eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
16.8هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
برادر جانبازم روزت را در آسمانها تبریک می‌گویم 😔 انشالله با حضـــــرت عباس و امام حسین همنشین باشی😔 دعاگوی جوانانمان باش عزیز خواهر😔 ای کاش بودی از نزدیک تبریک میگفتم 😔😔😔😔😔😔😔😔😔😭😭😭😭😭😭😭😭😭🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 ارسالی : سرکار خانم فرجی
عکس های مراسم دیشب حسینیه ائمه ع جشن اعیاد شعبانیه ارسالی : آقای آهنگری 1403/11/14 @Aghmiun
!! مردی که راضی به فروش قلب خود شد !!! این داستان واقعی رو تا آخر بخونید، واقعا زیباست، مردی در سمنان به دلیل فقر زیاد و داشتن سه فرزند و یک زن (یک پسر 6ساله، یک دختر 3ساله، و یک پسر شیرخوار) قلب خود را برای فروش گذاشت، و از او پرسیدند که چرا قلبت رو برای فروش گذاشتی، اونم پاسخ داده بود چون میدونم اگه بخوام کلیم رو بفروشم کسی بیشتر از 20میلیون کلیه نمیخره که با این مبلغ نمیشه یه سقف بالا سر خود گذاشت، اون مرد حدود چهار ماه در شهرای اطراف به صورت غیرقانونی آگهی فروش قلب با گروه خونO+ گذاشت، بعد از 4ماه مرد میلیاردی از تهران که پسری 19 ساله داشت و پسرش 3سال بود که قلبش توانایی کار کردن را نداشت و فقط با دستگاه زنده نگهش داشته بودن، مرد تهرانی چند روز بعد از خواندن آگهی به سراغ فروشنده قلب میره و باهاش توافق میکنه که 200میلیون تومن قلبش را برای پسرش بخرد، و مرد تهرانی بهش گفته بود که من مال و ثروت زیاد دارم و دکتر آشنا هم زیاد دارم و به هرچقدر بگن بهشون پول میدم که با اینکه این کار غیر قانونیه ولی انجامش بدن، مرد فروشنده به مرد تهرانی میگه زن و بچه ی من از این مسئله خبر ندارن و ازت خواهش میکنم اول پول رو به حساب زنم بفرست و بعد من قلبم رو به پسرتون میدم، مرد تهرانی قبول میکنه، و بعد از کلی آزمایشات دکتر متخصص قلبی که آشنای مرد تهرانی بود میگه با خیال راحت میشه این عمل رو انجام داد، روز عمل فرا میرسه و مرد فروشنده و اون پسر19 ساله رو وارد اتاق عمل میکنن و دکتر بیهوشی مرد فروشنده رو بیهوش میکنه و زمانی که میخواست پسر19 ساله رو بیهوش کنه متخصص قلب میگه دست نگهدار و فعلا بیهوش نکن، دستگاه داره چیز عجیبی نشون میده و داره نشون میده که قلب این پسر داره کار میکنه، دکتر جراحی که اونجا بوده به دکتر قلب میگه آقای دکتر حتما دستگاه مشکل پیدا کرده و به پرستاره میگه یه دستگاه دیگه بیار، دستگاه جدید رو وصل میکنن و دکتر قلب میگه سر در نمیارم چطور ممکنه قلب این پسر تا قبل از وارد شدن به اتاق عمل توانایی کار کردن رو نداشت، و میگه تا زمانی که مشخص نشه چه اتفاقی افتاده نمیتونم اجازه ی این عمل رو بدم، و دکتر قلب میره پرونده پسر19 ساله رو چک میکنه و میبینه که تمام اکوگرافی که از قلب این پسر گرفته شده نشون دادن که قلب پسر مشکل داره و دکتر ماجرا رو برای پدر