطراتی که باز داشتند برای نشان دادن خودشان بازی در می آوردند را پشت نگاه های پر محبت مازار و زمزمه های گاه بی گاه عاشقانه اش جا بگذارد اینبار مقابل سحر ایستاد و برای اولین بار مستقیم به چشمانش نگاه کردوگفت:خیلی خوش آمدی .مامان ،بابا بهترن ؟سحر در حال برداشتن چای با چهره ای که ناراحتی اش را به وضوح نشان میداد گفت مامان خدا رو شکر بد نیست .ولی الهی بمیرم بابا چند تا شکستگی داره .خدا خیلی بهشون رحم کردآیلار لبخند زد ان شاه لا زودتر خوب میشن نگران نباش .خدا رو شکر که اتفاق بدتری نیفتادلحظاتی که آیلار با سحر حرف میزدنگاه سیاوش دوخته شده بود به صورت عشق تمام روزهای نوجوانی اش نگاهش زخمی بود رنج و درد داشت خاطرات هی توی مغزش بالا و پایین میشدندهیچ کدامشان مکث نمی کردند تند تند و پشت هم رد میشدندمثل فیلمی که روی دور تند گذاشته باشی اش کاش خانوم جون این همه برای امدنشان به خانه مهران اصرار نمی کرد پیرزن مثلا می خواست رسم مهمان نوازی را به جای آورد .چه خبر داشت از قلب شکسته سیاوش چه می دانست دیدن آیلار در خانه ای دیگری ،متعلق به مردی دیگری چه حجم بزرگی از رنج را روی سینه اش آوار میکند راه نفسش تنگ شده بود آیلار پذیرایی می کرد و مازار با آن نگاه عاشق و لبخند مهربان مدام همراهش بود آخ خدا چه میشد اگر تقدیر با آنها سر جنگ نشد اگر آیلار در خانه او بود از مهمانان او پذیرایی می کرد.چرا آمده بود اینجا ؟چرادر برابر اصرارهای خانوم جون کوتاه آمد و پذیرفت که همراهشان شودتازه داشت کمی با درد هایش خو می گرفت تازه داشت فراموش می کرد زندگی چه بد با او بازیدکرده بود تازه داشت با خودش کنار می آمد داشت جان می کند که زندگیش را بسازد که از نو شروع کند ای خدا این تصادف بی موقع ان هم درست در شیرازدیگر چه بود ؟انگار زمین و زمان دست به دست هم داده بودند تا او را عذاب دهند ماه و خورشید و فلک در کار بودنند تا آب خوش از گلویش پایین نرود او که جمع کرد و به غربت پناه برد تا حتی چشمش به مکان های که با آیلار خاطره داشت نیفتدپس اینجا چه می کرد ؟وسط خانه پدر شوهر آیلار ؟میان فامیل های شوهر آیلار آمدنش و نشستنش در آنجا چه دلیلی داشت احمقانه ترین کار ممکن را کرده بودآیلار توی آشپزخانه در حال سر و سامان دادن به سالادها بود و همه تلاشش را می کرد تا فکرش از نگاه های پرحسرت سیاوش منحرف شود پسر عمویش را مثل کف دستش می شناخت و مگر میشد حرف نگاهش را نخواند در واقع به آشپزخانه پناه آورده بوداین روزها حال خوبی را با مازار تجربه می کرد حالا که زندگی با دلش راه آمده نباید خودش با افکارش همه چیز را خراب می کرد او برای این عشق خیلی رنج کشید ادامه دارد... •┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈• @Aghmiun
داستان کوتاه بیماری غفلت روزی سقراط مردی را دید که خیلی ناراحت و متأثر است. علت ناراحتی‌اش را پرسید و آن مرد پاسخ داد: در راه که می‌آمدم، یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم، جواب نداد و با بی‌اعتنایی و خودخواهی از کنارم گذشت و رفت. من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت: معلوم است چنین رفتاری ناراحت کننده است. سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می‌دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می‌پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می‌شدی؟ مرد جواب داد: آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی‌شود. سقراط پرسید: به جای دلخوری، چه احساسی می‌یافتی و چه می‌کردی؟ مرد گفت: احساس دلسوزی و شفقت. سعی می‌کردم طبیب یا دارویی به او برسانم. سقراط گفت: همه‌ی این کارها را به خاطر آن می‌کردی که او را بیمار می‌دانستی. آیا انسان تنها جسمش بیمار می‌شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی‌شود. بیماری فکر و روان، نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می‌کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. @Aghmiun
درود بر شما و همه ی اهالی کانال خوب و پربارتون 🌹🌹 من خیلی اتفاقی ( به واسطه ی رمان زیبای چشمان زغالی که تبلیغش رو در یک گروه رمان دیدم) مدتیست با کانال شما آشنا شدم و الان میشه گفت تقریبا همه ی مطالب کانال رو میخونم و میبینم؛ که همین باعث شده آغمیون رو با وجودی که ندیدم کجای ایران عزیزمون هست با مطالب ارسالی کانال ، که واقعا جامع هستن خیلی راحت تصور میکنم .با وجودی که یک لر زبان هستم از استان فارس . امروز دیدن یک غزل از( افتخار ما شیرازی ها) حضرت حافظ بهانه ای شد که دست به قلم بشم و ضمن تشکر از حسن انتخابتون برای مطالب ارسالی ، به شما برای مدیریت این کانال تبریک بگم .و خوانش این غزل رو تقدیم شما آغمیونی های وطن دوست کنم🌹🌹
اگر از لجبازی کودکتان خسته شده اید صبور باشید و به کودک خود یاد دهید چگونه با روش درست و با صبر بخواهد که به او توجه کنید. ✅ اگر به طور مؤدبانه بخواهد با او بازی کنید ، جواب رد ندهید ، این با ارزش ترین هدیه ای است که می توانید به کودک خود تقدیم کنید؛ ✅نادیده گرفتن کج خلقی و کمک کردن و آموزش دادن نحوه غلبه بر خشم و ناامیدی اغلب از بهترین راه‌های مقابله با کج‌خلقی است. توجه به علل آغاز کج‌خلقی و شناخت عوامل محرک به والدین کمک می‌کند تا قبل از خارج‌شدن کنترل رفتاری و احساسی کودک از دست والدین رفتار او را تعدیل کنند. @Aghmiun
به یک زن احترام بگذارید، چون : میتوانید معصومیتش را در شکل یک دختر حس کنید ! میتوانید علاقه اش را در شکل یک خواهر حس کنید ! میتوانید گرمایش را 🍂🌸 در شکل یک دوست حس کنید ! میتوانید اشتیاقش را در شکل یک معشوقه حس کنید ! میتوانید فداکاریش را در شکل یک همسر حس کنید ! میتوانید روحانیتش را در شکل یک مادر حس کنید ! میتوانید برکتش را 🍂🌸 در شکل یک مادر بزرگ حس کنید ! با این حال او محکم و استوار نیز هست. قلبش بسیار لطیف فریبنده ملیح بخشنده و سرکش است… او یک زن است… و زندگی! ‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌‌‎‌ @Aghmiun
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رویایی 🌹🍃 * هزار بارم که ببینی بازم باهاش میخندی😂😂 @Aghmiun