eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
16.9هزار ویدیو
113 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
متن شعر سنگ مزار بانوی شعر ایران مرحومه پروین اعتصامی @Aghmiun
مرحوم آقای صفر علی ساعدي برادرگرامی آقای اروج علی ساعدي روحشان قرین رحمت الهی ارسالی مخاطب گرامی @Aghmiun
🌼 روز پنجشنبه اموات چشم به راهند زیارت اهل قبور ✨بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ✨ السَّلامُ عَلي اَهْلِ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ مِنْ اَهْلِ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ يا اَهْلَ لا اِلهَ اللهُ بِحَقَّ لااِلهَ اِلَّا اللهُ كَيْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا اِلهَ الَّا اللهُ مِنْ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ يا لااِلهَ اِلَّا الله بِحَقَّ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ اِغْفِرْلِمَنْ قالَ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ وَاحْشُرْنا في زُمْرَهِ منَ قالَ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ مُحَمَّدا رَسُولُ اللهِ عَليٌّ وَلِيُّ اللهِ✨ 📣هر كس اين زيارتنامه را بخواند، خداوند ثواب پنجاه سال عبادت به او مي‌دهد و گناهان پنجاه سال را از او و پدر و مادرش بيامرزد. @Aghmiun
🍃🌸 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 ✨ بسم الله الرحمن الرحیم✨ ختم آزاد روز پنج شنبه شامل : 🌟 1 سوره حمد 🌟 3 سوره توحید 🌟 1سوره قدر 🌟 1 آیة الکرسی 🌟 1 زیارت اهل قبور ----------------------------------------------------- این ختم را هدیه میکنیم به انبیا ؛ اولیا ؛ اوصیا ؛ شهدای اسلام و اموات و شیعیان بد وارث و بی وارث و بخصوص اموات عزیزانی که در این گروه هستند و عزیزانی که قبلا عضو گروه بودند و هم اکنون آسمانی شدند و به روح پاک مطهر تمام درگذشتگان مان هدیه میکنیم. روحشان شاد و یادشان گرامی باد ----------------------------------------------------- 🤍۱-(سوره حمد)☘️ بسم الله الرحمن الرحيم(۱) الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (۲) الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ (۳) مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (۴) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (۵) اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ (۶) صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ (۷) ----------------------------------------------------- 🤍۲-(سوره توحید) سه مرتبه☘️ بسم الله الرحمن الرحيم قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (۱) اللَّهُ الصَّمَدُ (۲) لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ (۳) وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُواً أَحَدٌ (۴) ----------------------------------------------------- 🤍۳-(سوره قدر)☘️ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ﴿٤﴾ سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥﴾ ----------------------------------------------------- 🤍۴-آیت الکرسی☘️ بسم الله الرحمن الرحیم الله لا اله إ لاّ هوَ الحیُّ القیُّومُ لا تَا خذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَومٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرضِ مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَهُ إلا بِإذنِهِ یَعلَمَ ما بَینَ أَیدِیهمِ وَ ما خَلفَهُم وَ لا یُحیطونَ بِشَی ءٍ مِن عِلمِهِ إلا بِما شاءَ وَسِعَ کُرسِیُّهُ السَّماواتِ و الأرض وَ لا یَؤدُهُ حِفظُهُما وَ هوَ العَلیُّ العَظیم لا إکراهَ فِی الدَّین قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیَّ فَمَن یَکفُر بِالطَّاغوتِ وَ یُؤمِن بِالله فَقَد استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقی لاَنفِصامَ لَها و الله سَمِیعٌ عَلِیمٌ الله وَلِیُّ الَّذین آمَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلی النُّور وَ الُّذینَ کَفَروا أولیاؤُهُمُ الطَّاغوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّور إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أصحابُ النَّارِ هم فیها خالدون. ----------------------------------------------------- زیارت اهل قبور: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ لا إِلهَ إلاَّ اللهُ مِنْ أَهْلِ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ یا أَهْلِ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ مِنْ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ یا لا إِلهَ إِلاّ اللهُ بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ اِغْفِرْ لِمَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ وَحْشُرْنا فی زُمْرَهِ مَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ علیٌّ وَلِیٌّ الله ----------------------------------------------------- پنج شنبه است و ياد درگذشتگان: اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ. ----------------------------------------------------- 🤍☘️🤍☘️🤍☘️🤍☘️🤍 تعجیل‌در فرج‌ امام‌زمان(عج) ۳صلوات ☘️🤍☘️🤍☘️🤍☘️🤍☘️ --------------------------------------- @Aghmiun