پسر 19ساله تعریف میکنه و بهش میگه دوباره باید اکوگرافی و آزمایشات جدیدی از پسرتون گرفته بشه، دکتر قلب سریعا دست به کار میشه و بعد از گرفتن آزمایشات و اکوگرافی میبینه قلب پسر بدون کوچکترین اشکال در حال کار کردنه و پدرش میگه یک اتفاق غیر ممکن افتاده و باید دستگاه ها رو از بدن پسرتون جدا کنیم چون قلب پسرتون خیلی عالی داره کار میکنه، پدر پسر به دکتر میگه آقای دکتر تورو خدا دستگاه ها رو جدا نکن پسر من میمیره، دکتر قلب بهش قول میده که اتفاقی برای پسرس پیش نمیاد و دستگاها رو جدا میکنه و میبینه قلب پسر19 ساله بدون هیچ ایراد و مشکلی داره کار میکنه و پدر پسر به دکتره میگه چطور همچین چیزی ممکنه، دکتره بهش میگه فقط تنها چیزی که میتونم بگم اینه که اون فروشنده باعث شده خدا یک معجزه به ما نشون بده، پسر19 ساله به پدرش میگه بابا تو اتاق عمل یه آقایی دستشو گذاشت رو قلبم یه چیزی رو به من میگفت و چندبار تکرارش کرد و بهم میگفت پسرم از حالا به بعد قلب تو واسه همیشه توانایی کار کردن رو داره فقط حتما به پدرت بگو که به مرد فروشنده کمک کنه که بتونه زندگیشو عوض کنه،،، پدر پسره و دکتر قلب از شنیدن این حرف نمیدونستن باید چی بگن و فقط منتظر شدن تا مرد فروشنده بهوش بیاد، وقتی که مرد فردشنده بهوش میاد پدر پسر و دکتر قلب باهاش صحبت میکنن و بهش میگن تو اتاق عمل نمیدونیم چه اتفاقی افتاد که یهو همه چی تغییر کرد و قلبی که 3سال توانایی کار کردن رو نداشت یهویی بدون مشکل شروع به کار کردن کرد، مرد فروشنده بهشون میگه من میدونم چی شده، و بهشون میگه قبل اینکه من بیهوش بشم، تو دلم گفتم یا امام حسین خودت میدونی بچه یتیم و بچه ی بدون پدر یعنی چی و بهش گفتم امام حسین قربونت برم تورو به چشمای قشنگ برادرت ابوالفضل قسم میدم و تورو به اون لحظه ای که پسرت علی اکبر ازت آب خواست و نداشتی بهش بدی قسم میدم نذار بچه هام یتیم بشن، دکتر قلب و پدر پسر با شنیدن این حرفا بسیار ناراحت میشن و پدر پسره با چشمای پر از اشک بهش میگه چون تو باعث شدی خدا پسرمو شفا بده 1میلیارد تومن بهت هدیه میکنم که بری زندگیتو تغییر بدی.......... ارسالی مخاطب گرامی خانم فرجی @Aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #الفت #قسمت_سیوهشتم زود برگشتم تو خونه و چادرمو برداشتم و کیفمم برداشتم
دکتر نگاه چپی بهش گرد و گفت بقیه التماس میکنن من چند روز بیشتر نگهشون دارم تا بتونن استراحت کنن اونوقت تو میخوای بری گفتم دکتر من خودم تو خونه بهش میرسم دکتر کلی غر زد و به مریم گفت عفونت داری باید خیلی مواظب باشی باید استراحت مطلق باشی نری تو خونه مادرشوهرت ببندتت به کار رو کرد به من و گفت به شوهرش بگو باید مراقبش باشید این بلند بشه کار کنه هم خودش تلف میشه هم بچه از بین میره چشمی گفتم و دکتر رفت رفتم از تو بیمارستان زنگ زدم به مغازه بهرام خوشبختانه اونجا بودگفتم مریم مرخصه بیا ببریمش گفت تا نیم ساعت دیگه میام یه ساعتی گذشته بود که بهرام اومد دم در اتاق که حاضرشید بریم لباسهای مریم و تنش کردم و بچه رو هم پیچیدیم تو یه پتو بافتنی و راه افتادیم رفتیم سمت خونه مریم.