eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
16.8هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #چشمان_زغالی #قسمت_دویستوپنجاهوهشت چای گذاشتی؟آیلار سر تکان داد:اوهوم.م
آیلار اصلا نمی فهمید من چی میگم. تو یک عالم دیگه بود. با خودش حرف میزد. یک چیزایی رو می دید که من اصلا نمی دیدم. وای آیلار خیلی وحشتناک بود. +++ مازار و سیاوش به محل مورد نظر رسیدند. اما از پسر دایی سحر و ماشینش خبری نبود.بخاطر تاریکی و ابری بودن هوا که حتی مانع از رسیدن نور مهتاب میشد زیاد دید نداشتند.کمی دور و اطراف را گشتند وقتی پیداش نکردند سیاوش با عصبانیت گفت رفته...مازار دست روی شانه اش گذاشت و گفت نیستش.سوارشو بریم بعدا یک فکری براش می کنیم.دوباره سوار ماشین شدند.مازار استارت زد و چراغ های اتومبیل را روشن کرد.پایش را که روی گاز گذاشت و خواست حرکت کند.چشمش چیزی را دید.به سیاوش که خیلی عصبانی بود نگاه کرد و گفت سیاوش اونجا رو و با سر به رو به رو اشاره کرد.سیاوش به مسیری که مازار گفته بود نگاه کرد. و در فاصله ای دورتر از آنجا که توقع دیدن ماشین پسر دایی سحر را نداشتند ،ماشین قرمز رنگی را دید که در اثر تاریکی، زیاد قابل رویت نبود.مازار متعجب پرسیدقضیه چیه؟ چرا رفته اونجا ایستاده؟سیاوش جواب داد:نمیدونم. برو ببینیم چه مرگشه.مازار اتومبیل را راه انداخت.درست پشت ماشین پسر دایی سحر توقف کرد.هر دو پیاده شدند.سیاوش با عجله به سمت در راننده رفت وآن را باز کرد و به مردجوان که سرش را روی فرمان گذاشته و خوابیده بود ،گفت هووی مرتیکه پاشو گمشو ببینم گرفتی خوابیدی؟ غلط زیادی می کنی بعدشم می گیری می خوابی؟ پاشو گمشو ببینم دزد ناموس مرد حرکتی نکرد.سیاوش دستش را روی شانه اش گذاشت و تکان داد.سر مرد یک وری روی گردنش افتاد.مازار ناباور نگاهی بین مرد و سیاوش رد و بدل کرد و پرسیدمرده؟سیاوش دست روی نبضش گذاشت و با چشمانی که داشت از حدقه بیرون می افتاد رو به مازار گفت نبض نداره.هر دو چند ثانیه بی حرکت به هم نگاه کردند.مردی که با مازار درگیر شده مرده بود.مازار زودتر از سیاوش به خودش آمد و گفت باید ببریمش بیمارستان.سیاوش از دیدن مرده مبهوت نبود.نگرانی اش بابت چگونه ُمردنش بود.وحشتزده پرسید یعنی جوری زدیش که بمیره؟این فکر همان ثانیه اول از ذهن مازار هم گذشته بود.اما به نحو غیر قابل باوری مغزش کار نمیکرد.یادش نمی آمد به سرش ضربه زده یانه؟یا اینکه شدت کتک زدنش در حدی بوده که او را به کام مرگ برساند؟با همان گیجی به سیاوش گفت کمک کن بندازیمش توی ماشین ببریمش بیمارستان.سیاوش به کمک مازار شتافت و گفت می بریمش درمانگاه خودم.بیمارستان خیلی دوره.وبا کمک مازار مرد را روی صندلی عقب انداختند.مازار پشت فرمان نشست و پرسید: مگه نمیگی مُرده؟ خوب میریم بیمارستان اونجا می برنش سردخونه دیگه درمانگاه چرا؟سیاوش به مازار که با سرعت دنده عقب می رفت نگاه کرد و گفت روی صورتش آثار درگیریه. اگه علت مرگش ضرب و جرح باشه کارت ساخته اس مازار مازار نگاه گذارایی به سیاوش انداخت و گفت مواد مصرف کرده بود. حال خوبی نداشت. شایدم اوردوز کرده و با سرعت توی جاده پیچید.