eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
16.8هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #الفت #قسمت_سیوچهارم بچه ها غذاشونو خوردن و مریم دستشونو گرفت و برد حیاط
مریم نگاهی بهم کرد و گفت کجا میری گفتم برم شام درست کنم گفت ول کن از ناهار مونده یه چند تا هم تخم مرغ میشکونیم گفتم بچه ها نمیخورن اونطور نگاهی خیره بهم کرد و گفت نمیدونم داری فیلم بازی میکنی یا واقعا انقد دلت صافه تلخندی زدم و گفتم جبر روزگار باعث شد با مرد زن دار ازدواج کنم دلیلی نمیشه سنگ دل باشم حالا تو اسمش و هر چی میخوای بزار و اومدم بیرون.نیش و کنایه های مریم گاهی خیلی درد داشت اما بخاطر بچه ها تحمل میکردم عصر مردد شده بودم که به بهرام بگم خونه دو طبقه بگیره اما با رفتارهای مریم دیدم نمیتونم باهاش تو یه خونه باشم.برا بچه ها ماکارونی پختم و آشپزخونه رو جمع و جور کردم که زنگ در و زدن حمید رفت در و باز کرد بهرام بود بچه ها رو بوسید و اومد سمت آشپزخونه یه لیوان آب ریخت برا خودش و گفت سر کوچه یه خونه هست خالیه گفتم کدوم گفت همون کنار نونوایی اونو اجاره کردم مریم و بچه ها برن اونجا گفتم چه خوب که نزدیکه به بچه ها خیلی عادت کردم.شام و کشیدم و بردم مریم از تو اتاق تکون نخورده بود همونجا کنار پنجره نشسته بود و حیاط و نگاه میکرد موقع شام هم خودشو با بچه ها مشغول کرد و چیزی نخوردبهرام رو کرد به حمید و گفت براتون یه خونه پیدا کردم سر همین کوچه نگاهم به مریم بود گوشاش تیز شد ولی خودشو زده بود به ننشنیدن حمید گفت مگه قراره از اینجا بریم بهرام گفت اره میرید اونجا که بشه خونه خودتون.حامد گفت پس وسایلمون چی میشه بهرام گفت فردا باهم میریم میاریم مریم لبخند ریزی زد معلووم بود راضی بود به همین بعد شام تو اتاق برای مریم و خودمم جا انداختم و تو اتاق بزرگ هم برای بچه ها و بهرام جا انداختم.مریم خیلی زود خوابش برد. معلوم بود که خیلی خسته شده.رفتم آب بخورم که دیدم بهرام هم بیداره نخوابیده.برا اونم آب آوردم دستمو و گرفت و گفت بیا بریم تو حیاط یکم بشینیم.رفتیم تو حیاط رو پله جلوی در نشستیم بهرام گفت بنظرت کار درستی کردم براشون خونه جدا گرفتم.گفتم اره مریم نمیتونست با من تو یه خونه سر کنه البته منم نمیتونم امروز خیلی کلنجار رفتم با خودم که بخاطر بچه ها قبول کنم اما دیدم اونطور باهم دعوامون میشه برای بچه ها هم بدتره بهرام سرشو تکیه داد به در و گفت اره مریم اهل سازش نیست الانم صددرصد مجبور شده که برگرده شنیدم آقاش اجازه نداده طلاق بگیره گفته برگرد سر خونه و زندگیت گفتم من خیال کردم بخاطر بچه ها تو رفتی سراغش گفت نه اومد دم مغازه که بخاطر بچه ها برگشتم.ولی من میشناسم مریم و محاله بخاطر بچه هاش خودشو کوچیک کنه الانم جایی نداشت که موند اینجا گفتم کلید و بده فردا. صبح برم خونه رو تمیز کنم تو هم برو وسایلشونو بیار نگاهی بهم کرد و گفت مرسی که هستی بیشتر از اینکه زنم باشی دوستم هستی پشتم وایسادی.حس آرامش کردم از حرفهای بهرام گفتم پاشو بریم بخوابیم.بلند شدیم و برگشتیم سر جامون حس کردم مریم بیدار هست .دراز کشیدم و نفهمیدم کی صبح شد با صدای بچه ها بیدار شدم.مریم خواب بود هنوز،حمید و حامد داشتن بازی میکردن اما سعی میکردن زیاد سر و صدا نکنن تا منو دیدن خودشونو چسبوندن بهم هر دوتاشونو بردم حیاط یکی یکی فرستادمشون دستشویی و دست و روشونو شستم و گفتم بریم صبحونه رو آماده کنیم که کلی کار داریم.دوباره سر زدم به مریم دیدم خوابه حمید گفت مامان مریم زیاد میخوابه دیر بیدار میشه گفتم باشه بیایید بریم بچه ها رو بردم تو آشپزخونه و بهشون صبحونه دادم بهرام نون تازه خریده بودسهم مریمم گذاشتم تو سینی و یکم پارچه کهنه و تاید برداشتم بهرام کلید و گذاشته بود لب طاقچه با بچه ها رفتیم خونه جدید بچه ها کلی ذوق. داشتن.رسیدم دم در خونه کلید و انداختم اولی باز نکرد دومی رو انداختم باز کردحمید رو پا بند نبود ذوق داشت همش میگفت اینجا خونه ماست در و هل دادم و رفتیم تو خونه انگار خیلی وقت بود که خالی بود همه جا مر گرد و خاک و آشغال بودبچه ها بدو بدو رفتن تو خونه و با ذوق می اومدن بهم میگفتن دوتا اتاق داره فلان جا اینطوره اونطوره چرخی تو خونه زدم یه اتاق خواب داشت و یه پذیرایی کوچیک کمد دیواری داشت دو طرف پذیرایی آشپزخونه تو خونه بود و حموم و دستشویی تو حیاط بود که با ایوون بهم وصل شده بود دوتا باغچه کوچیک هم تو حیاط داشت حیاط پشت خونه بود و ۶،۷ تا پله میخورد و میرسید به حیاط به بچه ها گفتم مواظب باشید از پله ها پایین نرید خوشبختانه نرده فلزی داشت دور تا دور بالکن و پله تو حموم یه تشت بزرگ بود توش پر خاک بود به زور کشیدمش بیرون و بچه ها اومدن کمکم خالیش کردیم از خونه جارو و خاک انداز آورده بودم اول با پارچه گردو خاک دیوار و طاقچه و پنچره رو تمیز کردم بعد هم کف خونه رو با آفتابه خیس کردم و جارو زدم دوباره تشت پر خاک شد بردیم خالی کردیم تو باغچه ادامه دارد.... @Aghmiun
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محبت ياشا باخماز ... آغارميش باشا باخماز .... اگرگول گوزل اولسا،. باخان داغ داشاباخماز... @Aghmiun
Homayoun Shajaryan Ft Anooshiravan Roohani | موزیکدلHomayoun Shajaryan Ft Anooshiravan Roohani - Kharidar Live (128).mp3
زمان: حجم: 9.1M
. دوست بدارید و بگذارید که دوست داشته شوید؛ آدم بدونِ این بساط‌ها زندگی از گلویَش پایین نمی‌رود! - مریم قهرمانلو 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉 🎙همایون شجریان @Aghmiun
22.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼غوغای همایون، باهنرمندی انوشیروان پنجه طلا. @Aghmiun
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😉اینم از ترامپ آروووم این دوره که مشقات سفربه ایران رامتحمل شده. @Aghmiun