براش تو پذیرایی جا انداختم و مریم گفت زیر لحاف تشکها برای بچه هم رختخواب هست اونا رو بیار.رختخوابهای کوچولوی بچه رو هم اوردم و رفتم برای مریم کاچی درست کردم مریم یکم سر حالتر شده بود بهرام رفت دنبال بچه ها برای مریم کاچی بردم خورد و جای بچه رو هم با کمک مریم عوض کردم و بردم لباسهاشو شستم برگشتم دیدم هر دوشون خوابن نگاهی به ساعت کردم و دیدم وقت ناهار گذشته و شروع کردم شام درست کردن یکم دنبال وسایل گشتم تا چیزهایی که لازم داشتم و پیدا کردم.یه ساعتی گذشته بود که بهرام با بچه ها اومدن.بچه ها کلی ذوق زده بودن و رو پا بند نبودن گفتم اروم باشید خوابن با شوق و پاورچین رفتن سمت اتاق از لای در نگاهی بهشون کردن چشای حامد برق میزد پرسید آبجی هست یا داداش گفتم آبجی هست با ذوق گفت اسمش چیه گفتم مامان مریم بیدار میشه بهتون میگه اسمش و بردمشون لباسهاشونو عوض کردم وآبی به سر و روشون زدم.بهرام اکمد تو آشپزخونه و گفت نرسیده که دست بکار شدی.گفتم اره دیگه بچه ها شام باید بخورن تو هم گرسنه ات هست.گفت اگه تو نبودی من چطور از عهده اینا برمی اومدم.گفتم اگه من نبودم الان خونه بابات بودی و راحت سر خونه زندگیت بودی اینطور اواره نبودی.سرشو تکون داد و گفت حرف نزنی نمیگن لالی اینم شد حرف که تو زدی؟رفت سمت بچه ها صدای گریه بچه بلند شد و خودمو زودرسوندم پیششون دیدم مریم بیدار شده.بچه رو دادم بغلش تا شیر بده.بچه ها رو صدا زدم بدو خودشونو رسوندن اتاق.ذوق زده چشم دوخته بودن به بچه براشون تازگی داشت دیدن نوزادحمید گفت مامان اسمش چیه مریم نگاهی بهش کرد و گفت بنظرتون چه اسمی بهش میادحامد زود بلند شد رفت نزدیکتر و گفت شبیه پری هاس کوچولو هست حمید گفت فقط بال نداره بهرام از گوشه در نگاه میکردمریم رو کرد به بهرام و گفت پس بزاریم اسمش و پری اسم دختر کوچولومون شد پری بچه ها هر روز می اومدن چکش میکردن ببینن بال در نیاورده دیگه یاد گرفته بودم بچه رو چطور قنداق کنم ده روز و پیش مریم موندم روز دهمشون بود که حموم رو روشن کردم و مریم رفت حموم بهم گفت بعدش بچه رو بیاره بشوریم بچه رو بردیم حموم و تازه خوابیده بود که صدای زنگ در بلند شدحمید داد زد که باز کنم گفتم باز کن حامد بدو خودشو رسوند تو آشپزخونه و گفت خاله اومده تعجب کردم اومدم تو راهرو صدای حرف زدن یکی می اومدرفتم تو اتاقی که مریم بود دیدم یه خانوم چادری نشسته سلام دادم و همونطور که نشسته بود نگاهی رو به بالا کرد و گفت سلام بعد روشو کرد سمت مریم و گفت کلفتته؟از این حرفش خیلی ناراحت شدم مریم زود گفت ببخشید الفت جان خواهرم نمیشناستت گفتم عیب نداره پیش میادبرگشتم سمت آشپزخونه و چایی دم کردم همش این حرفش تو سرم اکو میشد ،کلفتته،بغض گلومو گرفته بود چایی ریختم با شیرینی براشون بردم چایی ها رو گذاشتم زمین و به رسم ادب نشستم.