سیاوش اصرار کردگوش کن به من مازار می بریمش درمانگاه من معاینه اش کنم. اونجا زمان داریم ببینیم چیکار میشه کرد.مازار عصبی خندیدمیخوای چیکار کنیم؟ مثل فیلما جنازه اش رو بپیچیم لای پتو وآتیشش بزنیم یا بریم بندازیمش توی آب؟ مطمئنم اور دوز کرده. من حالشو دیدم اصلا روبه راه نبود. از طرفی انقدر محکم نزدم که بمیره.سیاوش فریاد زد آثار ضرب و جرح داره مازار حتی اگه اور دوز هم کرده باشه تا بره پزشک قانونی و مشخص بشه دو،سه روز معطلی.صدایش عجز داشت وگفت آیلار تازه داره رنگ خوشی رو می بینه بخدا اون دختر طاقت یک مصیبت دیگه رو نداره.مازار برای ماشینی که از روبه رو می آمد چراغ زد و گفت میگی چیکار کنیم سیاوش؟ شاید یارو نمرده باشه. بریم شاید یک کاری براش کردن.سیاوش فریاد زدنمیدونم، نمیدونم چه غلطی بکنم.من میگم بریم درمانگاه اونجا یک فکری می کنیم.مازار عصبی گفت که بفهمن خواستیم زمان بخریم قشنگ شک و شبهه قتل رو علیه خودمون تقویت کنیم آره؟مازار به سرعت می راند. هوا تاریک و بارانی بود.سیاوش کمی که گذشت گفت بیا یک کاری کنیم. من میگم باهاش در گیر شدم. تو خودت رو بکش کنار.مازار نگاه پر غضبی به سیاوش انداخت وگفت اینکه توی همچین شرایطی بخاطر محبتت به زنم داری این پیشنهاد رو میدی چون نگرانشی خیلی روی اعصابمه سیاوش.سیاوش فریاد زد چی داری میگی دیوونه؟ ول کن این حرفها رو؟ تو بخاطر زن من با این مرتیکه درگیر شدی؟ من نمیخوام یک بار دیگه خانواده ما مقصر خراب شدن آینده آیلار باشن.مازار هم فریاد زد حالت خوبه سیاوش؟ چرا داری هندی بازی در میاری؟ یک اتفاقی افتاده.این یارو یا بخاطرمصرف مواد ُمرده یا بابت درگیری با من. خودم بلدم پای کاری که کردم بایستم.و با سرعت بیشتری به سوی بیمارستان راند. ادامه دارد... •┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈• @Aghmiun
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‏یه موزیک ویدئو زیبا که قطعا از دیدنش لذت می‌برید.. 🍃😊 @Aghmiun
یه دیالوگی بود که میگفت: وقتی به کسی تعهد داری توی همه چیز مسئولشی! تو اشکش مسئولشی، تو غمش مسئولشی، حتی تو تنهاییش، مسئولشی… اگه یادت بره این تعهد رو، دنیا یادت میاره، بدجوری ام یادت میاره!» @Aghmiun
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
وقتی یک کبوتر با کلاغ ها معاشرت می کند پرهایش سفید باقی می مانند؛ اما قلب او کم کم سیاه می شود. 🕴 مارك تواين @Aghmiun
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘اهمیت مشورت. 🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج @Aghmiun
این_آنچه_خوبان_همه_دارند_تو_یک_جا_داری_از_کجا_اومده_آقا_5GbbjbxWGlc_139-mc.mp3
زمان: حجم: 33.8M
🔘اردشیر رستمی عزیز، آنچه خوبان همه دارند تویکجاداری... ⭐️گفتگوی ایشان راباسروش صحت بشنویم. @Aghmiun
GICWmAAOeJs6KrUAAL_1bS9f5EFhbqCBAAAF-mc.mp3
زمان: حجم: 9.4M
🔘عادت مذموم مقایسه 🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج لطفا بشنوید. 🙏 @aghmiun
حواسم را پرت کن از غمی که گاهی گونه هایم را می بوسد حواسم را پرت کن از جهان ِ غمگینم بنشین کنارم سرم را بگذار روی ِ شانه ات.و بگذار یادم برود من و تو دو تکه ی جدا از همیم! حواسم را پرت کن از خودم... @Aghmiun