کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #چشمان_زغالی #قسمت_دویستوچهلوشش دل آیلار از همان لحظه بهانه گیری را شروع
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#چشمان_زغالی
#قسمت_دویستوچهلوهفت
بانو پشت دار قالی نشسته بود دستهایش تند تند کار می کرد این قالی را باید زودتر تمام می کرد آیلار ظرفهای نهار را شست و کنار خواهرش نشست و او هم مشغول کار شددستش را روی قالی که رو به اتمام بودکشید و گفت وقتی اینو شروع کردی کی فکر می کردیم زندگیمون اینجوری رقم بخوره و روزهای خوب بیان ؟ بانو به خواهر عزیزش لبخند زد و گفت چقدر خوبه که روزهای خوب اومدن .و همانطور که نگاه پر محبتش روی صورت آیلار بود گفت این دیگه تمومه .میخوام هدیه اش بدم به تو برای خونه ات آیلار متعجب شد و گفت چرا من ؟ قالی به این قشنگی بافتی حق خودت و خونه خودته.بانو نوازش وار دستش را روی پرزهای فرش دستبافت خودش کشید و گفت آیلار با تمام وجودم خوشحالم که حالت خوبه و خوشبختی.آیلار لبخند زد دستش را از روی فرش برداشت روی صورت بانو کشید و گفت منم برای تو خوشحالم.وقتی می بینم کنار شهرام انقدر خوبی دلم حال میاد.بانو آهسته پلک زدچشمان آیلار با یاد آوری سیاوش رنگ غم گرفت و گفت بانو ،سیاوش هم خوشبخت میشه مگه نه ؟حال دلش خوب میشه مگه نه ؟ اینبار بانو بود که دستش را روی صورت آیلار گذاشت و با لحنی آرام گفت آدمیزاد به همه چی عادت میکنه.سیاوش اگه هنوز نتوسته کنار بیاد شاید برای اینه که خودشو مقصر میدونه .شاید فکر می کنه اگه برای ازدواج عجله نکرده بود می تونست تو رو به دست بیاره.آیلار همانطور که گردنش را کج کرده بود و صورتش را به دست بانو می مالیدگفت ما دیگه نمی تونستیم با هم باشیم.خیلی احمقانه بود اگه امروز زن علی بودم و فردا زن سیاوش .من همون روز که سر سفره عقد علیرضا نشستم از سیاوش دست شستم .نفسش را آه گونه بیرون فرستاد و گفت نگرانشم بانو،بانو هم نفس عمیق کشیدسیاوش خوب خودشو جمع و جور کرده آیلار .شاید برای اون که مرده کمی بیشتر زمان ببره اما اونم کنارمیاد .همینطور که خودت می بینی حالا هم تقریبا خوب کنار اومده .زمان همه چیو حل می کنه آیلار ،زندگی همینه پر از بالا و پایین و اتفاقات غیر قابل پیش بینی .باید پذیرفت تسلیم شد و زندگی کرد .صدای زنگ تلفن مانع از ادامه حرفهایشان شدآیلار از جا بلند شد و به هال رفت وگوشی را برداشت بله بفرماییدصدای پر انرژی شهرام توی تلفن پیچید و آیلار هم از صدایش انرژی گرفت وقتی که گفت سلام علیکم نون زیر کباب .حالت چطوره ؟آیلار خندید سلام فامیل شوهر من خوبم شما چطوری ؟شهرام باز پر انرژی گفت منم خوبم .آقاتون هم خوبه همین امروز دیدمش ملالی نداشت جز دوری شما . که ان شاءالله به زودی برطرف میشه .خانوم من کجاست ؟آیلار بلبل زبانی کرد خانومت پای دار قالی .میخواد زودتر تمومش کنه که به من هدیه اش بده.شهرام گفت بیخود .بگو ضعیفه تو این گرونی تو رو چه به این بخشش های بیخودی .ما خودمون فرش نداریم.میخوایم برای خونه امون موکت بخریم اونوقت این ضعیفه فرش دستباف پیش کشی خواهرش می کنه .کمر بند لازم شده باز ؟آیلار تهدید گونه پرسید جلوی خودش هم جرات داری اینجوری بگی ؟شهرام در پاسخ خواهر زنش گفت جلوی خودشم معلومه که..جرات ندارم بگم صدای بلند خنده آیلار توی هال پیچیدبانو پرسید کیه آیلارآیلار باهمان خنده پاسخ داد آقاتون .بیا که میخواد از پشت تلفن ادبت کنه.تا بانو بیاید پرسید واقعا امروز مازار و دیدی ؟شهرام گفت آره صبح کارش داشتم پیشش بودم .خوب خوب بودبانو آمد و ایلار به عموی شوهرش گفت بانو اومد ازمن خداحافظ ،به بابا مهران و خانوم جون هم سلام برسون.شهرام هم مودبانه گفت باشه حتما .تو هم به مادرت سلام برسون.صدای در که به گوش رسید آیلار گوشی تلفن را به بانو داد و رفت تا در را باز کند
محمود پشت در بودآیلار سلام داد و جواب شنید محمود گفت آماده شو بیا بریم خونه عموت باهات کار داره.آیلار جا خوردعمویش با او چکار داشت که خواسته بود همراه پدرش برودپرسیدعمو با من و شما چیکار داره ؟ محمود پاسخ دادبیا میخواد باهات حرف بزنه.بیشتر تعجب کرد همایون چه حرفی با او داشت بوهای خوبی به مشامش نمی رسید خدا می داند باز چه خوابی برایش دیده بودند لباس مناسبی پوشید و همراه پدرش راه افتاد در ذهنش هزار جور فکر رژه می رفت از این دعوت حس بدی گرفته بود اصلا انگار هر چیزی که به خانه عمویش مربوط
میشد به او احساس بدی میداد وارد خانه که شدند قبل از هر کسی چشمش به ناهید افتادبچه به بغل در حال راه رفتن وخواندن لالایی بود ناهید هم از دیدن آیلار جا خورد آیلار بی حرف برایش سری تکان داد قبل از اینکه هووی هم باشند دختر عمه و دختر دایی خوبی بودنداما بعد از آن شب کذایی آیلار فقط برای ناهید هوو بودناهید هم متعاقبا حرکت او را انجام داد بی حرف سری تکان داد همین و بس چاق سلامتی فامیلیشان در همین حرکت خلاصه شد
ادامه دارد...
•┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈•
@Aghmiun
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂صبح
☕️سرآغاز دفتر زندگی است
🍂يكروز خوب و بانشاط
☕️ازيك صبح خوب آغاز میشود
🍂ازيك سلام تازه
☕️ويك لبخنددوست داشتنی
🍂سلام
☕️سلامی گرم و صمیمی
🍂باآرزوی
☕️صبحی بخیر و بانشاط
🍂برای شما عزیزان
@Aghmiun
مغرور نباش... - @mer30tv.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
🌼صبح 27 مهر
@Aghmiun
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا رادیو دل است
صــدای مــرا از
عمق قلبـم میشنوید
ایـن یـک پیامک نیست
یــک احساس پــاک است
کــه مــیگــویــد فراموشی
در مـرام مــا نـیـست
درود بر شما صبحتون بخیر و پر برکت
@Aghmiun
" راندا برن " می گه من افراد زیادی رو
می شناسم که هیچ امیدی به معجزه و تغییر در زندگیشون وجود نداشت. اونها با کلید شکرگزاری تونستند معجزات عجیبی را بیافرینند
سلامت دوباره ی کلیه ها، شفای قلب بیمار، بازگشت بینایی، از بین رفتن تومور، رشد استخوان و باز سازی مجدد بیمار ، حتی درست شدن ارتباطاتی که کاملا" به پایان رسیده بود
تبدیل یک ازدواج نا موفق به یک ازدواج با عشق، متحول شدن روابط والدین با فرزندانشون، پولدار شدن افراد فقیر، سرازیر شدن وفور نعمت به زندگی افراد، و... همه نمونه های مختلفی هستند از مواردی که راندا برن معتقده افراد اون رو با کلید شکر گزاری به دست آوردند
"والاس واتلز " بنیانگذار تفکر نوین ، گفته :
" تو بدون شکرگزاری نمی توانی خیلی از قدرت استفاده بکنی، چون شکرگزاری است که تو را به قدرت متصل می کند!"
هر زمان که احساس شکرگزاری کنی، عشق نثار می کنی
وقتی شاکر باشی در هماهنگی دقیق با قانون جذب عمل می کنی
تمرین خیلی مهم (نثار عشق از طریق شکرگزاری) :
همین الان امتحان کن ️
چیزی یا کسی را که از بابت آن خدا را شاکری به یاد بیار
تو می تونی فردی را که در دنیا بیشتر از همه دوست داری انتخاب کنی
بر آن فرد متمرکز شو و راجع به تمام چیزهایی که درباره ی آن شخص دوست داری و خدا را شاکر هستی، فکر کن
سپس در ذهنت یا با صدای بلند، به اون فرد در مورد چیزهایی بگو که در مورد او دوست داری و از بابت آن خدا را شاکری، انگار که این فرد در کنار توست.
تمام دلایلی که چرا دوستش داری را به او بگو.تو می تونی حتی لحظه یا حالت خاصی را به خاطر بیاوری و بگویی : " آن موقع یادت می آید که ..." وقتی این کار را می کنی احساس کن که شکر خدا، قلب و سراسر جسمت را پر می کند
عشقی که در این تمرین ساده اهدا می کنی، به طور حتم به کل زندگی تو بر می گردد!به این تمرین می گویند
" نثار عشق از طریق شکرگزاری."♥️
@Aghmiun
@ArshianFa4_5940253921455902396.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
✅ میخوایی بدونی با چی به آرامش میرسی ؟
@Aghmiun