خواهرش روشو کرد اونور و انگار که من نیستم اونجارو کرد به مریم و گفت ببین چه به روز خودت آوردی این خونه این وضع تو شان تو هست؟مریم گفت مگه چشه خب سری تکون داد و گفت با هوو زندگی کردن بنظرت خوبه مریم با خجالت نگاهی بهم کرد و گفت ببخشید الفت جان خواهر من کلا اینطور خیلی رکه بلند شدم و گفتم خواهش میکنم من میرم آشپزخونه شما راحت باشید کاری داشتی صدام کن حمید و حامدم تو اتاق بودن دنبالم اومدن حمید گفت هوو یعنی چی؟حامد گفت مگه خاله نمیدونه اسم آبجیم پری هست نه هووگفتم خاله اتون ناراحته یه چیزی میگه شما گوش ندین بچه تو اینجور حرفها دخالت نمیکنه دیگه هم تکرار نکنید چشمی گفتن و رفتن سر وقت بازی یه ساعتی نشست منم میوه رو دادم دست بچه ها گفتم ببرید تو اتاق بعد یک ساعت صداشون اومد که انگار میخواست بره اومدم دم در آشپزخونه و گفتم ناهار تشریف داشتید بازم اعتنایی به من نکرد و با مریم روبوسی کرد و جوری که من حتما بشنوم گفت از الان حق خودتو و بچه هاتو مشخص کن فردا روز صاحب همه چیز نشن و رفت ادامه دارد... @Aghmiun
سلام جناب آقای اسماعیلی دوست عزیز و گرامی مطلب ارسال شده توسط سرکار خانم فرجی جهت درج در کانال مبنی به بفروش گذاشتن قلب شخصی در شهر سمنان بلحاظ مشکلات زندگی، حتما دور از واقعیت است. داستان فوق بیشتر به طنز شبهات دارد تا واقعیت. اول اینکه فروش قلب، نه تنها در ایران بلکه در دنیا هم رسمیت ندارد. از طرفی بیماران پیوند قلب به صورت دقیق رصد می‌شوند و وزارت بهداشت به شدت بر عمل پیوند قلب نظارت دارد و امکان ندارد به صورت غیر قانونی بتوان پیوند قلب انجام داد. پیوند قلب نیاز به تجهیزات خاص و تیم پزشکی مجرب دارد و نمی‌توان در مکانی غیر از بیمارستان، این عمل را انجام داد. اگر برفرض محال چنین فردی پیدا شود و بخواهد قلب خودش را بفروشد، قطعاً نخواهد توانست عمل پیوند را در بیمارستان‌های کشور انجام دهد. زیرا، بیماران در نوبت پیوند قلب، فقط از افراد مرگ مغزی می‌توانند قلب دریافت کنند. ضمنا اگر قلب فردی برداشته شود، حتما به مرگ اهدا کننده منجر خواهد شد. و اگر دکتر قلب و تیم جراحی کننده، اینکار را بکنند، تحت پیگرد قانونی قرار میگیرند. و احتمال قوی جراح قلب و تیم جراحی به قتل عمد و به قصاص اعدام محکوم می شوند. متاسفانه بعضی ها از احساسات مردم نسبت به امامان و حضرت ابوالفضل سوء استفاده میکنند. و اینگونه مطالب را در فضای مجازی منتشر میکنند.  اراتمند شما : منتخب 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 ضمن سلام و تشکر از جناب اقای منتخب بزرگوار عین مطالب ارزشمند شان را عینا جانمایی میکنیم.
شاهنامه شاهکار فردوسی بزرگ ارجمندترین و اسراری‌ترین کتاب جهان ، که بن‌مایه زنده و جاری در جان و جهان مردم است.