یاد برادران مرحوم قرایی هم گرامی باد @Aghmiun ارسالی مخاطب گرامی
مرحوم شادروان حسین گلی برادر عزیز آقا سلمان و آقا محمد گلی @Aghmiun ارسالی آقا محمد گلی
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #چشمان_زغالی #قسمت_دویستوشصتوپنج توی اتاق خوابیده بود.شب گذشته مثل خیلی
فقر و اعتیاد دست به دست هم دادند و از مرد بیچاره موجودی ضعیف ساخته بودند، تا محبوبه همه ی دق و دلی هایش را سرش خالی کند.وحالا غریبانه توی خانه خودش سوخت و مرد و تمام شد.تنها کسی که بابت مرگ این َمرد از اعماق وجودش گریه می کرد ناهید بود.پدر مهربانش با وجود فقر و اعتیاد اما باز هم دوست داشتنی بود.همیشه به او محبت می کرد و در حد توانش هیچ چیز برایش کم نمی گذاشت.از محبوبه خبری نبود.او را پیدا نمی کردند و ناهید میان گریه هایش امیدوار شده بود که شاید مادرش اصلا در خانه نبوده تازه داشت با بارقه های امید که در قلبش می نشست جان می گرفت که صدایی از ان سمت خانه فریاد زداینجاست،اینجاست. یکی اینجاست.ناهید اینبار دیگر طاقت نیاورد و به سمت خانه دوید.اگر مادرش هم سوخته و از بین رفته باشد او حتما میمرد.دو مرد محبوبه را از خانه بیرون کشیدند و توی حیاط آوردند.یک مرد هم دم در خانه ایستاده بود و مانع ورود هر کسی حتی ناهید میشداز دور مادرش را دید که لباس هایش سوخته اما جیزی از صورتش مشخص نبود.پزشک اورژانس جلو آمد و نبضش را گرفت و سریع گفت زنده اس.چشمان ناهید از خوشحالی به اشک نشست.مادرش زنده بود. محبوبه را فی الفور به اورژانس انتقال دادند. تا برای زنده ماندنش تلاش کنند. ×× آیلار آخرین ظرف مربا را هم داخل سینی گذاشت.به سینی بزرگ و خوش رنگ و لعاب صبحانه نگاه کردو به عاطفه گفت همه چی اماده اس بریم؟عاطفه سینی را بلند کرد و گفت: آره دیگه حتما تا الان بیدار شدن.فرشته هم در بردن صبحانه عروس و داماد کمکشان کرد.سه نفری راهی طبقه بالا شدند.در که زدند بانو در را برایشان گشود.تازه از حمام بیرون آمده و آب از موهای رنگ شده اش چکه می کرد.صورت زیبایش با موها و ابروهای رنگ شده بیشتر شبیه زنان متاهل شده بود.سلام بلند بالایشان با جواب خجالت زده ی بانو روبه رو شد و صورت سرخ شده زن جوان خجالتش را بیشتر نمایان کرد.عاطفه با ذوق گفت صبحت بخیر عروس خانوم. الهی قربونت برم دیشب مثل یک تیکه ماه شده بودی.بانو لبخند زد و موهای خیس ریخته توی صورتش را کنار زد و گفت خدا نکنه دختر، بفرمایید داخل.هر سه وارد شدند و بانو در را پشت سرشان بست.یکراست به سمت آشپزخانه رفتند و صبحانه را روی میز گذاشتند.آیلار به خواهر دوست داشتنی اش نگاه کرد.چشمانش در خانه اش چرخی زد و کیف کرد از حال خوب این روزهای خواهرش.نگاهش به سمت دو خواهرش که میز را می چیدند رفت و پرسید بچه ها کمک نمی خواین؟آیلار گفت نه بانو جان. برو لباس عوض کن بیا.عاطفه هم گفت شهرام رو هم بیدار کن.آیلار توی آشپزخانه، منزل بانو و شهرام سرگرم کمک کردن به عاطفه بود که صدای مازار از طبقه پایین به گوشش رسید.پایین پله ها ایستاده بود و نام او را می خواند.از خانه خارج شد و از بالای پله ها نگاهش کرد و پایین پله ها او را دید.پایین آمد و درحال پایین آمدن از پله ها، پاسخ مازار را دادجانم؟به آخرین پله رسید.مازار هم نزدیکش ایستاد. شاداب و سر حال و قبراق سر توی صورتش خم کرد و گفت جونت بی بلا، جون دلم.مازار فاصله گفت برو آماده شو زودتر بریم. خونه هنوز خیلی کار داره.آیلار به سوی اتاق گام برداشت و گفت باشه زود لباس می پوشم بریم.مازار لباس امروز آماده میشه. زنگ زدن گفتن درستش کردن باید بریم بگیریم مازار سر تکان داد باشه خیالت راحت.تعدادی مهمان ها که ساکن شیراز نبودند .در منزل خانوم جون مانده بودند و بابت همین خانه شلوغ بود.هر کس هم مشغول کاری. عده ای تازه بیدار شده و صبحانه می خوردند.چند نفر آماده میشدند تا برای شیراز گردی بیرون بروند.چند نفر هم در کارها کمک می کردند. بوی کاچی هم که کل خانه را برداشته بود.خانون جون و شهربانو مقدار زیادی کاچی درست کرده بودند چون باید علاوه بر عروس و داماد، از مهمان ها هم با کاچی پذیرایی می کردندآیلار لباس پوشید و از اتاق خارج شد.از همه خداحافظی کردند و به حیاط رفتند.شهربانو هم دنبالشان وارد حیاط شد و صدایشان کرد.ظرفی را مقابلشان گرفت و گفت براتون کاچی گذاشتم. بخورید نوش جونتون.مازار در ظرف را برداشت عطر زعفران و ادویه زیر بینی اش پیچید.به کاچی پر مغز توی ظرف نگاه کرد و گفت دستت درد نکنه عمه زحمت کشیدی.شهربانو لبخند زدنوش جونتون قربونت برم.به آیلار نگاه کرد و گفت می بینی که عزیزم اینجا پر از مهمونه ما نمی تونیم بیاییم اون وری. ولی اگر کارتون زیاده زنگ بزن هاله و هلیا رو بفرستم کمک.آیلار چشم بر هم زد وگفت شما که خیلی زحمت کشیدین.دستتون درد نکنه اگه دیدیم طول کشید چشم بهتون خبر میدیم.شهربانو دستش را نوازش گونه بر کمر آیلار کشید وگفت کاری نکردم عزیزم. برید به سلامت.مازار و آیلار که خداحافظی کردند و خارج شدند. او هم رفت تا به باقی کارهایش برسد. ادامه دارد.... @Aghmiun
سیب های قرمز زیر برف سفید ماندند.... درختان سیب در آذربایجان غافلگیر شدند قبل از اینکه سیب های قرمز شان در سبد های باغداران جای بگیرند ... @Aghmiun